غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۶۵ - باب دوم
بر وی واجب بود که علم رخصت سفر بیاموزد که اگر چه عزم دارد که کار به رخصت نکند، باشد که به ضرورت بدان محتاج بود و علم قبله و وقت نماز بباید آموخت.
مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۳۳ - کسی که قصد سر زلف آن نگار کند
کسی که قصد سر زلف آن نگار کند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - آن شیخ که دم ز علم اخفش می زد
آن شیخ که دم ز علم اخفش می زد
بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۲ - قطعه
خدا به ظلم نه راضی و بنده ظلم کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰۰ - ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۴۷ - پهلو تهی از صوفی خر باید کرد
پهلو تهی از صوفی خر باید کرد
عطار نیشابوری : بیان وادی استغنا
حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد
در ده ما بود برنایی چو ماه
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۸۶ - ما دیدهٔ اشکبار داریم
ما دیدهٔ اشکبار داریم
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۷۵ - گر سالک عارفی و بی‌عیب و عبوس
گر سالک عارفی و بی‌عیب و عبوس
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۶ - نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا
نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۹۷ - ای ابروی چون کمان تو پیوسته
ای ابروی چون کمان تو پیوسته
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۷- مرد سید شجاع و هرکه شنید
مرد سید شجاع و هرکه شنید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - عشق لب و دندان چو لعل و گهرت
عشق لب و دندان چو لعل و گهرت
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۸۳ - ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض
ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض
میرزا حبیب خراسانی : قصاید
شماره ۱۱ - باغ چون مسند سلیمان شد
باغ چون مسند سلیمان شد
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۷ - ای هوس‌های دلم، باری بیا، رویی نما
ای هوس‌های دلم، باری بیا، رویی نما
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۰۲ - از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۱ - به میرزا حسن کاشی نگاشته
هنگامی که بیداد سر دارم در فراخای ایران دربدر داشت، و هر ماه و هفته پیدا ونهفته به مرزی دیگر پای فرسا و آسیمه سر، سالی فرمان آبشخورم رخت آرامش از ری به اصفهان افکند. در آن کشور به بوی بخشایش راهی می سپردم و به امید آسایش سال و ماهی می رفت. بزرگی دانشمند و رادی دستاربند از سامان سمنان که هم از گزند سرداری رخت درنگ در نینوا داشت و دست داوری از چنگ مرگ آهنگ او بر خدای، ناچارم بدیشان از کار پریشان نیاز پیک و پیام افتاد و ساز نامه و نام آمد. گزارش نامی از سردار ناگزر بود چون از تاب تیمارش دلی سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته خامه بر آن خاست تا ساز نکوهش و سردسرائی گیرد و بی پرده انداز دشنام و یاوه درائی. دانش پیش بین و هوش دنبال نگر دست فرا پیش داشت که نامه نه گفتاری است که به گفتن باد آید و از یاد شود. سال ها افسانه هر انجمن خواهد بود گوش گزار دوست و دشمن خواهد شد. دیر یا زود زیان خواهد رست، و به خامی و خودکامی جان در سر زبان خواهی کرد. دل از آن اندیشه باز آمد و یاری فرخ سروش دیو درون را سگالش دگرگون ساخت. بر جای ژاژخائی راز ستایش و سپاس راندم و فزون از خورد گنجائی دارای نوازش و شناخت و خداوند دید و داد ستودم، چنان افتاد که نامه من و رسید کاروان سمنان بدان دوست چون کردار و پاداش دوش به دوش آمد و نشست چاپار رهی در بزم وی با آن گروه انبوه گوش به گوش خاست، نوشته بر سر انجمن خوانده شد و پوشیده های نگارش بی پرده نیکخواه و بد اندیش را گوش زد و هوش سپار افتاد.
سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر
خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم