اهلی شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۹۵۰
ما از ازل بعشق تو دیوانه زاده ایم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه
صبح است کمانکش اختران را جیحون یزدی : رباعیات
شمارهٔ ۷
مفتی زمی مفت در انکار نبود حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۲۳ - و له ایضا
جانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت کلیم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۴۱ - تاریخ شهادت صلابت خان
دلا دیدیکه تیغ جور گردون حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا
از هر چه هست و بود، می خوشگوار به ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۵۰
کوته برف چو لارژ فراخ اترو است تنگ ملکالشعرای بهار : چهارپارهها
بنای یادگار
در دهر بزرگ یادگاری مجیرالدین بیلقانی : شکوائیه
شمارهٔ ۲۵
آنچه موی از جور با ما می کند سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۳
انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام جلال عضد : غزلیّات
شمارهٔ ۷۳
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۵
من باده بی خمار خواهم مشتاق اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۸
کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای من اقبال لاهوری : زبور عجم
ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را
ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۹۴ - فصل (چرا از داغ نهی آمده است)
بدان که داغ نیز عادت است گروهی را. ولکن کردن آن از توکل بیفکند، بلکه از آن خود نهی آمده است و از افسون نهی نیست به سبب آن که سوختن آتش جراحتی با خطر است و از سرایت آن بیم بود، نه چون فصد و حجامت. و منفعت آن نیز چنان ظاهر نیست که منفعت حجامت. و چیز دیگری به جای آن بایستد. عمران بن الحصین را علتی افتاد. گفتند، «داغ کن»، نکرد. چون الحاح کردند بکرد و گفت، «پیش از این نوری می دیدم و آوازی می شنیدم و ملایکه بر من سلام می کردند تا این داغ بکردم. آن همه از من در حجاب شدند». آن گاه توبه و استغفار کرد و مطرف بن عبدالله را گفت بعد از مدتی خدای تعالی آن کرامت با من داد. ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۲
ای مجیرالسلطنه از سعدالملک حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۷
می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۱۴
در چمن جان من سرو خرامان یکی است نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۰ - حکایت مرموزه
عارفی دید دنیا را در عالم رؤیا دختر جمیله با قامت رعنا داغهایش بر جبین مبین و جراحتها بر پشت پای نگارین پرسید که این داغ چراست و این جراحت از کجاست گفت بسیاری از جوانمردان هستند که از شراب قرب الهی مستند گل مراد نچینند جز از گلشن و غنچه دل نشکفند جز به نسیم عنایت چندانکه باب طلب بخواستگاری ایشان میگشایم و جبین مبین بر زمین تمنا میسایم باری نظر ملاطفت جز بکراهت نمیگشایند و قبول مزاوجت و مواصلت من ننمایند چون مرهم وصلم از ایشان حاصل نیست داغهای چنین برجبینم باقیست و بسیاری از نامردان میباشند که تخم محبت من در دل می پاشند قدم نمیزنند جز به قفای من و نظر نمیکنند جز بلقای من پیوسته بطلبکاری من مسرورند و از مقام قرب ذوالمنن دور چندانکه بوسه ها از پای من میربایند و جبین تمنامیسایند نه ایشان را از مواصلت سودیست و نه مرا از ملاطفت ایشان بهبودی جراحتیکه از پای من روانست از اثر بوسه ربائی و جبین سائی ایشانست واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱۴۲
شست گل دفتر خود، تا خط او خوانا شد
شمارهٔ ۹۵۰
ما از ازل بعشق تو دیوانه زاده ایم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه
صبح است کمانکش اختران را جیحون یزدی : رباعیات
شمارهٔ ۷
مفتی زمی مفت در انکار نبود حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۲۳ - و له ایضا
جانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت کلیم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۴۱ - تاریخ شهادت صلابت خان
دلا دیدیکه تیغ جور گردون حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا
از هر چه هست و بود، می خوشگوار به ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۵۰
کوته برف چو لارژ فراخ اترو است تنگ ملکالشعرای بهار : چهارپارهها
بنای یادگار
در دهر بزرگ یادگاری مجیرالدین بیلقانی : شکوائیه
شمارهٔ ۲۵
آنچه موی از جور با ما می کند سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۳
انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام جلال عضد : غزلیّات
شمارهٔ ۷۳
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۵
من باده بی خمار خواهم مشتاق اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۸
کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای من اقبال لاهوری : زبور عجم
ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را
ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۹۴ - فصل (چرا از داغ نهی آمده است)
بدان که داغ نیز عادت است گروهی را. ولکن کردن آن از توکل بیفکند، بلکه از آن خود نهی آمده است و از افسون نهی نیست به سبب آن که سوختن آتش جراحتی با خطر است و از سرایت آن بیم بود، نه چون فصد و حجامت. و منفعت آن نیز چنان ظاهر نیست که منفعت حجامت. و چیز دیگری به جای آن بایستد. عمران بن الحصین را علتی افتاد. گفتند، «داغ کن»، نکرد. چون الحاح کردند بکرد و گفت، «پیش از این نوری می دیدم و آوازی می شنیدم و ملایکه بر من سلام می کردند تا این داغ بکردم. آن همه از من در حجاب شدند». آن گاه توبه و استغفار کرد و مطرف بن عبدالله را گفت بعد از مدتی خدای تعالی آن کرامت با من داد. ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۲
ای مجیرالسلطنه از سعدالملک حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۷
می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۱۴
در چمن جان من سرو خرامان یکی است نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۰ - حکایت مرموزه
عارفی دید دنیا را در عالم رؤیا دختر جمیله با قامت رعنا داغهایش بر جبین مبین و جراحتها بر پشت پای نگارین پرسید که این داغ چراست و این جراحت از کجاست گفت بسیاری از جوانمردان هستند که از شراب قرب الهی مستند گل مراد نچینند جز از گلشن و غنچه دل نشکفند جز به نسیم عنایت چندانکه باب طلب بخواستگاری ایشان میگشایم و جبین مبین بر زمین تمنا میسایم باری نظر ملاطفت جز بکراهت نمیگشایند و قبول مزاوجت و مواصلت من ننمایند چون مرهم وصلم از ایشان حاصل نیست داغهای چنین برجبینم باقیست و بسیاری از نامردان میباشند که تخم محبت من در دل می پاشند قدم نمیزنند جز به قفای من و نظر نمیکنند جز بلقای من پیوسته بطلبکاری من مسرورند و از مقام قرب ذوالمنن دور چندانکه بوسه ها از پای من میربایند و جبین تمنامیسایند نه ایشان را از مواصلت سودیست و نه مرا از ملاطفت ایشان بهبودی جراحتیکه از پای من روانست از اثر بوسه ربائی و جبین سائی ایشانست واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱۴۲
شست گل دفتر خود، تا خط او خوانا شد