جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۹۱۷
خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۷۷
کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می‌شدم
حاجب شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۳۷
صبح شد ساقیان مست و خراب
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۳۸
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۲۰
آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شمارهٔ ۷۸
شنید بنده که فرمانده جهان می گفت
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۱
چون خانه روی ز خانهٔ ما
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ٨٨١
همی گفتم از راه ضجرت شبی
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۵
ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود
طغرل احراری : غزلیات
شمارهٔ ۲۶۰
چو گل زین باغ یک دل غرق خونم
نسیمی : رباعیات
شمارهٔ ۱۱
آن نقطه که نکته ای در او پنهان است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۷۴
متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شمارهٔ ۲۵
چون نیست سری این غم بیپایان را
مجد همگر : رباعیات
شمارهٔ ۱۵۳
خود هیچ ندانی که که دلداده تست
قطران تبریزی : مقطعات
شمارهٔ ۱۲۶
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
سعیدا : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۶
صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد
واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۶۶
به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
مولوی : فیه ما فیه
فصل دهم - اینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ کفتیست
اینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ کفتیست و حکایتی میگویند بریشان کشف نشده است و اگر نه سخن چه حاجت بودي چون قلب گواهي مي دهد گواهي زبان چه حاجت گردد، امير نایب گفت که آری دل گواهی می دهد اماّ دل را حظی هست جدا و گوش را حظیّ هست جدا چشم را حظیّست جدا و زبان را جدا بهر یکی احتیاج هست تا فایده افزونتر باشد، فرمود که اگر دل را استغراق باشد همه محو او گردند محتاج زبان نباشد آخر لیلی را که رحمانی نبود و جسمانی و نفس بود و از آب و گل بود عشق او را آن استغراق بود که مجنون را چنان فرو گرفته بود و غرق گردانیده که محتاج دیدن لیلی بچشم نبود و سخن او را بآواز شنیدن محتاج نبود که لیلی را از خود او جدا نمیدید که:
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۶
کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۳۲
با شمع رخش دمی چو دمساز شدم