نهج البلاغه : حکمت ها
شناخت خوبى و بدى
وَ قَالَ عليهالسلام مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ اَلنَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ اَلْجَنَّةُ سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۹۸ - افروخت رخ از باده و بگداخته بودم
افروخت رخ از باده و بگداخته بودم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۸۸ - ای ز ما سیر آمده بدرود باش
ای ز ما سیر آمده بدرود باش صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۶۸ - دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۴ - نشان زخم که جویی سوار بسیار است
نشان زخم که جویی سوار بسیار است مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۷ - ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو عطار نیشابوری : بخش دوم
(۱) حکایت آن زن که بر شهزاده عاشق شد
شهی را سیمبر شهزادهای بود سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروش
دلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشت انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح نظامالملک صدرالدین محمد میراب مرو
شبی گذاشتهام دوش در غم دلبر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابونصر سراج رحمةالله علیه
آن عالم عارف آن حاکم خایف آن امین زمرهٔ کبرا آن نگین حلقهٔ فقرا آن زبدهٔ امشاج شیخ وقت ابونصر سراج رحمةالله علیه امامی به حق بود و یگانهٔ مطلق و متعین و متمکن و او را طاوس الفقرا گفتندی و صفت و نعت او نه چندانست که در قلم و بیان آید و یا در عبارت و زبان گنجد و در فنون علم کامل بود و در ریاضت و معاملات شأنی عظیم داشت و در حال و قال و شرح دادن به کلمات مشایخ آیتی بود و کتاب لمع او ساخته است و اگر کسی خواهد بنگرد و از آنجا او را معلوم کند و من نیز کلمهٔ چند بگویم سری و سهل را و بسی مشایخ کبار را دیده بود و از طوس بود ماه رمضان به بغداد بود ودرمسجد شونیزیه خلوت خانهٔ بدو دادند و امامت درویشان بدومسلم داشتند تا عید جمع اصحاب را امامت کرد و اندر تراویح پنج بار قرآن ختم کرد هر شب خادم قرصی بدر خلوت خانهٔ او بردی و بدو دادی تا روز عید شد و او برفت خادم نگاه کرد آن قرصکها بر جای بود. اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۹۵ - زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
زر در قدمت ریزم و حیفم ناید صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۵۶ - اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۵۵ - هستی ز ما مجوی، که در اوّلین نفس
هستی ز ما مجوی، که در اوّلین نفس عطار نیشابوری : پندنامه
در علامتهای سخت دل
سخت دل را سه علامت یافتم فریدون مشیری : ابر و کوچه
کوچه
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح قاضی القضاة احمشاد
تا رقم حسن تو زد آسمان احمد شاملو : شکفتن در مه
نامه
بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر! صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۲ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۱۴ - چو آگاهی آمد به کاووس شاه
چو آگاهی آمد به کاووس شاه صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۸۶۳ - دور نشاط زود به انجام میرسد
دور نشاط زود به انجام میرسد
شناخت خوبى و بدى
وَ قَالَ عليهالسلام مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ اَلنَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ اَلْجَنَّةُ سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۹۸ - افروخت رخ از باده و بگداخته بودم
افروخت رخ از باده و بگداخته بودم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۸۸ - ای ز ما سیر آمده بدرود باش
ای ز ما سیر آمده بدرود باش صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۶۸ - دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۴ - نشان زخم که جویی سوار بسیار است
نشان زخم که جویی سوار بسیار است مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۷ - ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو عطار نیشابوری : بخش دوم
(۱) حکایت آن زن که بر شهزاده عاشق شد
شهی را سیمبر شهزادهای بود سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروش
دلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشت انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح نظامالملک صدرالدین محمد میراب مرو
شبی گذاشتهام دوش در غم دلبر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابونصر سراج رحمةالله علیه
آن عالم عارف آن حاکم خایف آن امین زمرهٔ کبرا آن نگین حلقهٔ فقرا آن زبدهٔ امشاج شیخ وقت ابونصر سراج رحمةالله علیه امامی به حق بود و یگانهٔ مطلق و متعین و متمکن و او را طاوس الفقرا گفتندی و صفت و نعت او نه چندانست که در قلم و بیان آید و یا در عبارت و زبان گنجد و در فنون علم کامل بود و در ریاضت و معاملات شأنی عظیم داشت و در حال و قال و شرح دادن به کلمات مشایخ آیتی بود و کتاب لمع او ساخته است و اگر کسی خواهد بنگرد و از آنجا او را معلوم کند و من نیز کلمهٔ چند بگویم سری و سهل را و بسی مشایخ کبار را دیده بود و از طوس بود ماه رمضان به بغداد بود ودرمسجد شونیزیه خلوت خانهٔ بدو دادند و امامت درویشان بدومسلم داشتند تا عید جمع اصحاب را امامت کرد و اندر تراویح پنج بار قرآن ختم کرد هر شب خادم قرصی بدر خلوت خانهٔ او بردی و بدو دادی تا روز عید شد و او برفت خادم نگاه کرد آن قرصکها بر جای بود. اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۹۵ - زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
زر در قدمت ریزم و حیفم ناید صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۵۶ - اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۵۵ - هستی ز ما مجوی، که در اوّلین نفس
هستی ز ما مجوی، که در اوّلین نفس عطار نیشابوری : پندنامه
در علامتهای سخت دل
سخت دل را سه علامت یافتم فریدون مشیری : ابر و کوچه
کوچه
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح قاضی القضاة احمشاد
تا رقم حسن تو زد آسمان احمد شاملو : شکفتن در مه
نامه
بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر! صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۲ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۱۴ - چو آگاهی آمد به کاووس شاه
چو آگاهی آمد به کاووس شاه صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۸۶۳ - دور نشاط زود به انجام میرسد
دور نشاط زود به انجام میرسد