بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۶۵۳
ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۹۸
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۰
به خدایی که کرد گردون را اقبال لاهوری : پیام مشرق
میارا بزم بر ساحل که آنجا
میارا بزم بر ساحل که آنجا فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۲
پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام انوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵
زلف تو تکیه بر قمر دارد قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید
عجایب است قلم در بنان صدر اجل محتشم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۵
صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۳
گل بی رخ یار خوش نباشد ایرج میرزا : قطعه ها
مزاح با یکی از دوستان
چند تو را گفتم ای کمال مخور کیر ادیب صابر : قصاید
شمارهٔ ۸
اگر چه داد سخن در زمانه من دادم مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۷۱۶
بگفتم با دلم آخر قراری رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۱۰
به دشمن بر، از خشم آواز کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۶۹۹
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۸۴
چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب دقیقی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱
من جاه دوست دارم کآزاده زاده ام سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۶۳ - در تفسیر و هو معکم اینما کنتم و نحن اقرب الیه من حبل الورید و فی انفسکم افلا تبصرون و من عرف نفسه فقد عرف ربه و قلوب العارفین خزائن اللّه.
جوی در خود ورا چو جویانی مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۰۹۰
پر از عیسی است این جهان مالامال سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۲
درويشی را ديدم سر بر آستان کعبه همیماليد و میگفت يا غفور يا رحيم تو داني که از ظلوم و جهول چه آيد ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت پانزدهم - کبر و تفاوت آن با عجب
و آن عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد و فرق این با عجب، آن است که آدمی خود را شخصی داند، و خود پسند باشد، اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد، ولی در کبر، باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند و این کبر، صفتی است در نفس و باطن و از برای این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن آثار را تکبر گویند .
غزل شمارهٔ ۲۶۵۳
ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۹۸
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۰
به خدایی که کرد گردون را اقبال لاهوری : پیام مشرق
میارا بزم بر ساحل که آنجا
میارا بزم بر ساحل که آنجا فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۲
پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام انوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵
زلف تو تکیه بر قمر دارد قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید
عجایب است قلم در بنان صدر اجل محتشم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۵
صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۳
گل بی رخ یار خوش نباشد ایرج میرزا : قطعه ها
مزاح با یکی از دوستان
چند تو را گفتم ای کمال مخور کیر ادیب صابر : قصاید
شمارهٔ ۸
اگر چه داد سخن در زمانه من دادم مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۷۱۶
بگفتم با دلم آخر قراری رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۱۰
به دشمن بر، از خشم آواز کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۶۹۹
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۸۴
چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب دقیقی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱
من جاه دوست دارم کآزاده زاده ام سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۶۳ - در تفسیر و هو معکم اینما کنتم و نحن اقرب الیه من حبل الورید و فی انفسکم افلا تبصرون و من عرف نفسه فقد عرف ربه و قلوب العارفین خزائن اللّه.
جوی در خود ورا چو جویانی مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۰۹۰
پر از عیسی است این جهان مالامال سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۲
درويشی را ديدم سر بر آستان کعبه همیماليد و میگفت يا غفور يا رحيم تو داني که از ظلوم و جهول چه آيد ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت پانزدهم - کبر و تفاوت آن با عجب
و آن عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد و فرق این با عجب، آن است که آدمی خود را شخصی داند، و خود پسند باشد، اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد، ولی در کبر، باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند و این کبر، صفتی است در نفس و باطن و از برای این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن آثار را تکبر گویند .