نسیمی : اشعار عربی و ملمع
شمارهٔ ۵
لقد فنیت عن الغیر لا وجود سوایی
افسر کرمانی : قصاید
شمارهٔ ۸۵ - بهار بی خزان
مرا کاین صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در هجاء خمخانه
این چه دعوی شگرف است بگو ای خر پیر
نهج البلاغه : حکمت ها
بهترین شاعر عرب
<strong> وَ سُئِلَ مَنْ أَشْعَرُ اَلشُّعَرَاءِ </strong> فَقَالَ عليه‌السلام إِنَّ اَلْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا فِي حَلْبَةٍ تُعْرَفُ اَلْغَايَةُ عِنْدَ قَصَبَتِهَا فَإِنْ كَانَ وَ لاَ بُدَّ فَالْمَلِكُ اَلضِّلِّيلُ
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۲۳
اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
یغمای جندقی : خلاصة الافتضاح
بخش ۶ - حکایت
ستوری را شنیدم ناگهانی
نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۴ - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده
ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
نشاط اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۷
نشناخت دل از زلف تو ویرانه ی خود را
حزین لاهیجی : رباعیات
شمارهٔ ۳۶
یار است که در ظلمت امکان شمع است
حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۴۴
طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ما
واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۲۲۸
ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۷۰ - راجع به چوبداران گوسفند فروش
بهنگام تقاضا هر که مال چوبداران را
فضولی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۷
شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۲۶۲
این منم بار دگر عزم خراسان کرده
فیاض لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۹
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
سید حسن غزنوی : غزلیات
شمارهٔ ۳۰
که بود جان که نه در بند وفای تو بود
فصیحی هروی : غزلیات
شمارهٔ ۲۰۷
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
طغرل احراری : غزلیات
شمارهٔ ۳
حضور خویش خواهی جبر ما را
غالب دهلوی : رباعیات
شمارهٔ ۵
بر دل ز دو دیده فتح بابست این خواب
یغمای جندقی : بخش سوم
شمارهٔ ۲۱
فدایت شوم، ارمان رنج ابراهیم و رحمن مایه تاخیر حرکت شد. غالبا این دو سه روزه قاید تقدیر عنانگیر باشد، و بعون خدائی و فرخ سروش استیفای خدمت حاصل گردد. من هرگز از در صورت قرب اندیشی صحبت نگشته ام، و خدام عالی نیز از در دید و درایت بر این خاکسار نگذشته. اجمالا قبل از ملاقات اگر حرفی دو از گوهر و خوی خود عرضه دارم شنعت عقلی تعلق نگیرد. معایب من بر محاسن رجحان دارد، ولی نه آن عیب که ضرر و زیان آن مایه خلل و زلل کار دیگران باشد، تیمارش با خداست اگر عزت دهد آسوده خواهم زیست و اگر خوار دارد چشم حسرتی باز خواهم کرد. دلم میخواست اولاد من نیز اگر عیبی دارند عاید روزگار خود ایشان باشد.