رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۱۲ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ» من حرف تبعیض است، از آن در سخن آورد تا بدانى که اللَّه تعالى است که مالک بر کمال است و در ملک ایمن از زوال است، قیّومى بى گشتن حال است، در ذات و صفات متعال است، ملک الملوک، خداوند همه خداوندان، پادشاه بر همه پادشاهان، پیش از هر زمان و پیش از هر نشان، عظیم المنّ و قدیم الاحسان، دارنده جهان و نوبت ساز جهانیان، هر کس را آن دهد که او را سزد و بر هر کس آن نهد که برتابد، از معدن محنت نقد نعمت پدید آرد و از شب اندوه صبح شادى بر آرد، یکى اندیشه کن درین قصّه یوسف و محنت وى، حزن یعقوب و حرقت وى، حسد برادران و قصد ایشان، حزنى بدان عظیمى، محنتى بدان درازى، حسدى بدان تمامى، بنگر که اللَّه چه نمود از لطف خود بایشان و چه ریخت از نثار رحمت بر سر ایشان، چنانک در شاخ حنظل شفاء درد نهاد و از مغز افعى تریاق زهر ساخت، از چشمه اندوه یعقوب آب شادى روان کرد و از ظلمت حسد برادران نور شفقت پدید آورد، بطبع از یکدیگر نفور گشته بودند که لطفى از حضرت خود در میان ایشان افکند تا دامن الفت ایشان و اهم دوخت و ایشان را از پراکندگى و دشمنى در مجمع دوستى و برادرى جمع کرد تا هم یوسف (ع) ایشان را عذر ساخت، گهى با پدر گفت: نزع الشیطان بینى و بین اخوتى، گهى با برادران گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ، گهى نعمت منعم را شکر گزارد و گفت: و قد احسن بى، چون این همه الطاف کرم دید و نواخت بى نهایت از درگاه احدیّت زبان ثنا و دعا بگشاد گفت: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ گفتهاند که ربّ العالمین جلّ جلاله ملک مصر بدو کس داد: به یوسف پیغامبر و فرعون دشمن، فرعون را از روى مذلّت و اهانت داد و یوسف را از روى اعزاز و کرامت، فرعون چون ملک مصر بر وى راست شد از قوّت خود دید، اضافت با خود کرد گفت: ا لیس لى ملک مصر ما علمت لکم من اله غیرى، لا جرم ذلیل و خوار گشت و یوسف ملک از حق دید، حول و قوّة خود در میان ندید، گفت: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ» لا جرم بعزّتى نهایت و کرامت نبوّت رسید، فرعون که اضافت ملک و نعمت با خود کرد امام اهل قدرت و اعتزال گشت که گفتند: الطّاعة منّا لا من توفیق اللَّه. و یوسف که اضافت با حق کرد امام اهل سنت و جماعت گشت که گفتند: کلّ من عند اللَّه و گفتهاند آن ملک که یوسف اشارت بدان کرد ملک رضا و وفا است که بهر چه پیش آمد رضا داد و بهر چه روز بلى پذیرفت وفا نمود، کار انبیاء چون کار دیگران نباشد، ملک ایشان نه چون ملک جهانیان بود، ایشان همه جواهر عصمت بودند، پرورده قوت الطاف ربوبیّت بودند، از مشارق دولت نبوت طلوعى کردند، بر سپهر عزّت رسالت تجلّى کردند، بافق درد محبت فرو شدند. و نشان کمال رضا و وفاء یوسف آنست که سرّ خود از اغیار بتمامى بپرداخت و از یاد خود یکبارگى با یاد حق پرداخت، بزبان تفرید گفت: أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، در دنیا مرا عرفان تو بس و در عقبى رضوان تو بس، آن گه تحقیق این دعوى را آرزوى مرگ کرد گفت: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» مرگ نفس بآرزو خواست دانست که در مرگ حیاة اهل داد و دین است و از مرگ روان پاک را تمکین است. القى یوسف فى الجبّ و حبس فى السّجن فلم یقل توفنى مسلما فلمّا تمّ له الملک و استقام له الامر و لقى الاخوة سجّدا له و لقى ابویه معه على العرش، قال توفنى مسلما، فعلم انّه المشتاق کلّ الاشتیاق. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۷۱ - اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم
اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۵۴ - چون خاک به زیر پایها فرسودن
چون خاک به زیر پایها فرسودن جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۶۲ - بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۶۷ - رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست جامی : دفتر اول
بخش ۴۱ - حکایت بر سبیل تمثیل
داشت پور سبکتگین دو غلام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۱ - جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۱۳ - بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری
بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۲۸۱ - شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۵۲ - سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد
سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱ - آمد سحری ندا ز میخانه ما
آمد سحری ندا ز میخانه ما انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهر
اگر محول حال جهانیان نه قضاست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۲۷ - شهاب ترشیزی
اسم شریفش میرزا عبداللّه و از کمالات صوری و معنوی آگاه، و اجدادش به حکومت این قصبه سرافراز و به مزید عز و جاه ممتاز. غرض، خود در شباب از منادمت سلاطین کامیاب و به لقب خانی مشعوف و به سخن سنجی معروف. در زمان زندیه به عراق و فارس آمده به خراسان مراجعت کرده. شاه محمود افغان او را به هرات خواسته و مدها مدحت شاه آراسته. اغلب اهالی هری را اهاجی رکیکه گفته و آخر مسلک ترک و تجرید پذیرفته. از ملازمت و منادمت نفور و به عبادت و مجاهدت مشهور. در صحبت مشایخ معاصرین تحصیل مراتب عرفانیه کرده. در سنهٔ ۱۲۱۶ وفات یافته. اشعارش از صدهزار متجاوز و خمسه و دیوانش هنوز دیده نشده. بهرام نامه و یوسف و زلیخا و عقد گهر در علم نجوم از کتب اوست. بعضی از قصاید که در مدایح حضرات ائمهٔ هدی عرض کرده ملاحظه شد. از طرز کلامش کمال قدرت معلوم و علو طبعش مفهوم میشود. غرض، از فحول شعرای معاصرین بوده. این چند بیت در نصایح و مواعظ فرموده: اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶ - کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را
کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۹۷ - ما خود بینیم و خود نمائیم
ما خود بینیم و خود نمائیم ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠۶ - بر بساط امیر عز الدین
بر بساط امیر عز الدین امام خمینی : رباعیات
بیقرار
یاران، دل دردمندِ ما را نگرید بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۸۱ - تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰ - از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
۱۲ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ» من حرف تبعیض است، از آن در سخن آورد تا بدانى که اللَّه تعالى است که مالک بر کمال است و در ملک ایمن از زوال است، قیّومى بى گشتن حال است، در ذات و صفات متعال است، ملک الملوک، خداوند همه خداوندان، پادشاه بر همه پادشاهان، پیش از هر زمان و پیش از هر نشان، عظیم المنّ و قدیم الاحسان، دارنده جهان و نوبت ساز جهانیان، هر کس را آن دهد که او را سزد و بر هر کس آن نهد که برتابد، از معدن محنت نقد نعمت پدید آرد و از شب اندوه صبح شادى بر آرد، یکى اندیشه کن درین قصّه یوسف و محنت وى، حزن یعقوب و حرقت وى، حسد برادران و قصد ایشان، حزنى بدان عظیمى، محنتى بدان درازى، حسدى بدان تمامى، بنگر که اللَّه چه نمود از لطف خود بایشان و چه ریخت از نثار رحمت بر سر ایشان، چنانک در شاخ حنظل شفاء درد نهاد و از مغز افعى تریاق زهر ساخت، از چشمه اندوه یعقوب آب شادى روان کرد و از ظلمت حسد برادران نور شفقت پدید آورد، بطبع از یکدیگر نفور گشته بودند که لطفى از حضرت خود در میان ایشان افکند تا دامن الفت ایشان و اهم دوخت و ایشان را از پراکندگى و دشمنى در مجمع دوستى و برادرى جمع کرد تا هم یوسف (ع) ایشان را عذر ساخت، گهى با پدر گفت: نزع الشیطان بینى و بین اخوتى، گهى با برادران گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ، گهى نعمت منعم را شکر گزارد و گفت: و قد احسن بى، چون این همه الطاف کرم دید و نواخت بى نهایت از درگاه احدیّت زبان ثنا و دعا بگشاد گفت: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ گفتهاند که ربّ العالمین جلّ جلاله ملک مصر بدو کس داد: به یوسف پیغامبر و فرعون دشمن، فرعون را از روى مذلّت و اهانت داد و یوسف را از روى اعزاز و کرامت، فرعون چون ملک مصر بر وى راست شد از قوّت خود دید، اضافت با خود کرد گفت: ا لیس لى ملک مصر ما علمت لکم من اله غیرى، لا جرم ذلیل و خوار گشت و یوسف ملک از حق دید، حول و قوّة خود در میان ندید، گفت: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ» لا جرم بعزّتى نهایت و کرامت نبوّت رسید، فرعون که اضافت ملک و نعمت با خود کرد امام اهل قدرت و اعتزال گشت که گفتند: الطّاعة منّا لا من توفیق اللَّه. و یوسف که اضافت با حق کرد امام اهل سنت و جماعت گشت که گفتند: کلّ من عند اللَّه و گفتهاند آن ملک که یوسف اشارت بدان کرد ملک رضا و وفا است که بهر چه پیش آمد رضا داد و بهر چه روز بلى پذیرفت وفا نمود، کار انبیاء چون کار دیگران نباشد، ملک ایشان نه چون ملک جهانیان بود، ایشان همه جواهر عصمت بودند، پرورده قوت الطاف ربوبیّت بودند، از مشارق دولت نبوت طلوعى کردند، بر سپهر عزّت رسالت تجلّى کردند، بافق درد محبت فرو شدند. و نشان کمال رضا و وفاء یوسف آنست که سرّ خود از اغیار بتمامى بپرداخت و از یاد خود یکبارگى با یاد حق پرداخت، بزبان تفرید گفت: أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، در دنیا مرا عرفان تو بس و در عقبى رضوان تو بس، آن گه تحقیق این دعوى را آرزوى مرگ کرد گفت: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» مرگ نفس بآرزو خواست دانست که در مرگ حیاة اهل داد و دین است و از مرگ روان پاک را تمکین است. القى یوسف فى الجبّ و حبس فى السّجن فلم یقل توفنى مسلما فلمّا تمّ له الملک و استقام له الامر و لقى الاخوة سجّدا له و لقى ابویه معه على العرش، قال توفنى مسلما، فعلم انّه المشتاق کلّ الاشتیاق. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۷۱ - اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم
اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۵۴ - چون خاک به زیر پایها فرسودن
چون خاک به زیر پایها فرسودن جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۶۲ - بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۶۷ - رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست جامی : دفتر اول
بخش ۴۱ - حکایت بر سبیل تمثیل
داشت پور سبکتگین دو غلام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۱ - جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۱۳ - بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری
بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۲۸۱ - شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۵۲ - سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد
سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱ - آمد سحری ندا ز میخانه ما
آمد سحری ندا ز میخانه ما انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهر
اگر محول حال جهانیان نه قضاست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۲۷ - شهاب ترشیزی
اسم شریفش میرزا عبداللّه و از کمالات صوری و معنوی آگاه، و اجدادش به حکومت این قصبه سرافراز و به مزید عز و جاه ممتاز. غرض، خود در شباب از منادمت سلاطین کامیاب و به لقب خانی مشعوف و به سخن سنجی معروف. در زمان زندیه به عراق و فارس آمده به خراسان مراجعت کرده. شاه محمود افغان او را به هرات خواسته و مدها مدحت شاه آراسته. اغلب اهالی هری را اهاجی رکیکه گفته و آخر مسلک ترک و تجرید پذیرفته. از ملازمت و منادمت نفور و به عبادت و مجاهدت مشهور. در صحبت مشایخ معاصرین تحصیل مراتب عرفانیه کرده. در سنهٔ ۱۲۱۶ وفات یافته. اشعارش از صدهزار متجاوز و خمسه و دیوانش هنوز دیده نشده. بهرام نامه و یوسف و زلیخا و عقد گهر در علم نجوم از کتب اوست. بعضی از قصاید که در مدایح حضرات ائمهٔ هدی عرض کرده ملاحظه شد. از طرز کلامش کمال قدرت معلوم و علو طبعش مفهوم میشود. غرض، از فحول شعرای معاصرین بوده. این چند بیت در نصایح و مواعظ فرموده: اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶ - کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را
کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۹۷ - ما خود بینیم و خود نمائیم
ما خود بینیم و خود نمائیم ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠۶ - بر بساط امیر عز الدین
بر بساط امیر عز الدین امام خمینی : رباعیات
بیقرار
یاران، دل دردمندِ ما را نگرید بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۸۱ - تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰ - از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما