افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۳ - خضر ره ماست عقل در راهبری
خضر ره ماست عقل در راهبری
ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۱۱۱ - ای تاجر بی ثروت سوداگر بی مایه
ای تاجر بی ثروت سوداگر بی مایه
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوز
شوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۷۲ - به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۵۷ - رفتم بشما هنوز مایل دل من
رفتم بشما هنوز مایل دل من
یغمای جندقی : خلاصة الافتضاح
بخش ۳ - حکایت
شنیدم عارفی در صبحگاهی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - تا کی زغمت دو دیده تر خواهد گشت
تا کی زغمت دو دیده تر خواهد گشت
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
به نام آن که بنیاد جهان کرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۲۵ - آن خواجه که خانه را بکهگل اندود
آن خواجه که خانه را بکهگل اندود
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۴ - بر شاخ گل دولت تو خار نماند
بر شاخ گل دولت تو خار نماند
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۹۶ - رشک رقیب تا کیم ای بیوفا کشد
رشک رقیب تا کیم ای بیوفا کشد
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی
از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی
نظام قاری : فردیات
شماره ۹ - از دامن جامه خاک و گرد افشاندن
از دامن جامه خاک و گرد افشاندن
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۰۵ - به میرزا جعفر اردیبی نوشته
برادر مهربان آقا علی به پاس یک رنگی و خوش گمانی در سودای اسب اگر همه مایه زیان کند وهمسایه به بیغاره تیغ زبان یازد نوشته از تو نخواهد خواست، و با این ساز هم کنده و سامان پارکنده که شمارش همه بر وام است و هر سر موی از پریشانی و نیستی آخته تیغی بر اندام. صد سال دیگر نام خواهندگی و خواستاری نخواهد برد ولی داد و ستد و آنگه با دوستان یکدل سرسری کار هنرمندان و کیش نام پسندان نیست. نوشته از ساختگی دوشیزه و از گرد تیتال پاکیزه پابرهنه و پارسی بر نگار.
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۸ - افزود اگرش به لاله سنبل چه کم است
افزود اگرش به لاله سنبل چه کم است
رهی معیری : غزلها - جلد چهارم
آتش جاوید
ستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
یغمای جندقی : خلاصة الافتضاح
بخش ۱ - این مثنوی به بحر هزج مسدس مقصور سروده شده و واقعه آن در کاشان اتفاق افتاده است و بطور خلاصه چنین است که چند نفر شبی در کاشان به شاهد بازی ومیخوارگی مش
این مثنوی به بحر هزج مسدس مقصور سروده شده و واقعه آن در کاشان اتفاق افتاده است و بطور خلاصه چنین است که چند نفر شبی در کاشان به شاهد بازی ومیخوارگی مشغول شدند، در این میان زنی مکاره بر این راز آگاه شد و با چند نفر که خود را به «نیم سوز» مسلح کرده بودند بر آنها تاخت و مجبور به فرارشان کرد اما سر دسته شاهد بازان و میخواران به دست «نیم سوز بدستان» افتاد و کتک مفصلی خورد، بقیه این حکایت شیرین را باید در کتاب خواند.
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۱۲۴ - امیر گنه: اون یار ره نشینه داشتن
امیر گنه: اون یار ره نشینه داشتن
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۳ - آمدن کنیزک روز ششم به حضرت شاه
چون این خبر به سمع کنیزک رسید که سیاست شاهزاده در تاخیر افتاد، از بهر آنکه یکی از وزرا به حضرت شاه رفته است و به فنون مواعظ و صنوف زواجر او را از سیاست در تردد افکنده و در انواع غدر و اصناف مکر زنان حکایت ها گفته که مانع زجر و دافع تعریک شاهزاده شده است، ضجرت و حیرت بر وی استیلا آورد و فکرت و دهشت بر وی غالب شد. با خود گفت: اگر درین کار تاخیر و توانی و تقصیر و تراخی رود و عنان یکران در جولان این میدان، سست گذاشته آید، کار از دست تدارک در گذرد و در پای اهمال و امهال افتد. شاهزاده روز هفتم زبان بگشاید و ترهات و هذیانات من تقریر کند، به هیچ حال مرا امید زندگانی نماند و بر تلخی عیش، دل بباید نهاد، بلکه دل از جان شیرین بر باید گرفت. جنون بر وی غالب شد و سودا بر وی مستولی گشت. خویشتن را پیش تخت شاه افکند و اشک حسرت از دیده می ریخت و خاک ندامت بر فرق سر می بیخت. دم سرد بر می آورد و آتش سینه را فروغ می داد و می گفت: