ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۴۰ - آنکه شیران را کشیدی در شطن
آنکه شیران را کشیدی در شطن
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۶۷ - در مدح نظام الدین محمد بن علی
خورشید ببرج حمل آمد چو رخ یار
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت
خواجه‌یی بوده‌ست او را دختری
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۷۳ - گر نکوییت بیشتر گردد
گر نکوییت بیشتر گردد
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۱ - کس در سر کار عشق دلگیر نشد
کس در سر کار عشق دلگیر نشد
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۵ - با کس غم تو بیش نخواهم گفتم
با کس غم تو بیش نخواهم گفتم
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می‌کرد و می‌گفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم
اَنْدَر آن بودیم کان شَخص از عَسَس
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۱۰۱ - شتر وابچه دیار عرب
شتر وابچه دیار عرب
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - یک چند، دل از آز هراسان کردیم
یک چند، دل از آز هراسان کردیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧٢ - هر که انبای جنس را خواهد
هر که انبای جنس را خواهد
هجویری : بابُ اثباتِ العلم
- بدان که گروهی‌اند از ملاحده لعنهم اللّه که مر ایشان را سوفسطائیان خوانند و مذهب
بدان که گروهی‌اند از ملاحده لعنهم اللّه که مر ایشان را سوفسطائیان خوانند و مذهب ایشان آن است که: «به هیچ چیز علم درست ناید و علم خود نیست.» با ایشان گوییم که: «این دانش که می‌دانید که به هیچ چیز علم درست نیاید، درست هست یا نی؟» اگر گویند: «هست»، علم اثبات کردند و اگر گویند: «نیست»، پس چیزی که درست نیاید، آن را معارضه کردن محال باشد و با آن کس سخن گفتن از خرد نبود.
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۵۵ - یکبار به مردم و مرا کس نگریست
یکبار به مردم و مرا کس نگریست
جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۵۸ - دل من زان کسی بیغم نیابد
دل من زان کسی بیغم نیابد
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه
روبَهْ اَنْدَر حیله پایِ خود فَشُرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۱۱ - تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی
رَفت ذوالْقَرنَیْن سویِ کوهِ قاف
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۷۳ - عزت عشق بود غیرت یار
عزت عشق بود غیرت یار
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ
من چو آدم بودم اوَّل حَبْسِ کَرْب
حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۳۶ - ذکر مستضعفین در استثنا
ذکر مستضعفین در استثنا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۵ - یاری دارم یگانهٔ سرمستی
یاری دارم یگانهٔ سرمستی