سعدی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
سعدی : غزلیات
غزل ۱۲۱ - با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
وفایی شوشتری : مسمطات
شمارهٔ ۱ - در مدح امیر مؤمنان علی (ع)
بریز ساقیا مرا، مدام می به ساغرا
مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۴۱ - امروز بحمدالله از دی بتر است این دل
امروز بحمدالله از دی بتر است این دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۶۵ - این گردش را ز جان خود دزدیدم
این گردش را ز جان خود دزدیدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۲۶ - آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۵۵ - دل من با غم عشق تو چنان خو کردست
دل من با غم عشق تو چنان خو کردست
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۲۶ - رفتن فرامرز به خاور زمین و رزم کردنش با مردمان جزیره
دو مه بر سر آب زین سان برفت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۸ - بیا، کز غیر تو بیزار گشتم
بیا، کز غیر تو بیزار گشتم
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۰۵ - سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۹ - احیای همدانی
اسم شریفش میرزا محمد هاشم. حکیمی است عظیم الشأن و فاضلی است همه دان. مدت ده سال به تحصیل علوم مشغول و در فنون حکمیات قادر و به حکمت ریاضی و طبیعی به درجهٔ کمال رسید. از اصفهان به مشهد مقدس رضوی رفته، با فضلا معاشرت کرده. پس از تکمیل علوم معقول و منقول به موطن خود مراجعت و حسب الاستحقاق تدریس مدرسهٔ همدان با وی بود. بالاخره در اوان اختلال صفویه با جمعی از متعلقین به شهادت رسید. از اوست:
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۳۱ - تا شب میگو که روز ما را شب نیست
تا شب میگو که روز ما را شب نیست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۶۵۲ - ای کارساز خلق به فریاد من برس
ای کارساز خلق به فریاد من برس
حافظ : غزلیات
غزل ۱۹۱ - آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
نصرالله منشی : باب الفحص عن امر دمنة
بخش ۱۰ - حکایت طبیب حاذقی که چشمش ضعیف شده بود
بشهری از شهرهای عراق طبیبی بود حاذق، و مذکور بیمن معالجت، مشهور بمعرفت دارو و علت، رفق شامل و نصح کامل، مایه بسیار و تجربت فراوان، دستی چون دم مسیح و دمی چون قدم خضر صلی الله علیه. روزگار، چنانکه عادت اوست دربازخواستن مواهب و ربودن نفایس، او را دست بردی نمود تا قوت ذات و نور بصر در تراجع افتاد، و بتدریج چشم جهان بینش بخوابانید. و آن نادان وقح عرصه خالی یافت و دعوی علم طب آغاز نهاد، و ذکر آن در افواه افتاد.
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۵۳ - آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۸۲ - تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۱۶ - یاد دارم که در ایّامِ جوانی گذر داشتم به کویی
یاد دارم که در ایّامِ جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی، در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی.
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۳۹ - دو جهان در نظر پاک یکی میآید
دو جهان در نظر پاک یکی میآید