باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۹۷ - دلا راهت پر از خار و خسک بی
دلا راهت پر از خار و خسک بی سحاب اصفهانی : قطعات
شماره ۱۸ - گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش
گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش عطار نیشابوری : اشترنامه
رسیدن سالك با پرده اول
میبرید او راه خود در پرده باز خاقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد
دل ز راحت نشان نخواهد داد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۰ - آن معلم که لبت را روش جان آموخت
آن معلم که لبت را روش جان آموخت مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۱ - ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید
ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۵ - ای دل ار نور جان طمع داری
ای دل ار نور جان طمع داری صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - خدا را جمع نتوان با هوا کرد
خدا را جمع نتوان با هوا کرد انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبس
سپاس ایزد کاندر ضمان دولت و جاه قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۳ - این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم اوحدی مراغهای : جام جم
حکایت - پسری را پدر سلاح آموخت
پسری را پدر سلاح آموخت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۴۴ - داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین شمس مغربی : غزلیات
شماره ۸۹ - بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۲۴
علم تا بساحل عشق بیش نرسد او را در لجّۀ این بحر کاری نیست زیرا که وی راه برست اگرچه باقوت بود تا بساحل بیش نبود مثقلۀ طلب بر پای وقت استوار کردن و خود را نگونسار کردن و در لجۀ بحر خونخوارانداختن تا در ثمین وصال برآرد تا روزگار بر خود بسر آرد کاری دیگرست: حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۲۷ - در بیان شوق محبت میفرماید
شوق شهباز محبت را پرست باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۶۲ - به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۵۲ - دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد خاقانی : ترکیبات
شمارهٔ ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین
دوستی کو تا به جان دربستمی رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - زار از سر کوی یار رفتیم
زار از سر کوی یار رفتیم
دوبیتی ۲۹۷ - دلا راهت پر از خار و خسک بی
دلا راهت پر از خار و خسک بی سحاب اصفهانی : قطعات
شماره ۱۸ - گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش
گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش عطار نیشابوری : اشترنامه
رسیدن سالك با پرده اول
میبرید او راه خود در پرده باز خاقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد
دل ز راحت نشان نخواهد داد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۰ - آن معلم که لبت را روش جان آموخت
آن معلم که لبت را روش جان آموخت مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۱ - ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید
ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۵ - ای دل ار نور جان طمع داری
ای دل ار نور جان طمع داری صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - خدا را جمع نتوان با هوا کرد
خدا را جمع نتوان با هوا کرد انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبس
سپاس ایزد کاندر ضمان دولت و جاه قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۳ - این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم اوحدی مراغهای : جام جم
حکایت - پسری را پدر سلاح آموخت
پسری را پدر سلاح آموخت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۴۴ - داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین شمس مغربی : غزلیات
شماره ۸۹ - بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۲۴
علم تا بساحل عشق بیش نرسد او را در لجّۀ این بحر کاری نیست زیرا که وی راه برست اگرچه باقوت بود تا بساحل بیش نبود مثقلۀ طلب بر پای وقت استوار کردن و خود را نگونسار کردن و در لجۀ بحر خونخوارانداختن تا در ثمین وصال برآرد تا روزگار بر خود بسر آرد کاری دیگرست: حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۲۷ - در بیان شوق محبت میفرماید
شوق شهباز محبت را پرست باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۶۲ - به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۵۲ - دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد خاقانی : ترکیبات
شمارهٔ ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین
دوستی کو تا به جان دربستمی رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - زار از سر کوی یار رفتیم
زار از سر کوی یار رفتیم