درباره غالب دهلوی
میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسیگوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبهقاره هند بود.
نیاکان غالب از مرزبانزادگان و کشاورزان سمرقند و ترکزبان بودهاند که بعداً به هندوستان آمدند.
غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشتههای خود از واژههای فارسی سره و همچنین واژههای دساتیری نیز استفاده مینمود.
ادب و فلسفه و عرفان موضوعات بیشتر نوشتههای غالب را تشکیل میدهند.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - هر چشمه به بحر همعنان ست اینجا
شماره ۲ - یارب سودی به روزگاران ما را
شماره ۳ - گر دل ز شرر زدوده باشم خود را
شماره ۴ - ای دوست به سوی این فرومانده بیا
شماره ۵ - بر دل ز دو دیده فتح بابست این خواب
شماره ۶ - بینایی چشم مهر و ماهست این خواب
شماره ۷ - یک روز به ترک یاوه گویی غالب
شماره ۸ - غالب چو ز ناسازی فرجام نصیب
شماره ۹ - در عالم بی زری که تلخ ست حیات
شماره ۱۰ - خوشتر بود آب سوهن از قند و نبات
شماره ۱۱ - ای آن که به دهر نام تو شاهرخ است
شماره ۱۲ - غالب روش مردم آزاد جداست
شماره ۱۳ - کس را نبود رخی بدین سان که تراست
شماره ۱۴ - در خورد تبر بود درختی که مراست
شماره ۱۵ - هستم ز می امید سرمست و بس است
شماره ۱۶ - زان دوست که جان قالب مهر و وفاست
شماره ۱۷ - هر کس ز حقیقت خبری داشته است
شماره ۱۸ - آن را که عطیه ازل در نظرست
شماره ۱۹ - خوابی که فروغ دین ازو جلوه گرست
شماره ۲۰ - آن را که ز دست بی زری پامال ست
شماره ۲۱ - هر چند زمانه مجمع جهال ست
شماره ۲۲ - ای آن که ترا سعی به درمان من ست
شماره ۲۳ - بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
شماره ۲۴ - دانیم که آیین شکایت نه نکوست
شماره ۲۵ - دستم به کلید مخزنی می بایست
شماره ۲۶ - غالب به سخن گرچه کست همسر نیست
شماره ۲۷ - آن خسته که در نظر به جز یارش نیست
شماره ۲۸ - اوراق زمانه درنوشتیم و گذشت
شماره ۲۹ - تا موکب شهریار زین راه گذشت
شماره ۳۰ - غالب غم روزگار ناکامم کشت
شماره ۳۱ - ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
شماره ۳۲ - گردیدن زاهدان به جنت گستاخ
شماره ۳۳ - سر تا سر دهر عشرتستان تو باد
شماره ۳۴ - غالب هر پرده ای نوایی دارد
شماره ۳۵ - بادست غم آن باد که حاصل ببرد
شماره ۳۶ - این نامه که راحت دل ریش آورد
شماره ۳۷ - وقت ست که آسمان موجه نازد
شماره ۳۸ - گیرم که ز دهر رسم غم برخیزد
شماره ۳۹ - گر گرد ز گنج گهری برخیزد
شماره ۴۰ - ای آن که هما اسیر دامت باشد
شماره ۴۱ - غالب غم روزگار و بارش نکشد
شماره ۴۲ - روی تو به آفتاب تابان ماند
شماره ۴۳ - امروز شراره ای به داغم زده اند
شماره ۴۴ - آن کز اثر طمع نشانش آرند
شماره ۴۵ - چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند
شماره ۴۶ - یارب نفس شراره خیزم بخشند
شماره ۴۷ - قانع نیم ار بهشت نیزم بخشند
شماره ۴۸ - او راست اگر هزار چیزم بخشند
شماره ۴۹ - این خواب که روشناس روزش گویند
شماره ۵۰ - امروز که روز عید نوروز بود
شماره ۵۱ - آن مرد که زن گرفت دانا نبود
شماره ۵۲ - زانجا که دلم به وهم در بند نبود
شماره ۵۳ - منصور غمش ز نکته چینان چه بود؟
شماره ۵۴ - هر چند خرد ز تاب می پست شود
شماره ۵۵ - باید که جهانی دگر ایجاد شود
شماره ۵۶ - باید که دلت ز غصه در هم نشود
شماره ۵۷ - زین رنگ که در گلشن احباب دمید
شماره ۵۸ - خواندیم سخنهای محبت بسیار
شماره ۵۹ - بازی خور روزگار بودم همه عمر
شماره ۶۰ - شرطست که روی دل خراشم همه عمر
شماره ۶۱ - آنم که به پیمانه من ساقی دهر
شماره ۶۲ - دی دوست به بزم باده ام خواند به ناز
شماره ۶۳ - خوابی که بود نشان بخت فیروز
شماره ۶۴ - ای روی تو همچو مهر گیتی افروز
شماره ۶۵ - چون درد ته پیاله باقی ست هنوز
شماره ۶۶ - ای داده به باد عمر در لهو و فسوس
شماره ۶۷ - ای آن که دهی مایه کم و خواهش بیش
شماره ۶۸ - زین موی که بر میان تست ای بدکیش
شماره ۶۹ - در بزم نشاط خستگان را چه نشاط
شماره ۷۰ - در باغ مراد ما ز بیداد تگرگ
شماره ۷۱ - داری چه هراس جان ستانی از مرگ؟
شماره ۷۲ - شب چیست سویدای دل اهل کمال
شماره ۷۳ - این رسم که بخشیده شاهی هر سال
شماره ۷۴ - شام آمد و رفت سر به پابوس خیال
شماره ۷۵ - در عشق بود عرض تمنا مشکل
شماره ۷۶ - آن را که بود درستیی در فرجام
شماره ۷۷ - شاها هر چند وایه جوی آمده ام
شماره ۷۸ - هر چند شبی که میهمانش کردم
شماره ۷۹ - رنجورم و می به دهر درمان بودم
شماره ۸۰ - در سینه ز غم زخم سنانی دارم
شماره ۸۱ - نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
شماره ۸۲ - تا کی رمدم شفق تراشد از چشم
شماره ۸۳ - غالب آزاده موحد کیشم
شماره ۸۴ - غالب به گهر ز دوده زاد شمم
شماره ۸۵ - خواهم که دگر سخن به پیغاره نم
شماره ۸۶ - شرطست که بهر ضبط آداب و رسوم
شماره ۸۷ - در عهد تو و منست در هفت اقلیم
شماره ۸۸ - تا میکش و جوهر دو سخنور داریم
شماره ۸۹ - زین سان که همیشه در روانی ماییم
شماره ۹۰ - نازم به نشاط این چنین برگشتن
شماره ۹۱ - شرطست به دهر در مظفر گشتن
شماره ۹۲ - غالب چو ز دامگه بدر جستم من
شماره ۹۳ - بر قول تو اعتماد نتوان کردن
شماره ۹۴ - هر چند توان بی سر و سامان بودن
شماره ۹۵ - ای تیره زمین که بوده ای بستر من
شماره ۹۶ - راهی ست ز عبد تا حضور الله
شماره ۹۷ - ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه
شماره ۹۸ - یارب به جهانیان دل خرم ده
شماره ۹۹ - هر چند که زشت و ناسزاییم همه
شماره ۱۰۰ - ای جام شراب شادکامی زده ای
شماره ۱۰۱ - گر پرورش مهر نه زان دل بودی
شماره ۱۰۲ - گر ذوق سخن به دهر آیین بودی
شماره ۱۰۳ - ای آن که به راه کعبه رویی داری
شماره ۱۰۴ - تا چند به هنگامه سلامت باشی
شماره ۱۰۵ - عمریست که در خم خمارم ساقی
شماره ۱۰۶ - صبحست و همای فیض و گیتی دامی
شماره ۱۰۷ - آنی تو که شخص مردمی را چشمی
شماره ۱۰۸ - در کلبه من اگر غباری بینی
شماره ۱۰۹ - جانی ست مرا ز غم شماری در وی
شماره ۱۱۰ - گویند جهانیان دورویند، مگوی
شماره ۱۱۱ - یارب تو کجایی که به ما زر ندهی
شماره ۱۱۲ - دارم دل شاد و دیده بینایی