درباره فخرالدین عراقی

شیخ فَخرُالدّین ابراهیم پسر بزرگ‌مِهر پسر عبدالغفار کمیجانی یا فَخرُالدّین عَراقی کمیجانی از شاعران و عارفان و نویسندگان صوفی ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری، مؤلف لَمَعات می‌باشد. وی در تاریخ ۲۰ خرداد ۵۹۲ معادل با ۱۰ ژوئن ۱۲۱۳ میلادی در کمیجان که از توابع استان مرکزی ایران است، به دنیا آمد در مورد نام و نسب عَراقی میان غالب تذکره‌نویسان اختلاف است. زادروزِ عَراقی بنا به پژوهش سعید نفیسی در کمیجان و در سال ۶۱۰ ه‍.ق است؛ که البته در آثار خود فخرُالدّین عَراقی نام کمیجان دیده می‌شود. فخرُالدّین عَراقی در ۸ ذوالقعده ۶۸۸ ه‍. ق، در دمشق درگذشت.
قبر وی در جبل‌الصالحیه در جوار قبر محی‌الدین بن عربی واقع است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا رباعی ۲ - عیشی نبود چو عیش لولی و گدا رباعی ۳ - ای دوست، به دوستی قرینیم تو را رباعی ۴ - ای دوست، فتاد با تو حالی دل را رباعی ۵ - سودای تو کرد لاابالی دل را رباعی ۶ - تا با توام، از تو جان دهم آدم را رباعی ۷ - تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا رباعی ۸ - دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را رباعی ۹ - از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟ رباعی ۱۰ - ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما رباعی ۱۱ - گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت رباعی ۱۲ - عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت رباعی ۱۳ - ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست رباعی ۱۴ - پیری ز خرابات برون آمد مست رباعی ۱۵ - گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست رباعی ۱۶ - ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست رباعی ۱۷ - آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟ رباعی ۱۸ - در دام غمت دلم زبون افتاده است رباعی ۱۹ - هرگز بت من روی به کس ننموده است رباعی ۲۰ - معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است رباعی ۲۱ - دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است رباعی ۲۲ - عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است رباعی ۲۳ - شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است رباعی ۲۴ - بیمار توام، روی توام درمان است رباعی ۲۵ - این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست رباعی ۲۶ - پرسیدم از آن کسی که برهان دانست: رباعی ۲۷ - کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست رباعی ۲۸ - چشمم ز غم عشق تو خون باران است رباعی ۲۹ - اول قدم از عشق سر انداختن است رباعی ۳۰ - از گلشن جان بی‌خبری، خار این است رباعی ۳۱ - با حکم خدایی، که قضایش این است رباعی ۳۲ - هر چند که دل را غم عشق آیین است رباعی ۳۳ - ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست رباعی ۳۴ - در دور شراب و جام و ساقی همه اوست رباعی ۳۵ - هر چند کباب دل و چشم تر هست رباعی ۳۶ - گردنده فلک دلیر و دیر است که هست رباعی ۳۷ - بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست رباعی ۳۸ - اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست رباعی ۳۹ - ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست رباعی ۴۰ - دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست رباعی ۴۱ - رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست رباعی ۴۲ - عشق تو ز عالم هیولانی نیست رباعی ۴۳ - دیشب دل من خیال تو مهمان داشت رباعی ۴۴ - افسوس! که ایام جوانی بگذشت رباعی ۴۵ - دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت رباعی ۴۶ - عالم ز لباس شادیم عریان یافت رباعی ۴۷ - زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟ رباعی ۴۸ - در عشق توام واقعه بسیار افتاد رباعی ۴۹ - چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد رباعی ۵۰ - غم گرد دل پر هنران می‌گردد رباعی ۵۱ - از بخت به فریادم و از چرخ به درد رباعی ۵۲ - گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد رباعی ۵۳ - نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد رباعی ۵۴ - حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد رباعی ۵۵ - دل در غم تو بسی پریشانی کرد رباعی ۵۶ - بازم غم عشق یار در کار آورد رباعی ۵۷ - دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد رباعی ۵۸ - آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟ رباعی ۵۹ - مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند رباعی ۶۰ - از روز وجودم شفقی بیش نماند رباعی ۶۱ - یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند رباعی ۶۲ - در سابقه چون قرار عالم دادند رباعی ۶۳ - زان پیش که این چرخ معلا کردند رباعی ۶۴ - بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟ رباعی ۶۵ - هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند رباعی ۶۶ - قومی هستند، کز کله موزه کنند رباعی ۶۷ - در کوی تو عاشقان درآیند و روند رباعی ۶۸ - ملک دو جهان را به طلبکار دهند رباعی ۶۹ - دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند رباعی ۷۰ - در بند گره‌گشای می‌باید بود رباعی ۷۱ - مازار کسی، کز تو گزیرش نبود رباعی ۷۲ - ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟ رباعی ۷۳ - حاشا! که دل از خاک درت دور شود رباعی ۷۴ - دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد رباعی ۷۵ - ای از کرمت مصلح و مفسد به امید رباعی ۷۶ - یاری که نکو بخشد و بد بخشاید رباعی ۷۷ - عالم ز لباس شادیم عریان دید رباعی ۷۸ - این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر رباعی ۷۹ - افتاد مرا با سر زلفین تو کار رباعی ۸۰ - اندیشهٔ عشقت دم سرد آرد بار رباعی ۸۱ - در واقعهٔ مشکل ایام نگر رباعی ۸۲ - ای در طلب تو عالمی در شر و شور رباعی ۸۳ - اندر همه عمر خود شبی وقت نماز رباعی ۸۴ - دل ز آرزوی تو بی‌قرار است هنوز رباعی ۸۵ - بیزار شد از من شکسته همه کس رباعی ۸۶ - ای دل، سر و کار با کریم است، مترس رباعی ۸۷ - ای دل، قلم نقش معما می‌باش رباعی ۸۸ - امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش رباعی ۸۹ - آمد به سر کوی تو مسکین درویش رباعی ۹۰ - در دل همه خار غم شکستیم دریغ! رباعی ۹۱ - حاشا! که کند دل به دگر جا منزل رباعی ۹۲ - خاک سر کوی آن بت مشکین خال رباعی ۹۳ - در کوی خرابات نه نو آمده‌ام رباعی ۹۴ - ای جان و جهان، تو را ز جان می‌طلبم رباعی ۹۵ - عمری است که در کوی خرابی رفتم رباعی ۹۶ - ای یار رخ تو کرده هر دم شادم رباعی ۹۷ - آن وصل تو باز، آرزو می‌کندم رباعی ۹۸ - بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم رباعی ۹۹ - دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم رباعی ۱۰۰ - دل پیشکش نرگس مستت آرم رباعی ۱۰۱ - امشب نظری به روی ساقی دارم رباعی ۱۰۲ - امشب نظری بروی ساقی دارم رباعی ۱۰۳ - ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم رباعی ۱۰۴ - در سر هوس شراب و ساقی دارم رباعی ۱۰۵ - جانا، ز دل ار کباب خواهی، دارم رباعی ۱۰۶ - اندر غم تو نگار، همچون نارم رباعی ۱۰۷ - یارب، به تو در گریختم بپذیرم رباعی ۱۰۸ - چون قصهٔ هجران و فراق آغازم رباعی ۱۰۹ - بگذار، اگر چه رندم و اوباشم رباعی ۱۱۰ - پیوسته صبور و رنج‌کش می‌باشم رباعی ۱۱۱ - با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟ رباعی ۱۱۲ - آوازهٔ حسنت از جهان می‌شنوم رباعی ۱۱۳ - آزاده دلی ز خویشتن می‌خواهم رباعی ۱۱۴ - در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم رباعی ۱۱۵ - وقت است که بر لاله خروشی بزنیم رباعی ۱۱۶ - امروز به شهر دل پریشان ماییم رباعی ۱۱۷ - چون درد نداری، ای دل سرگردان رباعی ۱۱۸ - هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان رباعی ۱۱۹ - هر شب به سر کوی تو آیم به فغان رباعی ۱۲۰ - تا چند مرا به دست هجران دادن؟ رباعی ۱۲۱ - هان! راز دل خستهٔ ما فاش مکن رباعی ۱۲۲ - خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن رباعی ۱۲۳ - ای نفس خسیس، رو تباهی می‌کن رباعی ۱۲۴ - آخر بدمد صبح امید از شب من رباعی ۱۲۵ - ای یاد تو آفت سکون دل من رباعی ۱۲۶ - ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین رباعی ۱۲۷ - گر زانکه بود دل مجاهد با تو رباعی ۱۲۸ - ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو رباعی ۱۲۹ - ای زندگی تو و توانم همه تو رباعی ۱۳۰ - آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو رباعی ۱۳۱ - در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو رباعی ۱۳۲ - دارم دلکی به تیغ هجران خسته رباعی ۱۳۳ - چندن که خم باده‌پرست است بده رباعی ۱۳۴ - دل در طلب دنیی دون هیچ منه رباعی ۱۳۵ - آنم که توام ز خاک برداشته‌ای رباعی ۱۳۶ - ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای رباعی ۱۳۷ - پیری بدر آمد ز خرابات فنای رباعی ۱۳۸ - عشقی نبود چو عشق لولی و گدای رباعی ۱۳۹ - عیشی نبود چو عیش لولی و گدای رباعی ۱۴۰ - نی بر سر کوی تو دلم یافته جای رباعی ۱۴۱ - ای کاش! به سوی وصل راهی بودی رباعی ۱۴۲ - با یار به بوستان شدم رهگذری رباعی ۱۴۳ - نی کرده شبی بر سر کویت گذری رباعی ۱۴۴ - بردی دلم، ای ماهرخ بازاری رباعی ۱۴۵ - چون در دلت آن بود که گیری یاری رباعی ۱۴۶ - ای منزل دوست، خوش هوایی داری رباعی ۱۴۷ - در عشق، اگر بسی ملامت ببری رباعی ۱۴۸ - از آتش غم چند روانم سوزی؟ رباعی ۱۴۹ - هر لحظه ز چهره آتشی افروزی رباعی ۱۵۰ - هم دل به دلستانت رساند روزی رباعی ۱۵۱ - آیا خبرت شود عیانم روزی؟ رباعی ۱۵۲ - ای کرده به من غم تو بیداد بسی رباعی ۱۵۳ - گر شهره شوی به شهر شرالناسی رباعی ۱۵۴ - چون خاک زمین اگر عناکش باشی رباعی ۱۵۵ - ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟ رباعی ۱۵۶ - گر مونس و همدمی دمی یافتمی رباعی ۱۵۷ - گر من به صلاح خویش کوشان بدمی رباعی ۱۵۸ - حال من خستهٔ گدا می‌دانی رباعی ۱۵۹ - در عشق ببر از همه، گر بتوانی رباعی ۱۶۰ - گفتم که: اگر چه آفت جان منی رباعی ۱۶۱ - ای کرده غمت با دل من روی به روی رباعی ۱۶۲ - تو واقف اسرار من آنگاه شوی رباعی ۱۶۳ - هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی رباعی ۱۶۴ - ای لطف تو دستگیر هر رسوایی