صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۷ - النوبة الثالثة
قوله: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» الآیة. سبقت لهم من اللَّه العنایة فى البدایة فظهرت الولایة فى النهایة. در بدایت عنایت باید تا در نهایت ولایت بود، یک ذره عنایت ازلى به از نعیم دو جهانى، او را که نواختند در ازل نواختند، و او را که خواندند در ازل خواندند، دوستان او در ازل کاس لطف نوشیدند و لباس فضل پوشیدند کارها در ازل کرده و امروز کرده مىنماید. سخنها در ازل گفته و امروز گفته مىشنواند، خلعتها بنام دوستان در ازل دوخته و پرداخته و امروز مىرساند. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» سوق المقادیر الى المواقیت. دیرست تا با تو راز مىگویند تو اکنون مىشنوى، جلال عزت او قدیم است تو امروز مىدانى، علم ازلى در ازل نیابت تو میداشت در دانست صفات ازلى، سمع قدیم در ازل نیابت تو مىداشت در سماع کلام ازلى، قیّم که مال کودکى در دست دارد بنیابت او دارد، پس چون کودک بالغ شود بوى دهد. میگوید از روى اشارت که شما اطفال عدم بودید که لطف قدم کار شما مىساخت و نیابت شما مىداشت، چه ماند از فضل و کرم که آن با تو نکرد، بلطف قدم تکلیف بسمع رسانید، حکم بدل فرستاد، راز با جان گفت، رقم طاعت بر اطراف کشید، ترا منتظر واردات غیب گردانید که اى منتظر وارد لطف ما! اى نظاره شاهد غیب ما! ولایت نراند در دل تو مگر سلطان سرما، حلقه در دل تو نکوبد مگر رسول برّما، اینست حقیقت حسن ازلى که دوستان را سابق شد، و ربّ العزّه بر ایشان منت نهاد که: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و ثمره آن حسنى ابدیست که ربّ العزّه وعده داده و گفته که: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِیادَةٌ». آن گه عاقبت و سرانجام اهل سعادت بیان کرد و سابقه ازلى را لاحقه ابدى در پیوست که: «لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» روز رستاخیز در انجمن کبرى و عرصه عظمى از فریشتگان نداء «لا بُشْرى» شنوند نه خطاب «وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» نه آواز سیاست «اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ»، نه آواز درد فراق، نه نومیدى از رحمت، بلکه فریشتگان همى آیند جوق جوق و ایشان را بشارت مىدهند که: «هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» اى هذا یومکم الّذى وعدتم بالثواب، فمنهم من یتلقّاه الملک و منهم من یردّ علیه الخطاب و التعریف من الملک، فیقول جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ، قومى را بواسطه فریشته سلام کنند که: «سلام علیکم ادخلوا الجنّة بما کنتم تعملون، قومى بیواسطه و ترجمان سلام ملک شنوانند که: «تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ»، گوید جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ. بندگان من بمنتان آرزو میبود، این کرامتى و نواختى است که فردا برستاخیز ببنده مؤمن رسد، اما امروز دلهاى ایشان چنانست که آن عزیز راه گفته: قلوب المشتاقین منوّرة بنور اللَّه فاذا تحرّک اشتیاقهم اضاء النور ما بین السّماء و الارض فیعرضهم اللَّه على الملائکة و یقول هؤلاء المشتاقون الىّ اشهدکم انّى الیهم اشوق. مىگوید دلهاى مشتاقان منوّر است بنور الهى چون آتش شوق ایشان آسمان و زمین و عرش و کرسى را روشن کند، حق جلّ جلاله خطاب کند که اى مقرّبان حضرت، اینان مشتاقان جمال و جلال منند گواه میکنم شما را که شوق من بایشان بیش از آنست که شوق ایشان بمن. باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۳ - عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مرا داد این خرد پرور جنونی
مرا داد این خرد پرور جنونی رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۲۲ - قاسم تبریزی نَوَّرَ اللّهُ رُوْحَهُ
نام شریف آن جناب سید معین الدین علی. از شیخ خود قاسم الانوار لقب یافته و در اشعار قاسم، تخلص میفرموده. مرید جناب شیخ صدرالدین موسی خلف الصدق حضرت شیخ صفی الدین اسحقِ اردبیلی است و به صحبت جناب شاه نعمت اللّه کرمانی رسیده و اخلاص ورزیده. چهار بار پیاده سفر حجاز نموده. ریاضات شاقّه کشیده تا چهرهٔ شاهد مقصود دیده. به هرات رفته سکونت نمود. جمعی از عوام و خواص به خدمتش رسیدندو ارادتش گزیدند. صیت کمالات ظاهری و باطنی آن جناب در انجمن افاضل و اراذل پراکنده گشت. ارباب غرض در محفل سلطانی به سعایت وی سخن راندند و گرد ملال بر خاطر شاهرخ میرزا نشاندند. لهذا سید را عذر خواست. وی از هرات به سمرقند شتافت و از میرزاالغ بیک تعظیم و تکریم تمام یافت. در اواخر عمر به خراسان آمده، در خرجردِ جام توقف فرمود. هم در آن قصبه رحلت نمود. ولادته فی سنهٔ سبع و خمسین و سبع مائه. رحلته فی سنهٔ سبع و ثلاثین و ثمان مائه. مدت عمره ثمانین سنه. دیوان آن جناب مکرر دیده شده. تیمّناً و تبرّکاً این ابیات از ایشان قلمی شد: شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۴۶ - هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او نیما یوشیج : مجموعه اشعار
دل فولادم
ول کنید اسب مرا سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۱ - غزل
مرا در جام خون دل مدام است خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰ - کفر سر زلف تو ایمان ماست
کفر سر زلف تو ایمان ماست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۱۸ - گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست
گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
پاسخ دادن رامین ویس را
جطابی داد رامین دلازار نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۳ - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام
چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد سید حسن غزنوی : قصاید
شماره ۶۶ - چون شمع روز روشن از ایوان آسمان
چون شمع روز روشن از ایوان آسمان انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۲ - عزالدین نامی را ستایش کند
ای بزرگی که شد دل و رایت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵۰۷ - سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت سنایی غزنوی : طریق التحقیق
فی الشکایه
چهکنم باکهکویم این سخنم محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۷۹ - در مدح شاه اولیا علیه صلوات الله فرماید
ما پاک دلان بی ریاییم عطار نیشابوری : بخش پنجم
الحكایة و التمثیل
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۷۳ - نور او در چشم بینا دیده ایم
نور او در چشم بینا دیده ایم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۷ - النوبة الثالثة
قوله: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» الآیة. سبقت لهم من اللَّه العنایة فى البدایة فظهرت الولایة فى النهایة. در بدایت عنایت باید تا در نهایت ولایت بود، یک ذره عنایت ازلى به از نعیم دو جهانى، او را که نواختند در ازل نواختند، و او را که خواندند در ازل خواندند، دوستان او در ازل کاس لطف نوشیدند و لباس فضل پوشیدند کارها در ازل کرده و امروز کرده مىنماید. سخنها در ازل گفته و امروز گفته مىشنواند، خلعتها بنام دوستان در ازل دوخته و پرداخته و امروز مىرساند. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» سوق المقادیر الى المواقیت. دیرست تا با تو راز مىگویند تو اکنون مىشنوى، جلال عزت او قدیم است تو امروز مىدانى، علم ازلى در ازل نیابت تو میداشت در دانست صفات ازلى، سمع قدیم در ازل نیابت تو مىداشت در سماع کلام ازلى، قیّم که مال کودکى در دست دارد بنیابت او دارد، پس چون کودک بالغ شود بوى دهد. میگوید از روى اشارت که شما اطفال عدم بودید که لطف قدم کار شما مىساخت و نیابت شما مىداشت، چه ماند از فضل و کرم که آن با تو نکرد، بلطف قدم تکلیف بسمع رسانید، حکم بدل فرستاد، راز با جان گفت، رقم طاعت بر اطراف کشید، ترا منتظر واردات غیب گردانید که اى منتظر وارد لطف ما! اى نظاره شاهد غیب ما! ولایت نراند در دل تو مگر سلطان سرما، حلقه در دل تو نکوبد مگر رسول برّما، اینست حقیقت حسن ازلى که دوستان را سابق شد، و ربّ العزّه بر ایشان منت نهاد که: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و ثمره آن حسنى ابدیست که ربّ العزّه وعده داده و گفته که: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِیادَةٌ». آن گه عاقبت و سرانجام اهل سعادت بیان کرد و سابقه ازلى را لاحقه ابدى در پیوست که: «لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» روز رستاخیز در انجمن کبرى و عرصه عظمى از فریشتگان نداء «لا بُشْرى» شنوند نه خطاب «وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» نه آواز سیاست «اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ»، نه آواز درد فراق، نه نومیدى از رحمت، بلکه فریشتگان همى آیند جوق جوق و ایشان را بشارت مىدهند که: «هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» اى هذا یومکم الّذى وعدتم بالثواب، فمنهم من یتلقّاه الملک و منهم من یردّ علیه الخطاب و التعریف من الملک، فیقول جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ، قومى را بواسطه فریشته سلام کنند که: «سلام علیکم ادخلوا الجنّة بما کنتم تعملون، قومى بیواسطه و ترجمان سلام ملک شنوانند که: «تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ»، گوید جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ. بندگان من بمنتان آرزو میبود، این کرامتى و نواختى است که فردا برستاخیز ببنده مؤمن رسد، اما امروز دلهاى ایشان چنانست که آن عزیز راه گفته: قلوب المشتاقین منوّرة بنور اللَّه فاذا تحرّک اشتیاقهم اضاء النور ما بین السّماء و الارض فیعرضهم اللَّه على الملائکة و یقول هؤلاء المشتاقون الىّ اشهدکم انّى الیهم اشوق. مىگوید دلهاى مشتاقان منوّر است بنور الهى چون آتش شوق ایشان آسمان و زمین و عرش و کرسى را روشن کند، حق جلّ جلاله خطاب کند که اى مقرّبان حضرت، اینان مشتاقان جمال و جلال منند گواه میکنم شما را که شوق من بایشان بیش از آنست که شوق ایشان بمن. باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۳ - عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مرا داد این خرد پرور جنونی
مرا داد این خرد پرور جنونی رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۲۲ - قاسم تبریزی نَوَّرَ اللّهُ رُوْحَهُ
نام شریف آن جناب سید معین الدین علی. از شیخ خود قاسم الانوار لقب یافته و در اشعار قاسم، تخلص میفرموده. مرید جناب شیخ صدرالدین موسی خلف الصدق حضرت شیخ صفی الدین اسحقِ اردبیلی است و به صحبت جناب شاه نعمت اللّه کرمانی رسیده و اخلاص ورزیده. چهار بار پیاده سفر حجاز نموده. ریاضات شاقّه کشیده تا چهرهٔ شاهد مقصود دیده. به هرات رفته سکونت نمود. جمعی از عوام و خواص به خدمتش رسیدندو ارادتش گزیدند. صیت کمالات ظاهری و باطنی آن جناب در انجمن افاضل و اراذل پراکنده گشت. ارباب غرض در محفل سلطانی به سعایت وی سخن راندند و گرد ملال بر خاطر شاهرخ میرزا نشاندند. لهذا سید را عذر خواست. وی از هرات به سمرقند شتافت و از میرزاالغ بیک تعظیم و تکریم تمام یافت. در اواخر عمر به خراسان آمده، در خرجردِ جام توقف فرمود. هم در آن قصبه رحلت نمود. ولادته فی سنهٔ سبع و خمسین و سبع مائه. رحلته فی سنهٔ سبع و ثلاثین و ثمان مائه. مدت عمره ثمانین سنه. دیوان آن جناب مکرر دیده شده. تیمّناً و تبرّکاً این ابیات از ایشان قلمی شد: شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۴۶ - هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او نیما یوشیج : مجموعه اشعار
دل فولادم
ول کنید اسب مرا سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۱ - غزل
مرا در جام خون دل مدام است خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰ - کفر سر زلف تو ایمان ماست
کفر سر زلف تو ایمان ماست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۱۸ - گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست
گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
پاسخ دادن رامین ویس را
جطابی داد رامین دلازار نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۳ - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام
چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد سید حسن غزنوی : قصاید
شماره ۶۶ - چون شمع روز روشن از ایوان آسمان
چون شمع روز روشن از ایوان آسمان انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۲ - عزالدین نامی را ستایش کند
ای بزرگی که شد دل و رایت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵۰۷ - سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت سنایی غزنوی : طریق التحقیق
فی الشکایه
چهکنم باکهکویم این سخنم محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۷۹ - در مدح شاه اولیا علیه صلوات الله فرماید
ما پاک دلان بی ریاییم عطار نیشابوری : بخش پنجم
الحكایة و التمثیل
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۷۳ - نور او در چشم بینا دیده ایم
نور او در چشم بینا دیده ایم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
مرا یک دم ز لعلت در کشیدن