فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۵ - بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب
بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۸۴ - ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۳۷ - توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاری
توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاری میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸۰ - گشوده لب به حدیث ترحمآمیزی
گشوده لب به حدیث ترحمآمیزی مولوی : رباعیات
رباعی ۲۸۷ - خون دلبر من میان دلداران نیست
خون دلبر من میان دلداران نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۲ - آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما
آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۹۴ - گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک
گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۳۰ - در خرابات مغان رندانه رو
در خرابات مغان رندانه رو صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۹ - ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدر
ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدر بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۳۱ - محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل مولوی : غزلیات
غزل ۹۸۹ - صبر با عشق بس نمیآید
صبر با عشقْ بَس نمیآید صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۴۳ - به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۸ - تا نقش خیال دوست با ماست
تا نقش خیال دوست با ماست فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
اگر از عشق حق بر سرنهی تاج صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۹۱ - بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
سرتاسر آفاق جهان از گل ماست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۹۲ - از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت
هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۱۱ - ز درد یآس ندانمکجاکنم فریاد
ز درد یآس ندانمکجاکنم فریاد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۳۴ - آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع
آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و خواستند کی حرکتی کنند با صاحب خانه. شیخ ما گفت آرام گیرید! کسی کی مستوجب آتش بود با او بخاکستر قناعت کنند، بسیار شکر واجب آید. جملۀ جمع را وقت خوش گشت و هیچ آزاری به کسی نرسانیدند و بسیار بگریستند.
شماره ۸۵ - بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب
بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۸۴ - ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۳۷ - توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاری
توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاری میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸۰ - گشوده لب به حدیث ترحمآمیزی
گشوده لب به حدیث ترحمآمیزی مولوی : رباعیات
رباعی ۲۸۷ - خون دلبر من میان دلداران نیست
خون دلبر من میان دلداران نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۲ - آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما
آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۹۴ - گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک
گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۳۰ - در خرابات مغان رندانه رو
در خرابات مغان رندانه رو صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۹ - ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدر
ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدر بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۳۱ - محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل مولوی : غزلیات
غزل ۹۸۹ - صبر با عشق بس نمیآید
صبر با عشقْ بَس نمیآید صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۴۳ - به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۸ - تا نقش خیال دوست با ماست
تا نقش خیال دوست با ماست فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
اگر از عشق حق بر سرنهی تاج صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۹۱ - بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
سرتاسر آفاق جهان از گل ماست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۹۲ - از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت
هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۱۱ - ز درد یآس ندانمکجاکنم فریاد
ز درد یآس ندانمکجاکنم فریاد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۳۴ - آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع
آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و خواستند کی حرکتی کنند با صاحب خانه. شیخ ما گفت آرام گیرید! کسی کی مستوجب آتش بود با او بخاکستر قناعت کنند، بسیار شکر واجب آید. جملۀ جمع را وقت خوش گشت و هیچ آزاری به کسی نرسانیدند و بسیار بگریستند.