سعدی : مفردات
بیت ۲۰
دروغی که حالی دلت خوش کند رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳ - تنت یک و جان یکی و چندین دانش
تنت یک و جان یکی و چندین دانش بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۶ - قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست
قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۵۰ - آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد
آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۷ - دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵ - این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۷۸ - جام گیتی نما ز ما بستان
جام گیتی نما ز ما بستان سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۶ - دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۶ - داستان پری و زاهد و زن
دستور گفت: بقای عمر شاه همواره به کام نیکخواهان باد. چنین آورده اند که در ناحیت کشمیر زاهدی بود. روزها به عبادت گذاشتی و شبها به طاعت زنده داشتی. در زی تدین و صلاح زیستی و در لباس تصون و عفاف رفتی و یکی از مشاهیر پریان و جماعت جنیان با او به مخالطت، مصاحبت و به مجالست، موافقت و به اعتقاد، اتحادی داشت و روزگار به موانست مشاهده عزیز او می گذاشت. هر گاه که زاهد را داهیه ای و نازله ای حادث شدب و واقعه ای و عارضه ای نازل گشتی، جنی به امکان قدرت و قصارای طاقت او را در آن معونت و مظاهرت نمودی و عنایت و شفقت واجب دیدی. در جمله الامر، زاهد به اختلاف و اختلاط او قوت و استظهاری تمام داشت و به مکان او مکنت و اعتدادی وافر. روزی زاهد در متکای طاعت و ماوا جای عبادت خود از طاعت پرداخته بود و پشت به محراب نهاده که جنی در آمد و در پیش زاهد به زانوی حرمت بنشست و گفت: ای دوست مشفق و ای رفیق موافق، مرا مهمی حادث شده است و سفری شاق به جانب عراق پیش آمده، نتوان دانست که احوال بر چه جمله بود و مدت مقام چند باشد، به وداع آمده ام و از تو اجازت می خواهم و سه نام از نامهای بزرگ ایزد – عز اسمه- که زبده اسما و مقدمه اجابت دعاست و مقلاد خیرات و مفتاح ابواب جنات، تحفه آورده ام که اگر مهمی پیش آید یا معظلی روی نماید، بدین نامها دفع و رفع آن کنی و گفت: سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۸ - هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠۴ - شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم
شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم طغرل احراری : غزلیات
شماره ۴۳ - ای بهار ناز بهر زینت گل ها بیا!
ای بهار ناز بهر زینت گل ها بیا! طغرل احراری : غزلیات
شماره ۷۸ - عقیق از حسرت لعل تو خون است
عقیق از حسرت لعل تو خون است طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۱۳ - ای شوخ پریوشان آفاق
ای شوخ پریوشان آفاق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۹۳ - محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست
محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۵ - ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۹۹ - زخار زار تعلق کشیده دامان باش
زخار زار تعلق کشیده دامان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۳۳ - گر چه خوبان ز مه فزون باشند
گر چه خوبان ز مه فزون باشند جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۴ - برد یاد او دل غم پیشه را
برد یاد او دل غم پیشه را رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت
هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت
بیت ۲۰
دروغی که حالی دلت خوش کند رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳ - تنت یک و جان یکی و چندین دانش
تنت یک و جان یکی و چندین دانش بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۶ - قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست
قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۵۰ - آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد
آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۷ - دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵ - این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۷۸ - جام گیتی نما ز ما بستان
جام گیتی نما ز ما بستان سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۶ - دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۶ - داستان پری و زاهد و زن
دستور گفت: بقای عمر شاه همواره به کام نیکخواهان باد. چنین آورده اند که در ناحیت کشمیر زاهدی بود. روزها به عبادت گذاشتی و شبها به طاعت زنده داشتی. در زی تدین و صلاح زیستی و در لباس تصون و عفاف رفتی و یکی از مشاهیر پریان و جماعت جنیان با او به مخالطت، مصاحبت و به مجالست، موافقت و به اعتقاد، اتحادی داشت و روزگار به موانست مشاهده عزیز او می گذاشت. هر گاه که زاهد را داهیه ای و نازله ای حادث شدب و واقعه ای و عارضه ای نازل گشتی، جنی به امکان قدرت و قصارای طاقت او را در آن معونت و مظاهرت نمودی و عنایت و شفقت واجب دیدی. در جمله الامر، زاهد به اختلاف و اختلاط او قوت و استظهاری تمام داشت و به مکان او مکنت و اعتدادی وافر. روزی زاهد در متکای طاعت و ماوا جای عبادت خود از طاعت پرداخته بود و پشت به محراب نهاده که جنی در آمد و در پیش زاهد به زانوی حرمت بنشست و گفت: ای دوست مشفق و ای رفیق موافق، مرا مهمی حادث شده است و سفری شاق به جانب عراق پیش آمده، نتوان دانست که احوال بر چه جمله بود و مدت مقام چند باشد، به وداع آمده ام و از تو اجازت می خواهم و سه نام از نامهای بزرگ ایزد – عز اسمه- که زبده اسما و مقدمه اجابت دعاست و مقلاد خیرات و مفتاح ابواب جنات، تحفه آورده ام که اگر مهمی پیش آید یا معظلی روی نماید، بدین نامها دفع و رفع آن کنی و گفت: سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۸ - هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠۴ - شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم
شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم طغرل احراری : غزلیات
شماره ۴۳ - ای بهار ناز بهر زینت گل ها بیا!
ای بهار ناز بهر زینت گل ها بیا! طغرل احراری : غزلیات
شماره ۷۸ - عقیق از حسرت لعل تو خون است
عقیق از حسرت لعل تو خون است طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۱۳ - ای شوخ پریوشان آفاق
ای شوخ پریوشان آفاق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۹۳ - محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست
محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۵ - ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۹۹ - زخار زار تعلق کشیده دامان باش
زخار زار تعلق کشیده دامان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۳۳ - گر چه خوبان ز مه فزون باشند
گر چه خوبان ز مه فزون باشند جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۴ - برد یاد او دل غم پیشه را
برد یاد او دل غم پیشه را رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت
هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت