همام تبریزی : غزلیات
شماره ۸۳ - چشم بد دور که زیباتر ازین نتوان بود
چشم بد دور که زیباتر ازین نتوان بود واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۴ - نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۳ - ایهاالحیران فی وجه الحبیب
ایهاالحیران فی وجه الحبیب هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
در قبای ارغوانی قد آن سرو روان محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - میکرد چو سکه حی صاحب تنزیل
میکرد چو سکه حی صاحب تنزیل مولوی : دفتر ششم
بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را
گفت قاضی گر نبودی امر مر امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۱۳ - گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک
گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۷۱ - الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ.
الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ. سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۴ - در بیان آنکه ظاهر آدم محسوس است و مجسم، مقامش هم لایق او باشد محسوس و مجسم و روح را که معنوی است و بیچون مقامش هم معنوی و بیچون باشد. آسمان و زمین خانۀ اجسام است و عالم بیچون که اصل هستیهاست مقام ارواح است پس این عالم آخر باشد و عالم آخرت سرا از آن جهت پیغامبر علیه السلام جسم را مرکب خواند که نفسک مطیتک فارفق بها پس عیسی علیه السلام بر این صورت نرفته باشد بر آسمانی رفته باشد که آن بر این حاکم است و آن آسمان انوار و صفات خداست. و در تقریر آنکه شرط است دوبار زائیدن آدمی را یکی از مادر و بار دیگر از تن و هستی خود. تن مثال بیضه است گوهر آدمی باید که در این بیضه مرغی شود از گرمی عشق و از تن بیرون آید و در جهان جاویدان جان که عالم لامکان است پران شود که اگر مرغ ایمان او از هستی او نزاید حک
مصطفی گفت تن بود مرکب وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۸ - پیوستن دوستان به هم آسان است
پیوستن دوستان به هم آسان است وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۷ - شاها به عداوت تو کس یار نشد
شاها به عداوت تو کس یار نشد مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۲۷ - بده ای دوست شرابی، که خداییست خدایی
بده ای دوست شرابی، که خداییست خدایی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۸۰ - ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳ - شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۷۳ - الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دود
الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دودم اگر به دو گیتی آن روز را باز یابم بر سُودم و اگر بود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم. خدایا من کُجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۷ - باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست
باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۴۱ - من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب
من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۹۶ - ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
ای نور دیده را نگرانی بسوی تو بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۱۲ - صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند
صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند فریدون مشیری : از دیار آتشی
گرگ
گفت دانایی که: گرگی خیره سر
شماره ۸۳ - چشم بد دور که زیباتر ازین نتوان بود
چشم بد دور که زیباتر ازین نتوان بود واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۴ - نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۳ - ایهاالحیران فی وجه الحبیب
ایهاالحیران فی وجه الحبیب هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
در قبای ارغوانی قد آن سرو روان محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - میکرد چو سکه حی صاحب تنزیل
میکرد چو سکه حی صاحب تنزیل مولوی : دفتر ششم
بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را
گفت قاضی گر نبودی امر مر امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۱۳ - گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک
گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۷۱ - الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ.
الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ. سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۴ - در بیان آنکه ظاهر آدم محسوس است و مجسم، مقامش هم لایق او باشد محسوس و مجسم و روح را که معنوی است و بیچون مقامش هم معنوی و بیچون باشد. آسمان و زمین خانۀ اجسام است و عالم بیچون که اصل هستیهاست مقام ارواح است پس این عالم آخر باشد و عالم آخرت سرا از آن جهت پیغامبر علیه السلام جسم را مرکب خواند که نفسک مطیتک فارفق بها پس عیسی علیه السلام بر این صورت نرفته باشد بر آسمانی رفته باشد که آن بر این حاکم است و آن آسمان انوار و صفات خداست. و در تقریر آنکه شرط است دوبار زائیدن آدمی را یکی از مادر و بار دیگر از تن و هستی خود. تن مثال بیضه است گوهر آدمی باید که در این بیضه مرغی شود از گرمی عشق و از تن بیرون آید و در جهان جاویدان جان که عالم لامکان است پران شود که اگر مرغ ایمان او از هستی او نزاید حک
مصطفی گفت تن بود مرکب وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۸ - پیوستن دوستان به هم آسان است
پیوستن دوستان به هم آسان است وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۷ - شاها به عداوت تو کس یار نشد
شاها به عداوت تو کس یار نشد مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۲۷ - بده ای دوست شرابی، که خداییست خدایی
بده ای دوست شرابی، که خداییست خدایی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۸۰ - ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳ - شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۷۳ - الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دود
الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دودم اگر به دو گیتی آن روز را باز یابم بر سُودم و اگر بود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم. خدایا من کُجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۷ - باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست
باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۴۱ - من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب
من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۹۶ - ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
ای نور دیده را نگرانی بسوی تو بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۱۲ - صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند
صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند فریدون مشیری : از دیار آتشی
گرگ
گفت دانایی که: گرگی خیره سر