فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۲۷ - صف کشیدن ارژنگ شاه بر هیتال شاه گوید
کزین روی ارژنگ آمد به پیش مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۶ - سبک بنواز ای مطرب ربایی
سَبُک بِنْواز ای مُطرب رَبایی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۰۵ - از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸ - داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب
داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶۶ - کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد
کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸ - از عشق بهار و بلبل و جام طرب
از عشق بهار و بلبل و جام طرب آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۹۲ - ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۸۵ - روزی شیخ براهی میگذشت، کناسان مبرز پاک میکردند و آن نجاست بخیک بیرون میآوردند، صوفیان چون آنجا رسیدند خویشتن فراهم گرفتند و میگریختند. شیخ ایشان ر
روزی شیخ براهی میگذشت، کناسان مبرز پاک میکردند و آن نجاست بخیک بیرون میآوردند، صوفیان چون آنجا رسیدند خویشتن فراهم گرفتند و میگریختند. شیخ ایشان را بخواند و گفت این نجاست بزفان حال با ما سخنی میگوید. بیک شب کی با شما صحبت داشتیم برنگ شما شدیم، از ما بچه سبب میگریزید؟ ما را از شما باید گریخت! چون شیخ این سخن تقریر کرد فریاد از جمع برآمد و بگریستند وحالتها رفت. اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۵ - گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید مجد همگر : قطعات
شماره ۱۱ - شاها به ذات پاک خدائی که حکمتش
شاها به ذات پاک خدائی که حکمتش فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۶۸ - نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟ عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۷۰ - ما درد تو را به جای درمان داریم
ما درد تو را به جای درمان داریم ترانه های کودکانه : بخش اول
گربه ملوس
یه گربه ای دارم صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۹ - غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد
غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۳۵ - نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۵۸ - ای آفتاب از ورق رویت آیتی
ای آفتاب از ورق رویت آیتی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه
مردم سفله به سان گرسنه گربه
شماره ۱۴۰ - شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۲۷ - صف کشیدن ارژنگ شاه بر هیتال شاه گوید
کزین روی ارژنگ آمد به پیش مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۶ - سبک بنواز ای مطرب ربایی
سَبُک بِنْواز ای مُطرب رَبایی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۰۵ - از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸ - داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب
داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶۶ - کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد
کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸ - از عشق بهار و بلبل و جام طرب
از عشق بهار و بلبل و جام طرب آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۹۲ - ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۸۵ - روزی شیخ براهی میگذشت، کناسان مبرز پاک میکردند و آن نجاست بخیک بیرون میآوردند، صوفیان چون آنجا رسیدند خویشتن فراهم گرفتند و میگریختند. شیخ ایشان ر
روزی شیخ براهی میگذشت، کناسان مبرز پاک میکردند و آن نجاست بخیک بیرون میآوردند، صوفیان چون آنجا رسیدند خویشتن فراهم گرفتند و میگریختند. شیخ ایشان را بخواند و گفت این نجاست بزفان حال با ما سخنی میگوید. بیک شب کی با شما صحبت داشتیم برنگ شما شدیم، از ما بچه سبب میگریزید؟ ما را از شما باید گریخت! چون شیخ این سخن تقریر کرد فریاد از جمع برآمد و بگریستند وحالتها رفت. اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴۵ - گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید مجد همگر : قطعات
شماره ۱۱ - شاها به ذات پاک خدائی که حکمتش
شاها به ذات پاک خدائی که حکمتش فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۶۸ - نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟ عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۷۰ - ما درد تو را به جای درمان داریم
ما درد تو را به جای درمان داریم ترانه های کودکانه : بخش اول
گربه ملوس
یه گربه ای دارم صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۹ - غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد
غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۳۵ - نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۵۸ - ای آفتاب از ورق رویت آیتی
ای آفتاب از ورق رویت آیتی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه
مردم سفله به سان گرسنه گربه