اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۸۰ - رخ او را دهان شکر افشانی چنین باید
رخ او را دهان شکر افشانی چنین باید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۴۹ - به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
به نامرادی ما عشق مایل افتاده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۵۲ - چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۳ - ابوسلیمان عبدالرحمن بن عطیّة الدارانی
و از ایشان بود ابوسلیمان عبدالرحمن بن عطیّة الدارانی از دیهی از دیه های دمشق بود وفات او اندر سنۀ خمس عشر و مأتین بود. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۶۱ - باغبانا زحسد چند فرو بندی در
باغبانا زحسد چند فرو بندی در انوری : غزلیات
غزل ۸۱ - صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۲۱ - چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
عمریست که در هجران میسوزم و میسازم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۵۰ - چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟ کوهی : غزلیات
شماره ۶۲ - عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۷۹ - ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۲۹ - عقد دوم (عقد ربوا بود)
و ربوا در نقد رود و در طعام: سعیدا : غزلیات
شماره ۲۷۱ - مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد
مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - خاطر سوداپز
راحتی دارم بر منتخب الدین بثنا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۵۶ - ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای
ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۹ - بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود
بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۷ - ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۰ - ابوالعلاء معری
و آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردی بود که ابوالعلاء معری میگفتند نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود گلیمی پوشیده و در خانه نشسته بود. نیم من نان جوین را تبه کرده که جز آن هیچ نخورد و من این معنی شنیدم که در سرای باز نهاده استو نواب و ملازمان او کار شهر میسازند مگر به کلیات که رجوعی به او کنند و وی نعمت خویش از هیچ کس دریغ ندارد و خود صائم اللیل باشد و به هیچ شغل دنیا مشغول نشود، و این مرد در شعر وادب به درجه ای است که افاضل شام و مغرب و عراق مقرند که در این عصر کسی به پایهٔ او نبوده است و نیست، و کتابی ساخته است آن را الفصول و الغایات نام نهاده و سخنها آورده است مرموز و مثلها به الفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند مگر بر بعضی اندک و آن کسی نیز که بر وی خواند، چنان او را تهمت کردند که تو این کتاب را به معارضهٔ قرآن کردهای. و پیوسته زیادت از دویست کس از اطراف آمده باشند و پیش او ادب و شعر خوانند و شنیدم که او را زیادت ازصد هزار بیت شعر باشد، کسی از وی پرسید که ایزد تبارک و تعالی این همه مال ومنال تو را داده است چه سبب است که مردم را میدهی و خویشتن نمی خوری. جواب داد که مرا بیش از این نیست که میخورم و چون من آن جا رسیدم این مرد هنوز در حیات بود. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۳۱ - بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر
بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۱۹ - ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز
ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز
شماره ۷۸۰ - رخ او را دهان شکر افشانی چنین باید
رخ او را دهان شکر افشانی چنین باید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۴۹ - به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
به نامرادی ما عشق مایل افتاده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۵۲ - چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۳ - ابوسلیمان عبدالرحمن بن عطیّة الدارانی
و از ایشان بود ابوسلیمان عبدالرحمن بن عطیّة الدارانی از دیهی از دیه های دمشق بود وفات او اندر سنۀ خمس عشر و مأتین بود. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۶۱ - باغبانا زحسد چند فرو بندی در
باغبانا زحسد چند فرو بندی در انوری : غزلیات
غزل ۸۱ - صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۲۱ - چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
عمریست که در هجران میسوزم و میسازم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۵۰ - چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟ کوهی : غزلیات
شماره ۶۲ - عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۷۹ - ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۲۹ - عقد دوم (عقد ربوا بود)
و ربوا در نقد رود و در طعام: سعیدا : غزلیات
شماره ۲۷۱ - مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد
مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - خاطر سوداپز
راحتی دارم بر منتخب الدین بثنا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۵۶ - ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای
ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۹ - بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود
بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۷ - ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۰ - ابوالعلاء معری
و آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردی بود که ابوالعلاء معری میگفتند نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود گلیمی پوشیده و در خانه نشسته بود. نیم من نان جوین را تبه کرده که جز آن هیچ نخورد و من این معنی شنیدم که در سرای باز نهاده استو نواب و ملازمان او کار شهر میسازند مگر به کلیات که رجوعی به او کنند و وی نعمت خویش از هیچ کس دریغ ندارد و خود صائم اللیل باشد و به هیچ شغل دنیا مشغول نشود، و این مرد در شعر وادب به درجه ای است که افاضل شام و مغرب و عراق مقرند که در این عصر کسی به پایهٔ او نبوده است و نیست، و کتابی ساخته است آن را الفصول و الغایات نام نهاده و سخنها آورده است مرموز و مثلها به الفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند مگر بر بعضی اندک و آن کسی نیز که بر وی خواند، چنان او را تهمت کردند که تو این کتاب را به معارضهٔ قرآن کردهای. و پیوسته زیادت از دویست کس از اطراف آمده باشند و پیش او ادب و شعر خوانند و شنیدم که او را زیادت ازصد هزار بیت شعر باشد، کسی از وی پرسید که ایزد تبارک و تعالی این همه مال ومنال تو را داده است چه سبب است که مردم را میدهی و خویشتن نمی خوری. جواب داد که مرا بیش از این نیست که میخورم و چون من آن جا رسیدم این مرد هنوز در حیات بود. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۳۱ - بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر
بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۱۹ - ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز
ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز