ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۳ - بوبکر حصیری و منگیتراک برین جمله برفتند و سه خیلتاش مسرع را نیز هم ازین طراز به غزنین فرستادند و روز آدینه اینجا بتگیناباد خطبه بنام سلطان مسعود کردند
بوبکر حصیری و منگیتراک برین جمله برفتند و سه خیلتاش مسرع را نیز هم ازین طراز به غزنین فرستادند و روز آدینه اینجا بتگیناباد خطبه بنام سلطان مسعود کردند؛ خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه اعیان به مسجد آدینه حاضر آمدند و بسیار درم و دینار نثار کردند و کاری با نام رفت و نامه رفته بود تا به بست نیز خطبه کنند و کرده بودند و بسیار تکلّف نموده. سعیدا : غزلیات
شماره ۱۴۳ - گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است
گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۷ - و در این روزها نامهها رسید از ری که «چون رکابعالی حرکت کرد، یکی از شاهنشاهیان با بسیار مردم دلانگیز قصد ری کردند تا به فساد مشغول شوند.
و در این روزها نامهها رسید از ری که «چون رکابعالی حرکت کرد، یکی از شاهنشاهیان با بسیار مردم دلانگیز قصد ری کردند تا به فساد مشغول شوند. نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - این قصیده در تعریف سریر ابوالمنصور نورالدین محمد شاهزاده سلیم گفته شده
بر تخت هند والی هندوستان نشست نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۷ - یک قصیده
بحر پر لؤلؤ معانی را یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۶۳ - خداوندگار بنده درگاه یغمای از نظر افتاده عرضه می دارد، فرد:
خداوندگار بنده درگاه یغمای از نظر افتاده عرضه می دارد، فرد: اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱ - ای حیرت صفات تو بند زبان ما
ای حیرت صفات تو بند زبان ما آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۳۶ - زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۹ - اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند آذر بیگدلی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - هو القصیده در مدح میرزا احمد
شد مه روزه و، خلقی چو هلال؛ ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۸ - و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یاف
و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلّفی کرده و شهر را آذین بسته بودند آذینی از حدّ و اندازه گذشته . اما وی بر کران شهر که خیمه زده بودند فرود آمد و گفت رفتنی است؛ و مردم ری خاص و عام بیرون آمدند و بسیار خدمت کردند و وی معتمدان خویش را در شهر فرستاد تا آن تکلّفی که کرده بودند، بدیدند و با وی گفتند و وی مردم ری را بدان بندگی که کرده بودند احماد کرد. ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۶ - دیگر روز در صفّه تاج که در میان باغ است، بر تخت نشست و بار داد بار دادنی سخت بشکوه و بسیار غلام ایستاده از کران صفّه تا دور جای و سیاهداران و مرت
دیگر روز در صفّه تاج که در میان باغ است، بر تخت نشست و بار داد بار دادنی سخت بشکوه و بسیار غلام ایستاده از کران صفّه تا دور جای و سیاهداران و مرتبهداران بیشمار تا در باغ، و بر صحرا بسیار سوار ایستاده. و اولیاء و حشم بیامدند به رسم خدمت و بنشستند و بایستادند. غازی سپاه سالار را فرمود تا بنشاندند و قضات و فقها و علما درآمدند و فصلها گفتند در تهنیت و تعزیت، و امیر رضی اللّه عنه را بستودند. و آن اقبال که بر قاضی صاعد و بو محمد علوی و بوبکر اسحق محمشاد کرامی کرد، بر کس نکرد. پس روی به همگان کرد و گفت: «این شهری بس مبارک است، آنرا و مردم آنرا دوست دارم و آنچه شما کردید در هوای من به هیچ شهر خراسان نکردند و شغلی پیش داریم، چنانکه پیداست که سخت زود فصل خواهد شد به فضل ایزد، عزّ ذکره، و چون از آن فراغت افتاد نظرها کنیم اهل خراسان را، و این شهر به زیادت نظر مخصوص باشد. و اکنون میفرماییم به عاجلالحال تا رسمهای حسنکی نو را باطل کنند و قاعدهٔ کارها به نشابور در مرافعات و جز آن همه به رسم قدیم بازبرند که آنچه حسنک و قوم او میکردند، به ما میرسید، بدان وقت که به هرات بودیم و آنرا ناپسند میبودیم، اما روی گفتار نبود. و آنچه کردند، خود رسد پاداش آن بدیشان. طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۷ - بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش
بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۹ - عکاس دو کرد عکس رخسار تو را
عکاس دو کرد عکس رخسار تو را اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۵ - نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۰ - با تمنای تو بسیار حساب است مرا
با تمنای تو بسیار حساب است مرا طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۸ - رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
رفتند همرهان و تو در فکر منزلی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵١ - مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فر
مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فر فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۷۸ - دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
بخش ۳ - بوبکر حصیری و منگیتراک برین جمله برفتند و سه خیلتاش مسرع را نیز هم ازین طراز به غزنین فرستادند و روز آدینه اینجا بتگیناباد خطبه بنام سلطان مسعود کردند
بوبکر حصیری و منگیتراک برین جمله برفتند و سه خیلتاش مسرع را نیز هم ازین طراز به غزنین فرستادند و روز آدینه اینجا بتگیناباد خطبه بنام سلطان مسعود کردند؛ خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه اعیان به مسجد آدینه حاضر آمدند و بسیار درم و دینار نثار کردند و کاری با نام رفت و نامه رفته بود تا به بست نیز خطبه کنند و کرده بودند و بسیار تکلّف نموده. سعیدا : غزلیات
شماره ۱۴۳ - گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است
گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۷ - و در این روزها نامهها رسید از ری که «چون رکابعالی حرکت کرد، یکی از شاهنشاهیان با بسیار مردم دلانگیز قصد ری کردند تا به فساد مشغول شوند.
و در این روزها نامهها رسید از ری که «چون رکابعالی حرکت کرد، یکی از شاهنشاهیان با بسیار مردم دلانگیز قصد ری کردند تا به فساد مشغول شوند. نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - این قصیده در تعریف سریر ابوالمنصور نورالدین محمد شاهزاده سلیم گفته شده
بر تخت هند والی هندوستان نشست نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۲۷ - یک قصیده
بحر پر لؤلؤ معانی را یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۶۳ - خداوندگار بنده درگاه یغمای از نظر افتاده عرضه می دارد، فرد:
خداوندگار بنده درگاه یغمای از نظر افتاده عرضه می دارد، فرد: اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱ - ای حیرت صفات تو بند زبان ما
ای حیرت صفات تو بند زبان ما آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۳۶ - زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۹ - اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند آذر بیگدلی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - هو القصیده در مدح میرزا احمد
شد مه روزه و، خلقی چو هلال؛ ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۸ - و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یاف
و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلّفی کرده و شهر را آذین بسته بودند آذینی از حدّ و اندازه گذشته . اما وی بر کران شهر که خیمه زده بودند فرود آمد و گفت رفتنی است؛ و مردم ری خاص و عام بیرون آمدند و بسیار خدمت کردند و وی معتمدان خویش را در شهر فرستاد تا آن تکلّفی که کرده بودند، بدیدند و با وی گفتند و وی مردم ری را بدان بندگی که کرده بودند احماد کرد. ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۶ - دیگر روز در صفّه تاج که در میان باغ است، بر تخت نشست و بار داد بار دادنی سخت بشکوه و بسیار غلام ایستاده از کران صفّه تا دور جای و سیاهداران و مرت
دیگر روز در صفّه تاج که در میان باغ است، بر تخت نشست و بار داد بار دادنی سخت بشکوه و بسیار غلام ایستاده از کران صفّه تا دور جای و سیاهداران و مرتبهداران بیشمار تا در باغ، و بر صحرا بسیار سوار ایستاده. و اولیاء و حشم بیامدند به رسم خدمت و بنشستند و بایستادند. غازی سپاه سالار را فرمود تا بنشاندند و قضات و فقها و علما درآمدند و فصلها گفتند در تهنیت و تعزیت، و امیر رضی اللّه عنه را بستودند. و آن اقبال که بر قاضی صاعد و بو محمد علوی و بوبکر اسحق محمشاد کرامی کرد، بر کس نکرد. پس روی به همگان کرد و گفت: «این شهری بس مبارک است، آنرا و مردم آنرا دوست دارم و آنچه شما کردید در هوای من به هیچ شهر خراسان نکردند و شغلی پیش داریم، چنانکه پیداست که سخت زود فصل خواهد شد به فضل ایزد، عزّ ذکره، و چون از آن فراغت افتاد نظرها کنیم اهل خراسان را، و این شهر به زیادت نظر مخصوص باشد. و اکنون میفرماییم به عاجلالحال تا رسمهای حسنکی نو را باطل کنند و قاعدهٔ کارها به نشابور در مرافعات و جز آن همه به رسم قدیم بازبرند که آنچه حسنک و قوم او میکردند، به ما میرسید، بدان وقت که به هرات بودیم و آنرا ناپسند میبودیم، اما روی گفتار نبود. و آنچه کردند، خود رسد پاداش آن بدیشان. طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۷ - بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش
بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۹ - عکاس دو کرد عکس رخسار تو را
عکاس دو کرد عکس رخسار تو را اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۵ - نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۰ - با تمنای تو بسیار حساب است مرا
با تمنای تو بسیار حساب است مرا طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۸ - رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
رفتند همرهان و تو در فکر منزلی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵١ - مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فر
مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فر فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۷۸ - دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد