ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۶۵ - شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید
شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۰ - در باغ گل نماند و برفت از دیار ما
در باغ گل نماند و برفت از دیار ما الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۶ - به درک رفتن یزید پلید و آمدن مختار ازمکه به کوفه
ره آتش تیز بگرفت پیش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۳ - زگریه آینه هر دلی که روشن شد
زگریه آینه هر دلی که روشن شد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۵۷ - هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۷۳ - گلگون قبای من که بر ابرش برآمدست
گلگون قبای من که بر ابرش برآمدست اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۶۸ - خالی که رخ تو آشکارش پرورد
خالی که رخ تو آشکارش پرورد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۵۰ - سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم
سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۳۷ - چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - آنکس که امید یاری غم داده است
آنکس که امید یاری غم داده است مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۴ - کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد
کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۸۶ - بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۱۴ - چوپیدا شد آن چادر قیرگون
چوپیدا شد آن چادر قیرگون امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۳ - رسید موسم عید و صلای می درداد
رسید موسم عید و صلای می درداد بابافغانی : غزلیات
شماره ۶۸ - هرگز به ازین پسر نبودست
هرگز به ازین پسر نبودست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۹ - اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۳ - گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار: غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۳۰ - حقیقت رجا
بدان که هرکه در مستقبل نیکویی چشم دارد این چشمداشت وی را باشد که رجا گویند و باشد که تمنی گویند و باشد که غرور گویند. و احمقان و ابلهان اینها از یکدیگر بازندانند و پندارند که این همه امید است و رجای محمود است، و این نه چنان است، بلکه اگر کسی تخمی نیک طلب کند و در زمین نرم افگند و خارر و گیاه پاک کند و به وقت آب دهد و چشم دارد که ارتفاع بردارد، چون خدای تعالی صواعق نگاه دارد و آفت دفع کند، این چشم داشتن را امید گویند. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند
غزل ۶۵ - شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید
شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۰ - در باغ گل نماند و برفت از دیار ما
در باغ گل نماند و برفت از دیار ما الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۶ - به درک رفتن یزید پلید و آمدن مختار ازمکه به کوفه
ره آتش تیز بگرفت پیش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۳ - زگریه آینه هر دلی که روشن شد
زگریه آینه هر دلی که روشن شد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۵۷ - هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۷۳ - گلگون قبای من که بر ابرش برآمدست
گلگون قبای من که بر ابرش برآمدست اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۶۸ - خالی که رخ تو آشکارش پرورد
خالی که رخ تو آشکارش پرورد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۵۰ - سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم
سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۳۷ - چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - آنکس که امید یاری غم داده است
آنکس که امید یاری غم داده است مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۴ - کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد
کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۸۶ - بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۱۴ - چوپیدا شد آن چادر قیرگون
چوپیدا شد آن چادر قیرگون امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۳ - رسید موسم عید و صلای می درداد
رسید موسم عید و صلای می درداد بابافغانی : غزلیات
شماره ۶۸ - هرگز به ازین پسر نبودست
هرگز به ازین پسر نبودست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۹ - اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۳ - گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار: غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۳۰ - حقیقت رجا
بدان که هرکه در مستقبل نیکویی چشم دارد این چشمداشت وی را باشد که رجا گویند و باشد که تمنی گویند و باشد که غرور گویند. و احمقان و ابلهان اینها از یکدیگر بازندانند و پندارند که این همه امید است و رجای محمود است، و این نه چنان است، بلکه اگر کسی تخمی نیک طلب کند و در زمین نرم افگند و خارر و گیاه پاک کند و به وقت آب دهد و چشم دارد که ارتفاع بردارد، چون خدای تعالی صواعق نگاه دارد و آفت دفع کند، این چشم داشتن را امید گویند. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند