مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۳۶ - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز
همچو آن شیبان که از گرگ عنید شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۴۸ - در محبت جان اگر بازی خوش است
در محبت جان اگر بازی خوش است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶ - چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا مولوی : دفتر ششم
بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی
صوفییی را گفت خواجهی سیم پاش مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۲ - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود
وان شغال رنگرنگ آمد نهفت فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۲۲ - ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست سعدی : غزلیات
غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت
مپندار از لب شیرین عبارت مولوی : دفتر ششم
بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند
ای ضیاء الحق حسامالدین بیا بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۷ - ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۵ - خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را مولوی : دفتر اول
بخش ۱۶۸ - تعجب کردن آدم علیهالسلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن
چشم آدم بر بلیسی کو شقیست فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۵۹ - رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم
رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۹ - دوستان جان مرا جانب جانان آرید
دوستان جان مرا جانب جانان آرید نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۷۱ - عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۴ - جان و جانان، دل و دلبر بهم است
جان و جانان، دل و دلبر بهم است نیما یوشیج : مجموعه اشعار
تا صبح دمان
تا صبح دمان، در این شب گرم سعدی : غزلیات
غزل ۷۰ - ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
ای که از سرو روان قد تو چالاکترست اقبال لاهوری : پیام مشرق
عجم از نغمه ام آتش بجان است
عجم از نغمه ام آتش بجان است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۱ - مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۵۶ - جواب دادن پیر برهمن، فرامرز را
بدو پاسخ آورد پس هوشمند
بخش ۱۳۶ - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز
همچو آن شیبان که از گرگ عنید شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۴۸ - در محبت جان اگر بازی خوش است
در محبت جان اگر بازی خوش است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶ - چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا مولوی : دفتر ششم
بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی
صوفییی را گفت خواجهی سیم پاش مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۲ - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود
وان شغال رنگرنگ آمد نهفت فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۲۲ - ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست سعدی : غزلیات
غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت
مپندار از لب شیرین عبارت مولوی : دفتر ششم
بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند
ای ضیاء الحق حسامالدین بیا بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۷ - ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۵ - خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را مولوی : دفتر اول
بخش ۱۶۸ - تعجب کردن آدم علیهالسلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن
چشم آدم بر بلیسی کو شقیست فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۵۹ - رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم
رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۹ - دوستان جان مرا جانب جانان آرید
دوستان جان مرا جانب جانان آرید نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۷۱ - عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۴ - جان و جانان، دل و دلبر بهم است
جان و جانان، دل و دلبر بهم است نیما یوشیج : مجموعه اشعار
تا صبح دمان
تا صبح دمان، در این شب گرم سعدی : غزلیات
غزل ۷۰ - ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
ای که از سرو روان قد تو چالاکترست اقبال لاهوری : پیام مشرق
عجم از نغمه ام آتش بجان است
عجم از نغمه ام آتش بجان است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۱ - مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۵۶ - جواب دادن پیر برهمن، فرامرز را
بدو پاسخ آورد پس هوشمند