بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۵۱ - بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۸۴ - فضیلت تواضع
رسول (ص) گفت، «هیچ کس تواضع نکرد که خدای عزوجل او را عزی نیفزود. و گفت، «هیچ کس نیست که نه بر سر وی لگامی است به دست دو فرشته. چون تواضع کند لگام بر بالا کشند و گویند بارخدایا وی را برکشیده دارد و اگر تکبر کند فرو کشند و گویند بارخدایا فرود همگنانش دار» و گفت، «خنک آن کس که تواضع کند نه از بیچارگی و نفقه کند مالی که جمع کرده است نه در معصیت و رحمت کند بر بیچارگان و مخالطت دارد با حکیمان و عالمان».
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۰۶ - شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم
شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۹۷ - الفاظ و معانی از کلامم نو شد
الفاظ و معانی از کلامم نو شد
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۲۶ - دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۹۷ - دلا راهت پر از خار و خسک بی
دلا راهت پر از خار و خسک بی
سحاب اصفهانی : قطعات
شماره ۱۸ - گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش
گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش
عطار نیشابوری : اشترنامه
رسیدن سالك با پرده اول
میبرید او راه خود در پرده باز
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد
دل ز راحت نشان نخواهد داد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۱ - ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید
ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۵ - ای دل ار نور جان طمع داری
ای دل ار نور جان طمع داری
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - خدا را جمع نتوان با هوا کرد
خدا را جمع نتوان با هوا کرد
انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبس
سپاس ایزد کاندر ضمان دولت و جاه
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۳ - این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۸۹ - بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۲۴
علم تا بساحل عشق بیش نرسد او را در لجّۀ این بحر کاری نیست زیرا که وی راه برست اگرچه باقوت بود تا بساحل بیش نبود مثقلۀ طلب بر پای وقت استوار کردن و خود را نگونسار کردن و در لجۀ بحر خونخوارانداختن تا در ثمین وصال برآرد تا روزگار بر خود بسر آرد کاری دیگرست:
حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۲۷ - در بیان شوق محبت میفرماید
شوق شهباز محبت را پرست
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۶۲ - به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۵۲ - دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد