سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱ - دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا
دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۷۰ - در مدح ولی‌الله اعظم امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»
ولی خالق اکبر علی هو علی حق
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۹۰ - طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم
طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۶ - گل کز زرسا و خرده ئی چند اندوخت
گل کز زرسا و خرده ئی چند اندوخت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۳ - ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۲۵ - گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۳۲ - ای عاجز از ادراک کمال تو گمان
ای عاجز از ادراک کمال تو گمان
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۸۷۱ - بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۷۹ - ای که درد دل خونین‌کفنی می‌شنوی
ای که درد دل خونین‌کفنی می‌شنوی
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۳۹ - دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - دردی است مرا به دل دوایم بکنید
دردی است مرا به دل دوایم بکنید
قصاب کاشانی : ابیات پراکنده
شماره ۲ - ز من دل برده بود آتش‌عذار تیزمژگانی
ز من دل برده بود آتش‌عذار تیزمژگانی
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۳ - تتبع خواجه حافظ
رموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها
ملک‌الشعرای بهار : مستزادها
داد از دست خواص
از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۴۴ - نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۲۴ - هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
ملا هادی سبزواری : سؤال و جواب
سؤال میرزا بابای گرگانی در حین توقف سبزوار از حاج ملاهادی سبزواری
ای حکیمی که چون تو فرزندی
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۶۱ - صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۸ - آمدن کنیزک روز پنجم به حضرت شاه
چون نوبت دور ایام به روز پنجم رسید، مشغله استغاثت زن به گوش انجم رسید. با خود گفت: اگر در این حادثه، تاخیری و تقصیری جایز دارم، شاهزاده زبان بگشاید و در هتک این ستر و کشف این سر، سعی ها نماید و از بهر آنکه جماعت وزرا در رعایت جانب او مبالغتی تمام دارند، بدین اعتداد و اعتضاد در اهلام و اعدام من کوشند و در سمع شاه، مصالح دین و دولت، تصویر و تقریر کنند. امروز هر تیری که در جعبه دارم، بیندازم و هر لعبی که دانم، ببازم. پس با ناله و نفیر و نوحه و زفیر به حضرت شاه رفت و بعد از تقدیم خدمت و تقبیل خاک حضرت و تقریر ثنا و تحیت، گفت: آفتاب رای شاه را از رای وزرای ظالم، تیرگی و چشم انصاف او را از صدمات خار حوادث، خیرگی مباد. اگر چند شاه به تظلم این مظلوم مرحوم، نظر عاطفتی نمی فرماید و به ترکیب اقوال باطل وزرا، انصاف این خدمتکار قدیم که در حریم این دولت، نشو و نما یافته است، نمی دهد و این واقعه شگرف را وزنی نمی نهد و این حادثه بزرگ را خرد و حقیر می شمرذد و بر رای آفتاب نمای، که مدبر مصالح جهان و جهانیان است نمی رود و تامل نمی فرماید و نمی داند که امور حقیر به مدت خطیر گردد و مهمات قلیل به مهلت کثیر شود، چون جمره آتش که جوسنگی، جهانی را بخورد و عالمی را نیست گرداند.
محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۲۰ - جواب به سال دوم
کسی مرد تمام است کز تمامی