حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شمارهٔ ۵۸
ای راحت جان از نفس روح فزایت
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹۳
نبرد ره بکوی لیلی کس
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۲
روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۰۷
الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیزی من
اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱۳
دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شمارهٔ ۶۳۱
دختری کز سایه رز می رمید
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۳۲۶
ز دشمن می گریزم، دوست می آید به جنگ من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۹۱
گفتی که چو راه آشنایی گیری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۵۲
نارفته به کوی صدق در گامی چند
وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند بیستم
دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین
قاسم انوار : غزلیات
شمارهٔ ۲۹۸
منگر به عاشقان، که ز صد یک نشان نماند
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۴۱ - آداب ستاننده زکوه
ستاننده صدقه باید که پنج وظیفه نگاه دارد:
هجویری : باب لُبس المرقعات
فصل
اما ترک عادت این طایفه، شرط طریق ایشان نباشد و آن‌چه ایشان اندر حال، جامهٔ پشمین کمتر پوشند دو معنی راست: یکی آن که پشم‌ها شوریده شده است و چهارپایان اندر غارت‌ها از جای به جای افتاده، و دیگر آن که گروهی از مبتدعه مر جامهٔ پشمین را شعار کرده‌اند و خلاف شعار مبتدعان اگرچه خلاف سنت بود سنت بود.
اوحدی مراغه‌ای : منطق‌العشاق
حکایت
خبر دادند مجنون را که: لیلی
سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۴۶
ای قوم درین عزا بگریید
عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۲۲۵
خرد دارالشفای جهل، محنت خانه می سازد
احمد شاملو : در آستانه
هاسمیک
با آیدا،
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۱۱ - حکایت ده - پیش‌بینی نظامی عروضی و پاداش آن
در شهور سنهٔ سبع و اربعین و خمسمایة میان سلطان عالم سنجر بن ملکشاه و خداوند سلطان علاء الدنیا و الدین مصاف افتاد بدر اوبه و مصاف غور شکسته شد و خداوند سلطان مشرق خلد الله ملکه گرفتار گشت و خداوند زاده ملک عالم عادل شمس الدولة و الدین محمد بن مسعود گرفتار شد بدست امیر اسفهسالار یرنقش هربوه و پنجاه هزار دینار قرار افتاد که کس او بحضرت بامیان رود و استحثاث آن مال کند و چون مال بهری رسد آن خداوند زاده را اطلاق کنند و از جانب سلطان عالم او خود مطلق بود و بوقت حرکت کردن از هری تشریف نامزد کرده بود من بنده درین حال بدان خدمت رسیدم روزی در غایت دلتنگی ببنده اشارت فرمود که آخر این گشایش کی خواهد بود و این حمل کی برسد آن روز بدین اختیار ارتفاعی گرفتم طالع برکشیدم و مجهود بجای آوردم سوم روز آن سؤال را دلیل گشایش بود دیگر روز بیامدم و گفتم فردا نماز پیشین کس رسد آن پادشاه زاده همه روز درین اندیشه بود دیگر روز بخدمت رفتم گفت امروز وعده است گفتم آری تا نماز پیشین هم در آن خدمت بایستادم چون بانگ نماز برآمد از سر ضجرت گفت دیدی که نماز پیشین رسید و خبری نرسید آن پادشاه زاده درین بود که قاصدی در رسید و این بشارت داد که حمل آوردند پنجاه هزار دینار و گوسفند و چیزهای دیگر عز الدین محمود حاجی کدخدای خداوند زاده حسام الدولة والدین صاحب حمل است و دیگر روز خداوند زاده شمس الدولة و الدین خلعت سلطان عالم بپوشید و مطلق شد و بزودترین حالی روی بمقر عز خویش نهاد و هر روز کارها بر زیادت است و بر زیادت باد و درین شبها بود که بنده را بنواخت و گفت نظامی یاد داری که بهری آن حکم کردی و چنان راست بازآمد خواستم که دهان تو پر زر کنم آنجا زر نداشتم اینجا زر دارم زر بخواست و دهان من دو بار پرزر کرد و گفت بسی نمیدارد استین باز دار آستین بازداشتم پر زر کرد ایزد تبارک و تعالى هر روز این دولت را بزیادت کناد و این دو خداوند زاده را بخداوند ملک معظم ارزانی داراد بمنه وکرمه ،
نسیمی : غزلیات
شمارهٔ ۷
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۳۴
طومار زلف شرح پریشانی من است