احمد شاملو : مرثیههای خاک
حکایت
اینک آهوبرهیی سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳۶
ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر قطران تبریزی : رباعیات
شمارهٔ ۱۱۷
ای دوست مرا به دشمنان دادی تو کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۲۱۳
بی روی تو جز بخت نگون کی خسبد؟ شاطرعباس صبوحی : غزلیات
پرده های راز
دو چشم مست تو، خوش میکشند ناز از هم رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ قالَ الْمَلِکُ» قیل لما انقضت مدّة یوسف التی وقتها اللَّه لحبسه اتاه جبرئیل علیه السلام فبشره بملک مصر و الجمع بینه و بین ابویه و ان تکون سبب خروجه رؤیا الملک پس از آنک روزگار دراز یوسف در زندان بماند، سبب خلاص وى آن بود که ملک مصر خوابى دید، گفتهاند که این ملک ایدر اظفیر است عزیز مصر. و قومى گفتند که ملک مصر است الریّان بن الولید که عزیز گماشته و کارگزار و خازن وى بود، «إِنِّی أَرى» اى رأیت فى المنام کانّى ارى، «سَبْعَ بَقَراتٍ» البقرة مؤنّثة و قیل بل البقرة کالحمامة تقع على المذکر و المؤنّث، «سِمانٍ» جمع سمینة کصبیحة و صباح و ظریفة و ظراف، «یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» ضعاف مهازیل و العجف اشدّ الهزال و الفاعل اعجف و عجفاء و الجمع عجاف شذ عن الأقیسة. ملک گفت بخواب دیدم که از جوى خشک تهى بى آب بیرون آمدى هفت گاو سیاه فربه نیکو چنانک گویى بروغن چرب کرده بودند و بوى مشک از ایشان مىدمید پیش تخت من آمدند و بایستادند و من در ایشان متعجب بماندم و در آن مىنگرم که هفت گاو دیگر سرخ رنگ لاغر ضعیف هم از آن جوى تهى بر آمدندى و این هفت گاو فربه را فرو بردندى و در ایشان از خوردن و فرو بردن آن هیچ زیادتى و افزونى پدید نیامدى و من در دیدن آن خیره فرو مانده، که ناگاه از گوشه تخت من هفت قضیب سبز بر آمدى و بر سر هر یکى خوشهاى سبز دانه آن رسیده و از جانب دیگر هفت قضیب زرد برآمدى بر سر هر یکى خوشهاى زرد خشک دانهاى آن نا، این خوشهاى زرد خشک ملتوى شدى بر آن خوشهاى سبز تا آن خوشهاى سبز همه زرد گشتى و خشک گشتى، اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ» اى و سبع سنبلات اخر یابسات. اخر جمع اخرى و اخرى تأنیث آخر. انوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۷
گرفتم کز غم من غم نداری اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو هم مثل من از خود در حجابی
تو هم مثل من از خود در حجابی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۳
ای پشت تو گرم کرده سنجاب و سمور مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
کاوه یا اسکندر؟
موجها خوابیدهاند، آرام و رام حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۱۱ - در بیان معرفت علم
ای گرامی گوهر عالی نسب کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۹۳
عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۹
اندر ریشم همه خسک پاک برید هلالی جغتایی : شاه و درویش
بخش ۱۳ - حالات شاه و گدا در مکتب
صبح دم کز نسیم مهرافروز نظیری نیشابوری : غزلیات
شمارهٔ ۷۴
نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتست ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴
منصور حلاج آن نهنگ دریا محمود شبستری : کنز الحقایق
در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم
یکی جم نام وقتی پادشا بود مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۱۰۴
مونس همه شب خیال دلجوی تو بود بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۸۸
ببویت صبحدم گریان بگلگشت چمن رفتم
حکایت
اینک آهوبرهیی سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳۶
ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر قطران تبریزی : رباعیات
شمارهٔ ۱۱۷
ای دوست مرا به دشمنان دادی تو کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۲۱۳
بی روی تو جز بخت نگون کی خسبد؟ شاطرعباس صبوحی : غزلیات
پرده های راز
دو چشم مست تو، خوش میکشند ناز از هم رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ قالَ الْمَلِکُ» قیل لما انقضت مدّة یوسف التی وقتها اللَّه لحبسه اتاه جبرئیل علیه السلام فبشره بملک مصر و الجمع بینه و بین ابویه و ان تکون سبب خروجه رؤیا الملک پس از آنک روزگار دراز یوسف در زندان بماند، سبب خلاص وى آن بود که ملک مصر خوابى دید، گفتهاند که این ملک ایدر اظفیر است عزیز مصر. و قومى گفتند که ملک مصر است الریّان بن الولید که عزیز گماشته و کارگزار و خازن وى بود، «إِنِّی أَرى» اى رأیت فى المنام کانّى ارى، «سَبْعَ بَقَراتٍ» البقرة مؤنّثة و قیل بل البقرة کالحمامة تقع على المذکر و المؤنّث، «سِمانٍ» جمع سمینة کصبیحة و صباح و ظریفة و ظراف، «یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» ضعاف مهازیل و العجف اشدّ الهزال و الفاعل اعجف و عجفاء و الجمع عجاف شذ عن الأقیسة. ملک گفت بخواب دیدم که از جوى خشک تهى بى آب بیرون آمدى هفت گاو سیاه فربه نیکو چنانک گویى بروغن چرب کرده بودند و بوى مشک از ایشان مىدمید پیش تخت من آمدند و بایستادند و من در ایشان متعجب بماندم و در آن مىنگرم که هفت گاو دیگر سرخ رنگ لاغر ضعیف هم از آن جوى تهى بر آمدندى و این هفت گاو فربه را فرو بردندى و در ایشان از خوردن و فرو بردن آن هیچ زیادتى و افزونى پدید نیامدى و من در دیدن آن خیره فرو مانده، که ناگاه از گوشه تخت من هفت قضیب سبز بر آمدى و بر سر هر یکى خوشهاى سبز دانه آن رسیده و از جانب دیگر هفت قضیب زرد برآمدى بر سر هر یکى خوشهاى زرد خشک دانهاى آن نا، این خوشهاى زرد خشک ملتوى شدى بر آن خوشهاى سبز تا آن خوشهاى سبز همه زرد گشتى و خشک گشتى، اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ» اى و سبع سنبلات اخر یابسات. اخر جمع اخرى و اخرى تأنیث آخر. انوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۷
گرفتم کز غم من غم نداری اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو هم مثل من از خود در حجابی
تو هم مثل من از خود در حجابی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۳
ای پشت تو گرم کرده سنجاب و سمور مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
کاوه یا اسکندر؟
موجها خوابیدهاند، آرام و رام حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۱۱ - در بیان معرفت علم
ای گرامی گوهر عالی نسب کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۹۳
عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۹
اندر ریشم همه خسک پاک برید هلالی جغتایی : شاه و درویش
بخش ۱۳ - حالات شاه و گدا در مکتب
صبح دم کز نسیم مهرافروز نظیری نیشابوری : غزلیات
شمارهٔ ۷۴
نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتست ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴
منصور حلاج آن نهنگ دریا محمود شبستری : کنز الحقایق
در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم
یکی جم نام وقتی پادشا بود مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۱۰۴
مونس همه شب خیال دلجوی تو بود بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۸۸
ببویت صبحدم گریان بگلگشت چمن رفتم