هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۰۲ - عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۶ - درزی
شوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار
عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۳۰ - در بیان اینکه چون تمیز خاصیت شراب، سر از گریبان خاطر جمشید بر زد و خیال تدارک عشرت، از منبت ضمیرش سر زد نخستین جامی تعبیه ساخت و خطوط هفتگانه‌ی آن را
در بیان اینکه چون تمیز خاصیت شراب، سر از گریبان خاطر جمشید بر زد و خیال تدارک عشرت، از منبت ضمیرش سر زد نخستین جامی تعبیه ساخت و خطوط هفتگانه‌ی آن را با اسامی هفت گانه پرداخت و ساقی دانایی اختیار نموده و بنای سقایت او را، قانونی نهاد، منوط بر حکمت و بآن قانون رسم سرخوشی ووضع می‌کشی را دایر و سایر می‌داشت:
اهلی شیرازی : مثنویات متفرقه
ایضا در ستون خیمه
یارب این نخل از چه گلزارست
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۵ - بافنده
هر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۲ - سر تراش
سر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۹۸ - محتسب
آن نگار محتسب را دوش دیدم مست خواب
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۹۸ - ای دوست ترا به جملگی گشتم من
ای دوست ترا به جملگی گشتم من
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۷ - فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن
فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن
حافظ : غزلیات
غزل ۱۵۴ - راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۴۴ - وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۸۴ - شام فراق
اگر به دست من افتد شبی زمام فراق
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۷۱ - ما تشنه لبانیم می ناب بیار
ما تشنه لبانیم می ناب بیار
حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا
از هر چه هست و بود، می خوشگوار به
عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شماره ۱۸ - هر روز غمی به امتحانم آمد
هر روز غمی به امتحانم آمد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - صد طعنه ز هر گدای می خوردم من
صد طعنه ز هر گدای می خوردم من
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۴۴ - قول و غزل
ادیب‌الممالک ز طبع شکرزا
سیدعلی حسینی خامنه ای : غزلیات
مناجات ناشنوایان - ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۲۳ - دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
دل نه ازوست نه ز ما، یار چو بی نقاب شد
ملک‌الشعرای بهار : مسمطات
کار ما بالاگرفت‌!
شاه نو بر تختگه ماواگرفت