تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۸۵ - زپا فتاده‌ام و سر بر آستانه اوست
زپا فتاده‌ام و سر بر آستانه اوست
فسانه گشته‌ام و بر زبان فسانه اوست
گمان آنکه ز عشقم هنوز بی‌خبر است
مرا زهمرهی بی‌تکلّفانه اوست
به هر طرف که نمایم عزیمت رفتن
چو نیک در نگرم، رو به سوی خانه اوست
دهد نشستن یار آن‌چنان ز رفتن یاد
که نانشسته مرا گوش بر بهانه اوست
دمی که دست ندامت به هم زند میلی
شود به ناله تسلی، مگر ترانه اوست؟
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۹۵ - ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
نشسته‌ام به سر راه یار نگذارد
چنان ز من گذرد سرگران، که طعنه غیر
مرا به رهگذر انتظار نگذارد
به بزم یار ز اندیشه عتاب، مرا
خیال شکوهٔ بی‌اختیار نگذارد
هجوم شوق من از حد گذشت و می‌ترسم
که پای عهد ترا استوار نگذارد
ز گرامی‌اش غرضی غیر ازین نمی‌یابم
که خجلتم به سر رهگذار نگذارد
نهان گذشتن آن پرفریب، میلی را
به هیچ رهگذر امیّدوار نگذارد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
به نیم کشته تیغ اجل، دعا چه کند
ز اختلاط منش می‌شود حیا مانع
ولی به جذبه عشقی چنین، حیا چه کند
به نا امید دل من، که آزمود ترا
فریب وعده وصل تو بی‌وفا چه کند
ستمگری که فزاید زمان زمان نازش
به او امید دل آرزو فزا چه کند
وصال هم نزد آبی بر آتش میلی
تو خود بگو که به این درد بی‌دوا چه کند
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد
قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بی‌اختیار برخیزد
گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
که عاشق از گذر انتظار برخیزد
به بزم او مبریدم، ازین چه سود که من
خجل نشینم و او شرمسار برخیزد
برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهی
که بوالهوس ز ره انتظار برخیزد
خوشم که بشکندش دل ز دیدن میلی
زبزم، غیر چو امّیدوار برخیزد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
ز بیم طعنه، به هرکس رسد سلام کند!
خیال وصل تو در خاطر است خلقی را
کسی ملاحظه خاطر کدام کند؟
ز دیدن تو دلم یافت لذّتی که فلک
نعوذباللّه اگر فکر انتقام کند؟
رسانده مردن دل به آنکه گر خواهد
به یک نگاه دگر، کار خود تمام کند
نه آشنا و نه بیگانه‌ای، نمی‌دانم
که اختلاط چنین را کسی به نام کند
به آن رسیده که میلی ز تلخکامی هجر
می وصال تو بر خویشتن حرام کند
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۲۴ - چنان ز بیم رقیبان نظر به ره دارد
چنان ز بیم رقیبان نظر به ره دارد
که یک زمان نتواند مرا نگه‌دارد
حذر کنید ازان چشم، کاین همان چشم است
که روزگار مرا این چنین سیه دارد
به صد گنه کنم اقرار، تا نداند غیر
که قصد جان من آن شوخ، بی‌گنه دارد
ببین نهایت شوقم که با هزار جفا
تو اندم که تسلّی به یک نگه‌دارد
دلا ز دور به حسرت نگاه کن که رقیب
ازو جدا شده و رو به وعده‌گه ‌دارد
شهی که لشکر دلها از اوست، بی‌باکی‌ست
که از غرور کجا چشم بر سپه دارد
ز حدّ شوق من امشب زیاده است مگر؟
که مدّعی نظر آرزو به ره دارد
شکست توبه میلی به دست مغبچه‌ای
که صد خجالت ازو پیر خانقه دارد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۳۳ - دلم به غمزه آن شوخ دلربا چه کند
دلم به غمزه آن شوخ دلربا چه کند
به زیر تیغ بلا، صید مبتلا چه کند
به مدعای دل آن به که ملتفت نشود
وگرنه با دل بسیار مدعا چه کند
حیای عشق نشود مانع از نظاره مشوق
دمی که شوق هجوم آورد حیا چه کند
مدار کارکنان کرشمه را بیکار
بگو که فتنه چه پردازد و بلا چه کند
بدار بهر خدا دست از دعا میلی
به طالعی که نگونسار شد، دعا چه کند
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۵۰ - نشان من چو بتان از ستیز می‌جویند
نشان من چو بتان از ستیز می‌جویند
مرا نیافته شمشیر تیز می‌جویند
ز طرف دشت مگر گرد آن سوار نمود
که آهوان همه راه گریز می‌جویند
تو در کنار رقیبیّ و پاره‌های دلم
ترا به دیده خونابه‌ریز می‌جویند
به راحتند شهیدان ز قتل خود، که ترا
بدین بهانه دم رستخیر می‌جویند
چنانکه مرغ زند پا به تیغ، ساده‌دلان
نجات ازان مژه پرستیز می‌جویند
برآر حاجت آزادگان که چون میلی
به گردن آن رسن مشک بیز می‌جویند
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - کدام شاه چنین کینه‌خواه می‌آید
کدام شاه چنین کینه‌خواه می‌آید
که بوی فتنه ز گرد سپاه می‌آید
زمانه ساخته پامال، خاکساران را
که شهسوار من از گرد راه می‌آید
به هر طرف که نگه می‌کند، خدنگ بلا
به صد هزار دل بی‌گناه می‌آید
کمان ناز به بازو، کمند فتنه به دست
عنان فکنده سوی صیدگاه می‌آید
به ناامیدی آن غمزه‌ام مکش که دلم
به پای تیغ تو از یک نگاه می‌آید
غم تو بس که زد آتش به خرمن دلها
هزار جان به‌نظر دود آه می‌آید
خیال روی تو خرسند کرد میلی را
چنانکه بر سر ره گاه‌گاه می‌آید
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۷۴ - عنان چو از پی صید زبون بگرداند
عنان چو از پی صید زبون بگرداند
مرا که صید زبونم،‌ به خون بگرداند
ز بزم چون رود آن مست یک زمان بیرون
دلم هزار گمان در درون بگرداند
حجاب عشق دلم را به خویش نگذارد
وگرنه از تو کسی راه چون بگرداند؟
جنون نمی‌برد این غم ز خاطرم که مباد
غم تو راه ز اهل جنون بگرداند
منم به دست تو مرغی که طفل تا کشدش
هزار مرتبه در خاک و خون بگرداند
فکنده شاخ گلی شعله در دل میلی
کز آفتاب، رخ لاله‌گون بگرداند
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز
بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز
مرا به خاک و دلم را در اضطراب انداز
دلم که پیشتر از لطف گرم بود، اکنون
به انتقام درو آتش عتاب انداز
مرا ز لذت نظاره تا کنی محروم
به یک سوال در اندیشه جواب انداز
ز بهر دعوی خون، کشتگان چو شمع شوند
بیا و تفرقه در مجمع حساب انداز
بود اگر هوس سرفرازی‌ات میلی
سری به پای شهنشاه کامیاب انداز
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۹۸ - درین غمم که مباد از نگاه دم بدمش
درین غمم که مباد از نگاه دم بدمش
به آشنایی پنهان کنند متّهمش
ز نامه حالت عاشق نمی‌توان دانست
که غیر نام تو بیرون نیاید از قلمش
ز دردمندی من، غیر شاد و من خوشدل
که در نیافته بی درد لذت المش
رسیده خواری‌ام آنجا که بی تو هم از رشک
به پیش غیر توانم فتاد در قدمش
نیاردم به نظر از غرور و پندارد
که می‌روم به سر راه انتظار کمش
به این غرض ز ستم ناله می‌کند میلی
که یار بشنود و یاد آرد از ستمش
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۰۶ - ز ضعف، دست به دیوار داده آمده‌ام
ز ضعف، دست به دیوار داده آمده‌ام
به هر دوگام، زمانی ستاده آمده‌ام
ز بس که پیش تو خوارم، ز پندگو بر خویش
در هزار ملامت گشاده آمده‌ام
به خاطر از تو مرا هر چه هست می‌گویم
که دل به هر چه تو گویی نهاده آمده‌ام
رمیده از تو دل ناامید و من از شوق
فریب او به وفای تو داده آمده‌ام
خدای را به درآ تا ببینمت، کامروز
هزار بار بدین در زیاده آمده‌ام
بر تو گرچه فرستادم خبر که بیا
ز شوق در پی قاصد فتاده آمده‌ام
بد است حلیه‌گری، خوشدلم به این میلی
که ناامید نیّم بس که ساده آمده‌ام
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم
به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم
گنه ز جانب من بود، شرمسار شدم
کنون ازو به کدام آبرو وفا طلبم؟
که ساختم به جفا آنقدر که خوار شدم
هلاک آن نگه آشنا شوم که ازان
به همزبانی پنهان امیدوار شدم
ز دور برتنم ای جان رفته، حسرت خور
که بسته خم فتراک آن سوار شدم
خبر دهید به آزادگان که چون میلی
شکار غمزه آن آدمی شکار شدم
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۲۹ - وفای وعده گمان از تو بی‌وفا داریم
وفای وعده گمان از تو بی‌وفا داریم
کمال ساده‌دلیهاست اینکه ما داریم
ز هم برای چه بیگانه‌وار می‌گذریم
اگر نه بیم سخنهای آشنا داریم
ز آشنایی ما عالمی خبر دارند
ازین ملاحظه دیگر چه مدعا داریم
حجاب عشق چنان جا گرفته در دل ما
که با کمال جنون، غایت حیا داریم
خوش آنکه یاد کنی چون امیدواران را
ز ناامیدی میلی ترا به یاد آریم
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۳۰ - ترا به کام رقیبان شنوده آمده‌ام
ترا به کام رقیبان شنوده آمده‌ام
سر هزار شکایت گشوده آمده‌ام
دگر ز کف ندهم دامن وصال ترا
که خویش را به فراق آزموده آمده‌ام
ازان ستیزه‌گریها که دیدم و رفتم
کنون ز شوق تغافل نموده آمده‌ام
ز هجر و وصل فزاید زمان زمان غم دل
به جان ز دست دل غم فزوده آمده‌ام
به جرم هجر ضروری، کم التفات مباش
که عذرخواه گناه نبوده آمده‌ام
منم که در سر میدان عشق چون میلی
ز خصم، گوی محبت ربوده آمده‌ام
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۳۴ - به بزم دوش چنان بود همزبان با من
به بزم دوش چنان بود همزبان با من
که غیبت دگران داشت در میان با من
چنان ز عشق نهانم رقیب بی‌خبر است
که می‌کند سخن از صحبت نهان با من
ز من رمیده، همانا شنیده از جایی
حکایتی که نهان داشت در میان با من
به خاطرت نرسد امتحان من هرگز
ز بس که غیر ترا کرده بدگمان با من
ز بدگمانی خود شرمسار خواهی شد
مباش این‌همه در بند امتحان با من
فغان ز خوی بد آن بهانه‌جو، میلی
که دوش عربده‌ای داشت هر زمان با من
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۴۲ - جفای یار، چنان برده اعتبار از من
جفای یار، چنان برده اعتبار از من
که غیر آید و پرسد نشان یار از من
جواب نامه شوقم حدیث نومیدی‌ست
که قاصد آمد و بگذشت شرمسار از من
مرض عشقم و بیماری‌ام چنان صعب است
که نیست غیر اجل، کس امیدوار از من
امیدواری میلی به صبر بود و کنون
که در میان بلایم، کند کنار از من
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - دلم خوش است به نومیدی عنایت تو
دلم خوش است به نومیدی عنایت تو
که باور آیدم از دیگران شکایت تو
ز ناامیدی‌ام ای ناله شرم باد ترا
کزین زیاده گمان داشتم سرایت تو
ز گفت‌وگوی خود و مدعی پشیمانم
که ناامیدی‌ام افزود از حمایت تو
به گفت‌وگوست دلم با خیالش ای ناصح
برو برو که ندارم سر حکایت تو
چو میلی‌ام به نهایت رسید عمر و هنوز
نمی‌رهم ز جفاهای بی‌نهایت تو
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۴ - کنم چو یاد ز بیگانه‌آشنایی تو
کنم چو یاد ز بیگانه‌آشنایی تو
یکی هزار شود محنت جدایی تو
ازان ستم که کنی ز اعتماد جان نبرم
که نیم بسملم از عاشق‌آزمایی تو
جز اینکه مایه رنجیدن دگر باشد
نیافتم سبب مهربان‌نمایی تو
به غیر ازانکه فزاید تغافلش ای دل
نتیجه‌ای ندهد آرزوفزایی تو
فریب کی خورد از وعده وفا میلی
که آزموده و دانسته بی‌وفایی تو