فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۵۲ - هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۴ - گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۷۰ - اگر زلف تو خم در خم نبودی
اگر زلف تو خم در خم نبودی ترانه های کودکانه : بخش اول
ماه های سال
فروردین ماه گلها اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۷۷۰ - گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۷۷ - یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی خوش چو گلستان کندم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۶۸ - توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۴ - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:
از درشه با همه شرمندگی میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۸۲ - ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۷۴ - در فنای محض افشانند مردان آستی
در فنای محض افشانند مردان آستی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۰ - شیخ بوسعید گفت ما در سرخس پیش پیر بوالفضل بودیم. یکی درآمد و گفت لقمان را نالندگی پدید آمده است و فرومانده و گفت مرا برباط بورجا برید. سه روزست تا آنج
شیخ بوسعید گفت ما در سرخس پیش پیر بوالفضل بودیم. یکی درآمد و گفت لقمان را نالندگی پدید آمده است و فرومانده و گفت مرا برباط بورجا برید. سه روزست تا آنجاست و هیچ سخن نگفته است، امروز گفته است کی پیر بوالفضل را بگویید که لقمان میبرود، هیچ شغلی هست؟ پیر بوالفضل چون بشنید گفت آنجا رویم. برخاست و بجمع آنجا شدیم،چون لقمان وی را بدید تبسمی کرد پیر بوالفضل بر سر بالین او بنشست او در پیر مینگریست و نفسی گرم میزد و لب نمیجنبانید. یکی از جمع گفت لا اله الااللّه، لقمان تبسمی کرد و گفت یا جوامرد ما خراج بدادهایم و برات ستده و بر توحید باقی داریم. آن درویش گفت آخر خویشتن را با یاد میباید داد. لقمان گفت مرا عربده میفرمایی بر درگاه او؟ پیر بوالفضل را خوش آمد و گفت راست میگوید. ساعتی بود نفسش منقطع شد و همچنان در پیر مینگریست و هیچ تغیر در نظرش پدید نیامد. بعضی گفتند تمام شد و بعضی گفتند نشد کی هنوز نظرش درست است. پیر بوالفضل گفت تمام شد و لکن تا ما نشستهایم او چشم فراز نکند بوالفضل برخاست و لقمان چشم بر هم نهاد. مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۴ - ای نای خوش نوای، که دلدار و دلخوشی
ای نای خوش نوای، که دلدار و دلخوشی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۲۱ - ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۸۵ - به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۲ - بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۶۶ - نگاری مست ولا یعقل چو ماهی
نگاری مست ولا یعقل چو ماهی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۷۳ - ای تن تیره اگر شریفی اگر دون
ای تن تیره اگر شریفی اگر دون نهج البلاغه : نامه ها
نامه به معاویه در افشاى علل گمراهى او
و من كتاب له عليهالسلام إليه أيضا أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ اَلْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ اَلْأُمُورِ فَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلاَفِكَ بِادِّعَائِكَ اَلْأَبَاطِيلَ وَ اِقْتِحَامِكَ غُرُورَ اَلْمَيْنِ وَ اَلْأَكَاذِيبِ وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلاَ عَنْكَ امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم
حلاوت سنج شیرین شکر خند امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۶۵ - باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
شماره ۶۵۲ - هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۴ - گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۷۰ - اگر زلف تو خم در خم نبودی
اگر زلف تو خم در خم نبودی ترانه های کودکانه : بخش اول
ماه های سال
فروردین ماه گلها اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۷۷۰ - گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۷۷ - یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی خوش چو گلستان کندم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۶۸ - توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۴ - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:
از درشه با همه شرمندگی میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۸۲ - ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۷۴ - در فنای محض افشانند مردان آستی
در فنای محض افشانند مردان آستی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۰ - شیخ بوسعید گفت ما در سرخس پیش پیر بوالفضل بودیم. یکی درآمد و گفت لقمان را نالندگی پدید آمده است و فرومانده و گفت مرا برباط بورجا برید. سه روزست تا آنج
شیخ بوسعید گفت ما در سرخس پیش پیر بوالفضل بودیم. یکی درآمد و گفت لقمان را نالندگی پدید آمده است و فرومانده و گفت مرا برباط بورجا برید. سه روزست تا آنجاست و هیچ سخن نگفته است، امروز گفته است کی پیر بوالفضل را بگویید که لقمان میبرود، هیچ شغلی هست؟ پیر بوالفضل چون بشنید گفت آنجا رویم. برخاست و بجمع آنجا شدیم،چون لقمان وی را بدید تبسمی کرد پیر بوالفضل بر سر بالین او بنشست او در پیر مینگریست و نفسی گرم میزد و لب نمیجنبانید. یکی از جمع گفت لا اله الااللّه، لقمان تبسمی کرد و گفت یا جوامرد ما خراج بدادهایم و برات ستده و بر توحید باقی داریم. آن درویش گفت آخر خویشتن را با یاد میباید داد. لقمان گفت مرا عربده میفرمایی بر درگاه او؟ پیر بوالفضل را خوش آمد و گفت راست میگوید. ساعتی بود نفسش منقطع شد و همچنان در پیر مینگریست و هیچ تغیر در نظرش پدید نیامد. بعضی گفتند تمام شد و بعضی گفتند نشد کی هنوز نظرش درست است. پیر بوالفضل گفت تمام شد و لکن تا ما نشستهایم او چشم فراز نکند بوالفضل برخاست و لقمان چشم بر هم نهاد. مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۴ - ای نای خوش نوای، که دلدار و دلخوشی
ای نای خوش نوای، که دلدار و دلخوشی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۲۱ - ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۸۵ - به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۲ - بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۶۶ - نگاری مست ولا یعقل چو ماهی
نگاری مست ولا یعقل چو ماهی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۷۳ - ای تن تیره اگر شریفی اگر دون
ای تن تیره اگر شریفی اگر دون نهج البلاغه : نامه ها
نامه به معاویه در افشاى علل گمراهى او
و من كتاب له عليهالسلام إليه أيضا أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ اَلْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ اَلْأُمُورِ فَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلاَفِكَ بِادِّعَائِكَ اَلْأَبَاطِيلَ وَ اِقْتِحَامِكَ غُرُورَ اَلْمَيْنِ وَ اَلْأَكَاذِيبِ وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلاَ عَنْكَ امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم
حلاوت سنج شیرین شکر خند امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۶۵ - باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد