غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - شادم به خیالت که ز تابم بدر آورد
شادم به خیالت که ز تابم بدر آورد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳ - باشد رک هر برگ چمن، دام هوسها
باشد رک هر برگ چمن، دام هوسها ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۰ - النفس المطمئنه و اوصافها
شنو باز از صفات مطمئنه اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۰ - نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمام
نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمام مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۳۹ - رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ملا احمد نراقی : باب چهارم
اسرار و عجایب خلقت چشم
و چون بر قلیلی از عجایب سر مستحضر گشتی نظری به جانب چشم کن و ببین که چگونه آن را به شکلی خوش و هیأتی دلکش و رنگی مرغوب و طرزی محبوب آفریده و از برای آن هفت طبقه و سه رطوبت قرار داده که اگر یکی از آنها متغیر گردد امر دیدن مختل شود و تأمل کن که صورت آسمان به این عظمت و وسعت را در حدقه آن که از عدسی بیشتر نیست ظاهر گردانید و از برای هر چشمی دو «جفن» آفرید که آن را از دود و گرد و سایر موذیات محافظت نماید و جفن زیرین چون ساکن بود کوچکتر آفرید که حدقه را نپوشاند و فضلات چشم در آن مجتمع نگردد و جفنها را زینت داد به مژه ها که هر گاه گشودن چشم ضروری و خوف موذیات به چشم باشد مژه آن را محافظت نماید، همچنان که در وقت باد شدید که با آن خاک و غبار باشد اندکی چشم را می گشایند و مژه های بالا و زیر را به یکدیگر وصل نموده تا پنجره حاصل می شود و از عقب آن نگاه می کنند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر سعیدا : غزلیات
شماره ۲۵۴ - رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۶ - تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
تا شفقی کرده ای رخ نمکین را سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۱۶ - دل در طلب چه گوش به صوت درا کند
دل در طلب چه گوش به صوت درا کند صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۰۶ - از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست
در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۲۳ - پیدا کردن ثواب خاموشی
بدان که چون آفت زبان بسیار است و خود را از آن نگاه داشتن دشوار است. هیچ تدبیر نیکوتر از خاموشی نیست، چندان که بتوان کرد، پس باید که آدمی را سخن جز به قدر ضرورت نباشد. و چنین گفته اند که ابدال آن باشند که گفتن و خوردن و خفتن ایشان به قدر ضرورت باشد و حق تعالی بیان کرده است که لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس» گفته است، «در سخن خیر نیست مگر فرمودن به صدقه و فرمودن به خیر و صلح دادن میان مردمان». و رسول (ص) گفت، «من صمت نجا. هرکه خاموش بایستد برست» و گفت رسول (ص)، «هرکه را از شر شکم و فرج و زبان نگاه داشتند نگاه داشته تمام است». معاذ جبل رضی الله عنه پرسید که یا رسول الله کدام عمل فاضلتر است؟ زبان از دهان بیرون کشید و انگشت بر وی نهاد، یعنی خاموشی و عمر رضی الله عنه همی گوید که ابوبکر را دیدم که زبان به انگشت بگرفته بود و می کشید و می مالید. گفتم، «یا خلیفه رسول این را چه می کنی؟» گفت، « این مرا اندر کارها افکنده است». خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۲۶ - گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند
گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۵۰ - تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری
تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری امیر معزی : قصاید
شماره ۵۲ - سنگیندلی که بر دل احرار قادرست
سنگیندلی که بر دل احرار قادرست ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - لعلت صدفی پر گهر مخزونست
لعلت صدفی پر گهر مخزونست فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۷ - دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۱۲ - در کوی خرابات گروهی که خموشند
در کوی خرابات گروهی که خموشند
شماره ۱۳۶ - شادم به خیالت که ز تابم بدر آورد
شادم به خیالت که ز تابم بدر آورد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳ - باشد رک هر برگ چمن، دام هوسها
باشد رک هر برگ چمن، دام هوسها ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۰ - النفس المطمئنه و اوصافها
شنو باز از صفات مطمئنه اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۰ - نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمام
نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمام مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۳۹ - رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ملا احمد نراقی : باب چهارم
اسرار و عجایب خلقت چشم
و چون بر قلیلی از عجایب سر مستحضر گشتی نظری به جانب چشم کن و ببین که چگونه آن را به شکلی خوش و هیأتی دلکش و رنگی مرغوب و طرزی محبوب آفریده و از برای آن هفت طبقه و سه رطوبت قرار داده که اگر یکی از آنها متغیر گردد امر دیدن مختل شود و تأمل کن که صورت آسمان به این عظمت و وسعت را در حدقه آن که از عدسی بیشتر نیست ظاهر گردانید و از برای هر چشمی دو «جفن» آفرید که آن را از دود و گرد و سایر موذیات محافظت نماید و جفن زیرین چون ساکن بود کوچکتر آفرید که حدقه را نپوشاند و فضلات چشم در آن مجتمع نگردد و جفنها را زینت داد به مژه ها که هر گاه گشودن چشم ضروری و خوف موذیات به چشم باشد مژه آن را محافظت نماید، همچنان که در وقت باد شدید که با آن خاک و غبار باشد اندکی چشم را می گشایند و مژه های بالا و زیر را به یکدیگر وصل نموده تا پنجره حاصل می شود و از عقب آن نگاه می کنند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر سعیدا : غزلیات
شماره ۲۵۴ - رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۶ - تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
تا شفقی کرده ای رخ نمکین را سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۱۶ - دل در طلب چه گوش به صوت درا کند
دل در طلب چه گوش به صوت درا کند صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۰۶ - از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست
در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۲۳ - پیدا کردن ثواب خاموشی
بدان که چون آفت زبان بسیار است و خود را از آن نگاه داشتن دشوار است. هیچ تدبیر نیکوتر از خاموشی نیست، چندان که بتوان کرد، پس باید که آدمی را سخن جز به قدر ضرورت نباشد. و چنین گفته اند که ابدال آن باشند که گفتن و خوردن و خفتن ایشان به قدر ضرورت باشد و حق تعالی بیان کرده است که لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس» گفته است، «در سخن خیر نیست مگر فرمودن به صدقه و فرمودن به خیر و صلح دادن میان مردمان». و رسول (ص) گفت، «من صمت نجا. هرکه خاموش بایستد برست» و گفت رسول (ص)، «هرکه را از شر شکم و فرج و زبان نگاه داشتند نگاه داشته تمام است». معاذ جبل رضی الله عنه پرسید که یا رسول الله کدام عمل فاضلتر است؟ زبان از دهان بیرون کشید و انگشت بر وی نهاد، یعنی خاموشی و عمر رضی الله عنه همی گوید که ابوبکر را دیدم که زبان به انگشت بگرفته بود و می کشید و می مالید. گفتم، «یا خلیفه رسول این را چه می کنی؟» گفت، « این مرا اندر کارها افکنده است». خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۲۶ - گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند
گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۵۰ - تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری
تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری امیر معزی : قصاید
شماره ۵۲ - سنگیندلی که بر دل احرار قادرست
سنگیندلی که بر دل احرار قادرست ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - لعلت صدفی پر گهر مخزونست
لعلت صدفی پر گهر مخزونست فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۷ - دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۱۲ - در کوی خرابات گروهی که خموشند
در کوی خرابات گروهی که خموشند