امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۸۴ - ای به هر موی شده بسته زلف دل من
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۳۵ - در مدح شاه اسماعیل گوید
تا خلافت بر بنی آدم ز حق تفضیل شد
مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۱۵ - مدح یکی از صدور
شاد باش ای وزیر دولت یار
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۶۵ - چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس است
چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس است
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۳۴ - ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر
ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۰ - به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف
به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۱۱ - خواب دیدن ناصرالدین شاه قاجار در نجف اشرف
این شنیدستم که شاه جم حشم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۳ - مهر بگشای لعل میگون را
مهر بگشای لعل میگون را
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۹۹ - نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۱۰۳ - به شاهد لغت سور بمعنی مهمانی بانبوهی
سوری! تو جهانرا بدل ماتم سوری
اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۲۵ - العبودیة
با صدق اگر دل تو همره گردد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۶۸ - من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت
من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴۵ - برخاست یار و طعنهٔ اغیار تازه شد
برخاست یار و طعنهٔ اغیار تازه شد
کمال‌الدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحه
بگویم و نکند رخنه در مسلمانی
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۲۶ - ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۱۹ - گر فراغت طلبی همنفس رندان باش
گر فراغت طلبی همنفس رندان باش
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۳۳ - عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزل
عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزل
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۲۳ - ایضاً له
دست آن به که خود قلم باشد