صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۸۱ - با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۷۷ - نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - هرکه عشقت خرید جان بفروخت
هرکه عشقت خرید جان بفروخت رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۵۲ - نجم الدین خوارزمی قُدِّسَ سِرّه
وهُوَ قطب العارفین و زین الواصلین، شیخ نجم الدین احمدبن عمر الخیوقی الخوارزمی. خِیوَق به کسر خا معجمه و سکون یاء تحتانیه و واو مفتوحه قصبهای بوده از مملکت خوارزم که دارالملک آن اورگنج است وبعد از خرابی اورگنج به دست مغول اکنون خِیوَق بزرگتر شهرهای خوارزم و فقیر در سفارت آن را دیدهام. جناب شیخ را، نجم الدین کبری از آن گفتهاند که در اوان تحصیل با هرکه مباحثه فرمودی بر وی غالب آمدی، لهذا او را طامَّةُ الکبری لقب کردند فَحَذَفُوا الطَّامَّةَ وَلَقَّبُوْهُ بِالکُبْری کُنیَت آن جناب به فتح جیم و نون مشدده ابوالجَناب است. گویند این کنیت را در خواب از حضرت ختمی مآبؐیافته. فخر الدین رازی و شیخ، معاصر بودند و با هم ملاقات نمودند. فخرالدین از شیخ پرسید که بِمَ عَرَفْتَ رَبَّکَ قالَ بِوَارِداتٍ تَرِدُ عَلَی القَلْبِ فَتَعْجِزُ النَّفْسُ عَنْتَکْذِیْبِها آن جناب به خدمت جمعی کثیر و جمی غفیر از اکابر و اماجد اصفیا و اولیای زمان خود رسیده، ارادت شیخ جلیل محمد اسماعیل قصری را گزیده، اما اتمام کارش از جناب شیخ روزبهان مصری بوده. بعضی گویند که مرید شیخ عمار یاسر بدلیسی است. عَلَی اَیِّ حالٍ شیخی کامل و عارفی واصل است وشرح حالات و مقاماتش با کراماتش در غالب کتب متداوله مندرج و مندمج است. و جمعی از اعاظم این طایفه، حلقهٔ ارادتش در گوش جان کشیدهاند و از فیض اخلاصش به درجات والا رسیدهاند. مِنْجمله شیخ مجدالدین بغدادی و شیخ نجم الدین رازی و شیخ سیف الدین باخرزی و شیخ سعدالدین حموی و شیخ رضی الدین علی لالاء غزنوی و شیخ باباکمال خجندی و شیخ جمال الدین سهیل و شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی. چون به سعایت اعادی شیخ مجدالدین بغدادی به سعادت شهادت فایض شد، طبع آن جناب از خوارزم شاه ملول گردید و به اصحاب فرمود که آتشی از جانب مشرق شعله برافروخت تا نزدیک به مغرب خواهد سوخت. شما را به اوطان خود میباید رفت. اصحاب در دفع آن حادثه داعی و ساعی شدند. فرمود: این قضایی است مبرم و مرا نیز در این قضا شهادت خواهد بود. عطار نیشابوری : پندنامه
در چارچیز که کم بقا دارد
چارچیز ای خواجه کم دارد بقا مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۴۳ - مدحی دیگر از آن پادشاه
ای آذر تو بافته از غالیه چادر عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۸۱ - ای شمع! برو که سوختن حدّ من است
ای شمع! برو که سوختن حدّ من است باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۱۴ - سحرگان که بلبل بر گل آیو
سحرگان که بلبل بر گل آیو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۸۱ - ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم
ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم کوهی : غزلیات
شماره ۲۶ - هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب ادیب صابر : قصاید
شماره ۱۰۲ - ربوده ای زمن ای گل لباس برنایی
ربوده ای زمن ای گل لباس برنایی عطار نیشابوری : هیلاج نامه
تحسین کردن جنید منصور را در اسرار عشق
جنیدا راهبر چون راز بشنید آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۳۱ - چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت سعیدا : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ناخورده شراب ناب مستیم
ناخورده شراب ناب مستیم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹۰ - چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۴۱ - جبیب یار پاکدامن مطلع روز منست
جبیب یار پاکدامن مطلع روز منست مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۹ - ناح الحمام بذاتها
ناح الحمام بذاتها سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۸ - مثنوی درباره قحطی در سمرقند و بخارا از برای قیمتی نظم کرده
دم صبح دهقان زرینه طشت عطار نیشابوری : بخش چهاردهم
(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر
جوانی سرو بالا بود چون ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۸۸ - نماند دشت جنون را رمیده آهویی
نماند دشت جنون را رمیده آهویی
غزل ۵۳۸۱ - با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۷۷ - نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - هرکه عشقت خرید جان بفروخت
هرکه عشقت خرید جان بفروخت رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۵۲ - نجم الدین خوارزمی قُدِّسَ سِرّه
وهُوَ قطب العارفین و زین الواصلین، شیخ نجم الدین احمدبن عمر الخیوقی الخوارزمی. خِیوَق به کسر خا معجمه و سکون یاء تحتانیه و واو مفتوحه قصبهای بوده از مملکت خوارزم که دارالملک آن اورگنج است وبعد از خرابی اورگنج به دست مغول اکنون خِیوَق بزرگتر شهرهای خوارزم و فقیر در سفارت آن را دیدهام. جناب شیخ را، نجم الدین کبری از آن گفتهاند که در اوان تحصیل با هرکه مباحثه فرمودی بر وی غالب آمدی، لهذا او را طامَّةُ الکبری لقب کردند فَحَذَفُوا الطَّامَّةَ وَلَقَّبُوْهُ بِالکُبْری کُنیَت آن جناب به فتح جیم و نون مشدده ابوالجَناب است. گویند این کنیت را در خواب از حضرت ختمی مآبؐیافته. فخر الدین رازی و شیخ، معاصر بودند و با هم ملاقات نمودند. فخرالدین از شیخ پرسید که بِمَ عَرَفْتَ رَبَّکَ قالَ بِوَارِداتٍ تَرِدُ عَلَی القَلْبِ فَتَعْجِزُ النَّفْسُ عَنْتَکْذِیْبِها آن جناب به خدمت جمعی کثیر و جمی غفیر از اکابر و اماجد اصفیا و اولیای زمان خود رسیده، ارادت شیخ جلیل محمد اسماعیل قصری را گزیده، اما اتمام کارش از جناب شیخ روزبهان مصری بوده. بعضی گویند که مرید شیخ عمار یاسر بدلیسی است. عَلَی اَیِّ حالٍ شیخی کامل و عارفی واصل است وشرح حالات و مقاماتش با کراماتش در غالب کتب متداوله مندرج و مندمج است. و جمعی از اعاظم این طایفه، حلقهٔ ارادتش در گوش جان کشیدهاند و از فیض اخلاصش به درجات والا رسیدهاند. مِنْجمله شیخ مجدالدین بغدادی و شیخ نجم الدین رازی و شیخ سیف الدین باخرزی و شیخ سعدالدین حموی و شیخ رضی الدین علی لالاء غزنوی و شیخ باباکمال خجندی و شیخ جمال الدین سهیل و شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی. چون به سعایت اعادی شیخ مجدالدین بغدادی به سعادت شهادت فایض شد، طبع آن جناب از خوارزم شاه ملول گردید و به اصحاب فرمود که آتشی از جانب مشرق شعله برافروخت تا نزدیک به مغرب خواهد سوخت. شما را به اوطان خود میباید رفت. اصحاب در دفع آن حادثه داعی و ساعی شدند. فرمود: این قضایی است مبرم و مرا نیز در این قضا شهادت خواهد بود. عطار نیشابوری : پندنامه
در چارچیز که کم بقا دارد
چارچیز ای خواجه کم دارد بقا مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۴۳ - مدحی دیگر از آن پادشاه
ای آذر تو بافته از غالیه چادر عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۸۱ - ای شمع! برو که سوختن حدّ من است
ای شمع! برو که سوختن حدّ من است باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۱۴ - سحرگان که بلبل بر گل آیو
سحرگان که بلبل بر گل آیو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۸۱ - ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم
ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم کوهی : غزلیات
شماره ۲۶ - هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب ادیب صابر : قصاید
شماره ۱۰۲ - ربوده ای زمن ای گل لباس برنایی
ربوده ای زمن ای گل لباس برنایی عطار نیشابوری : هیلاج نامه
تحسین کردن جنید منصور را در اسرار عشق
جنیدا راهبر چون راز بشنید آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۳۱ - چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت سعیدا : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ناخورده شراب ناب مستیم
ناخورده شراب ناب مستیم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹۰ - چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۴۱ - جبیب یار پاکدامن مطلع روز منست
جبیب یار پاکدامن مطلع روز منست مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۹ - ناح الحمام بذاتها
ناح الحمام بذاتها سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۸ - مثنوی درباره قحطی در سمرقند و بخارا از برای قیمتی نظم کرده
دم صبح دهقان زرینه طشت عطار نیشابوری : بخش چهاردهم
(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر
جوانی سرو بالا بود چون ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۸۸ - نماند دشت جنون را رمیده آهویی
نماند دشت جنون را رمیده آهویی