اهلی شیرازی : شمع و پروانه
بخش ۱۱ - آمدن شمع بمجلس
خوش آن دل کش بود محفل فروزی
نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا نعت رسول اکرم (ص) و قصد ترک گجرات
هر شب بذیل صحبت جانان تن آورم
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۶۹ - تعزیت نامه ای است که به طریق هجا نگاشته
دریغا که مگر مج دریای زندگانی و سرطان لجه کامرانی که خره های دجله عالم امکانی را مال پدر و مهر مادر می انگاشت، گرم آسا در کام نهنگ اجل و خر مثال در وحل هلاک فروشد. آسمان بی مهر و سیر ماه و مهر، فرد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۹ - چون لطف سماع هست جامی کم گیر
چون لطف سماع هست جامی کم گیر
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۵ - بوی بنفشه
یار مرا خط بنفشه زار برآمد
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۷۷ - فصل (راه از بین بردن وسوسه ریا)
چون متقاضی شهوت ریا را خلاف کردی و به دل آن را کاره بودی، اگر اندر طبع شهوت و وسوسه آن بماند تو بدان ماخوذ نباشی که آن طبع آدمی است و تو را نفرموده اند که طبع خویش را باطل کن، بلکه فرموده اند که وی را مغلوب و مقهور و زیردست بکن تا تو را اندر هاویه نیفکند. چون قدرت آن یافتی که آنچه فرمود نکردی دلیل است که وی مقهور و زیر دست است. این کفایت باشد اندر گزاردن حق تکلیف و کراهیت و مخالفت تو. آن شهوت را کفارت آن شهوت است، به دلیل آن که صحابه رسول (ص) را گفتند که ما را خاطرها همی اندر آید که اگر ما را از آسمان بیندازند بر ما آسانتر بود از آن و ما آن را کاره ایم. رسول (ص) گفت، «هان یافتید این حال؟» گفتند، «آری»، گفت، «آن صریح ایمان است و آن خاطرها اندر حق تعالی بوده است و صریح ایمان کراهیت آن است نه آن. چون کراهیت آن را کفارت می بود پس آنچه به وسواس خلق تعلق دارد اولیتر که به کراهیت محو افتد»، اما شیطان که کسی را بیند که قوت مخالفت نفس یافت و مخالفت شیطان اندر وسوسه. شیطان وی را حسد کند و به وی نماید که صلاح وی اندر آن است که به مجادله با شیطان مشغول بود. اندر این وسوسه و آن دلمشغولی لذت مناجات را ببرد و این خطاست و این بر چهار درجه باشد: یکی آن که به مجادله با وی مشغول باشد و این روزگار ببرد. دوم آن که بر این اقتصار کند که وی را تکذیب کند و دفع کند و با سر مناجات شود. سیم آن که به تکذیب و دفع نیز مشغول نشود که داند که آن نیز بعضی روزگار ببرد، هم به وی التفات نکند و اندر مناجات همی رود. چهارم آن که زیادت جهدی و حرصی بر اخلاص فراپیش گیرد. که داند که شیطان را از آن خشم آید و به وی خود التفات نکند. و تمامترین این است که شیطان چون از وی این بداند طمع از وی ببرد.
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۸۹ - علاج بر جمله
اما علاج بر جمله مرکب است از معجون علم و عمل:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۴ - دریاب دلی را که به داغت سوزد
دریاب دلی را که به داغت سوزد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - ما را شب هجر او آید چه شود؟
ما را شب هجر او آید چه شود؟
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۲ - نامهٔ حشم تگیناباد
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم‌، زندگانی خداوند عالم‌، سلطان اعظم، ولی النّعم‌ دراز باد در بزرگی و دولت و پادشاهی و نصرت و رسیدن بامانی‌ و نهمت‌ در دنیا و آخرت. نبشتند بندگان از تگیناباد روز دوشنبه سوم شوّال از احوال لشکر منصور که امروز اینجا مقیم‌اند بر آن جمله که پس ازین چون فرمان عالی دررسد فوج فوج قصد خدمت درگاه عالی خداوند عالم، سلطان بزرگ، ولی النّعم، اطال اللّه بقاءه و نصر لواءه، کنند که عوایق‌ و موانع برافتاد و زایل گشت و کارها یکرویه شد و مستقیم و دلها بر طاعت‌ است و نیّتها درست و الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلوة علی رسوله محمّد و آله اجمعین.
ادیب الممالک : شورشنامه
بخش ۶ - ارائه دادن رقم ظل السلطان به حاکم عراق و فرستادن مأمور به خانقاه سفلی
ستمدیده برداشت فرمان شاه
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۰۵ - از غمزه گه عتاب و گهی خنده میکنی
از غمزه گه عتاب و گهی خنده میکنی
اهلی شیرازی : صنف چهارم که غلام و پیش برست
برگ ششم هفت غلام است
ای آنکه بحسن شهره یی در ایام
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟
امیر پازواری : نه‌بیتی‌ها
شماره ۲ - رٰاهْ‌رِهْ مِنْ دیمِهْ کِهْ پَیْ بِهْ کُویِ یٰارْ کِرْدْ
رٰاهْ‌رِهْ مِنْ دیمِهْ کِهْ پَیْ بِهْ کُویِ یٰارْ کِرْدْ
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۳۱ - کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می شود
کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می شود
آذر بیگدلی : قصاید
شمارهٔ ۱۷ - در مدح صباحی
چون انجمن سپهر از انجم
نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان هنگامی که بیلغار از گجرات به دارالسلطنه اگره آمده بودند و اول مداحی و ملازمت این چاکر بوده گفته شده
به عمر مژده که عیش ابد نثار آمد
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۵۸ - در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر
در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - امید خلق باقبال و دولت خویش است
امید خلق باقبال و دولت خویش است