فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - دردا که جهان به ما دل شاد نداد
دردا که جهان به ما دل شاد نداد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۸۱ - زرشک همدمانش بسکه جوشد هر نفس خونم
زرشک همدمانش بسکه جوشد هر نفس خونم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۶۶ - شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۸ - فصل
فصل: اگر گویند خوف مکر از دل ولی زایل شود جواب آنست که چون ولی مُصْطَلَمْ بود از شاهد خویش مُخْتَطَفْ بود بحال از احساس خویش، وی مستهلک بود در آنچه بر وی مستولی بود و خوف از حاضران بود با ایشان.
نظام قاری : فردیات
شماره ۶۵ - منم که از جهت رنگ و بوی البسه ام
منم که از جهت رنگ و بوی البسه ام
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۲ - فصل
پس این کرامات باشد که اجابت دعایی بود و بود که طعامی پدید آید بوقت فاقت بی آنک سببی بود ظاهر یا بوقت تشنگی، آب پدیدار آید یا مسافتی دور بود آسان گردانند بریدن آن، بمدّتی نزدیک یا از دشمنی برهد یا از هاتفی آوازی یا خطابی شنود، یا آنچه بدین ماند از چیزها که نقض عادت بود.
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۷ - فصل
اگر گویند روا بود که ولی در حال ولی بود پس عاقبت او زان بگردد جواب گوئیم هرکس که از شرط ولایت کند که عاقبت او باید که نیکو بود روا ندارد و آنکس که گوید روا بود در حال کسی گوید که من مؤمنم بر حقیقت باز آنک روا بود که حال او از آن بگردد در عاقبت، دور نباشد، برین قول اگر گوید که روا بود که ولی در یک حال صدّیقی بود پس در دیگر حال از آن بگردد اختیار ما اینست و روا بود که از جمله کرامات ولی یکی آن بود که داند که او را عاقبت نیک خواهد بود، و عاقبش نخواهد گردید و این، باز آن مسئله کشد که یاد کردیم که روا بود که ولی داند که ولی است یا نه.
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۲۲ - فصل
و واجب بود مرید را نگاه داشتن عهدی که با خدای تعالی کرده باشد که شکستن عهد در راه ارادت همچون رِدّه بود از دین، اهل ظاهر را.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۴۳ - خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۲ - از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۹۰ - صنما این چه گمان است فرودست حقیر
صَنَما این چه گُمان است فرودستِ حَقیر
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۳۷ - دلم زیاد نگاهت به شود می آید
دلم زیاد نگاهت به شود می آید
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - ای دل ز غبار تن اگر پاک شوی
ای دل ز غبار تن اگر پاک شوی
سعدی : باب سوم در عشق و مستی و شور
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - با آنکه زمانه جز بدی نسگالد
با آنکه زمانه جز بدی نسگالد
صفی علیشاه : متفرقات
شماره ۳۲ - اگر عیان شود از اهل شرع و فقر فجور
اگر عیان شود از اهل شرع و فقر فجور
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۱ - باب پنجاه و سوم در اثبات کرامات اولیاء
بدانک پیدا آمدن کرامات بر اولیاء جایز است و دلیل بر جواز آن آنست که هر کار که بودن آن صورت به بندد در عقل و حاصل شدن آن ادا نکند برداشتن اصلی از اصول، واجب بود وصف کردن حق تعالی بقدرت بر آفریدن آن و چون واجب بود آن در مقدور حق تعالی باید که روا بود حاصل شدن آن و پدید آمدن کرامات نشان صدق آنکس بود که بر وی ظاهر گردد اندر احوال و هر که صادق نبود کرامات روا نبود که بر وی ظاهر گردد و دلیل برین آنست که قدیم سُبْحانَهُ وَتَعالی ما را بشناساند تا ما فرق کنیم میان آنک صادق بود اندر احوال و میان آنک مُبْطِل بود از طریق استدلال که آن کاریست موهوم و این نبود مگر باختصاص ولی بدانچه باز نیارند در دعوی وی زیرا که اگر اندر دعوی کاذب بود او را کرامت نبود که اگر چنین بودی فرق نبودی میان راست گوی و دروغ گوی و این آن کرامتست که ما بدان اشارت کردیم و لابدّ کرامت فعلی بود ناقض عادت اندر ایّام تکلیف، ظاهر گردد بر کسی که موصوف بود بولایت، اندر معنی تصدیق حال او.
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - قطعه
یک بنده تمام عمر خود را
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۵ - فصل
اگر گویند خوف و بیم از ولی بیفتد گوئیم غالب حال بزرگان خوف بوده است و آنچه پیش ازین گفتیم در نادر، ممتنع نیست.
امیرخسرو دهلوی : آیینه سکندری
بخش ۲ - در مدح شمس السلاطین علاء الدنیا و الدین
خرامان شو ای خامهٔ گنج ریز