امیر معزی : غزلیات
شماره ۱۹ - رفت یار و غمی ز یار بماند
رفت یار و غمی ز یار بماند فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۵ - چشم خوش پر شعبده مست تو نازم
چشم خوش پر شعبده مست تو نازم غزالی : عنوان اول - در شناختن نفس خویش
فصل پنجم
شناختن تفاصیل لشکر دل دراز است و آنچه مقصود است تو را به مثالی معلوم شود بدان که مثال تن چون شهری است و دست و پای و اعضا پیشه وران شهرند و شهوت چون عامل خراج است و غضب چون شحنه شهر است و دل پادشا ه شهر است و عقل وزیر پادشاه است و پادشاه را بدین همه حاجت است تا مملکت راست کند. جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۰۴ - کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ
کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۵۴ - در تاریخ فوت عالمی عبدالله نام۳
نور دل و دیده، مجلس آرای زمان نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۶ - مولانا حافظ فرماید
در نظر بازی مابیخبران حیرانند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۰۶ - در کاهش است از سخن خود سخن طراز
در کاهش است از سخن خود سخن طراز صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷ - گریه سوختگان اشک کباب است ترا
گریه سوختگان اشک کباب است ترا میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۹ - سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۶۵ - به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس
این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۳ - ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - رغبت آدمی به غذا
چون نعمتهایی را که ادراک غذا بر آنها توقف دارد مجملا دانستی بدان که ادراک غذا و فهمیدن آن مطلقا فایده نمی بخشد مادامی که خواهش به آن نباشد و آدمی شوق و رغبت به آن نداشته باشد همچنان که بیمار طعام را می بیند و می داند که آن بهترین چیزهاست از برای او و لیکن چون رغبت او ساقط شده است از آن کناره می کند. ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۴ - بوسعیدیان شهر لحسا
در شهر بیش از بیست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شریف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست و نام او ابوسعید بوده است و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری گوید که ما بوسعیدی ایم. جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۲ - از عمر عزیز حاصلم چیست بگو
از عمر عزیز حاصلم چیست بگو آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - بهای عشق که داند که در جهان چنداست
بهای عشق که داند که در جهان چنداست اقبال لاهوری : پیام مشرق
ز من با شاعر رنگین بیان گوی
ز من با شاعر رنگین بیان گوی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۶ - اگر آهی کشم دریا بسوزم
اگر آهی کشم دریا بسوزم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۵۹ - چشم دل بگشا که جوش حسن اوست
چشم دل بگشا که جوش حسن اوست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۶۳ - ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
شماره ۱۹ - رفت یار و غمی ز یار بماند
رفت یار و غمی ز یار بماند فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۵ - چشم خوش پر شعبده مست تو نازم
چشم خوش پر شعبده مست تو نازم غزالی : عنوان اول - در شناختن نفس خویش
فصل پنجم
شناختن تفاصیل لشکر دل دراز است و آنچه مقصود است تو را به مثالی معلوم شود بدان که مثال تن چون شهری است و دست و پای و اعضا پیشه وران شهرند و شهوت چون عامل خراج است و غضب چون شحنه شهر است و دل پادشا ه شهر است و عقل وزیر پادشاه است و پادشاه را بدین همه حاجت است تا مملکت راست کند. جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۰۴ - کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ
کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۵۴ - در تاریخ فوت عالمی عبدالله نام۳
نور دل و دیده، مجلس آرای زمان نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۶ - مولانا حافظ فرماید
در نظر بازی مابیخبران حیرانند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۰۶ - در کاهش است از سخن خود سخن طراز
در کاهش است از سخن خود سخن طراز صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷ - گریه سوختگان اشک کباب است ترا
گریه سوختگان اشک کباب است ترا میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۹ - سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۶۵ - به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس
این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۳ - ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - رغبت آدمی به غذا
چون نعمتهایی را که ادراک غذا بر آنها توقف دارد مجملا دانستی بدان که ادراک غذا و فهمیدن آن مطلقا فایده نمی بخشد مادامی که خواهش به آن نباشد و آدمی شوق و رغبت به آن نداشته باشد همچنان که بیمار طعام را می بیند و می داند که آن بهترین چیزهاست از برای او و لیکن چون رغبت او ساقط شده است از آن کناره می کند. ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۴ - بوسعیدیان شهر لحسا
در شهر بیش از بیست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شریف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست و نام او ابوسعید بوده است و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری گوید که ما بوسعیدی ایم. جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۲ - از عمر عزیز حاصلم چیست بگو
از عمر عزیز حاصلم چیست بگو آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - بهای عشق که داند که در جهان چنداست
بهای عشق که داند که در جهان چنداست اقبال لاهوری : پیام مشرق
ز من با شاعر رنگین بیان گوی
ز من با شاعر رنگین بیان گوی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۶ - اگر آهی کشم دریا بسوزم
اگر آهی کشم دریا بسوزم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۵۹ - چشم دل بگشا که جوش حسن اوست
چشم دل بگشا که جوش حسن اوست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۶۳ - ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار