ادیب صابر : قصاید
شماره ۲۹ - سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند
سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۶۳ - تا به کی این در زنم در باز کن
تا به کی این در زنم در باز کن
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۰۹ - ای دیده ی بخت جهان در آرزوی روی تو
ای دیده ی بخت جهان در آرزوی روی تو
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۱۱ - ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد
ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - ترک سر کردم ز جیب آسمان سر بر زدم
ترک سر کردم ز جیب آسمان سر بر زدم
فضولی : مقطعات
شماره ۲۲ - سخن من بسیست در عالم
سخن من بسیست در عالم
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۴۵ - داستان کودک و رسن و چاه
شاهزاده گفت: در شهور دابر و سنین غابر، زنی بوده است که متابعت شهوات شیطانی کردی و موافقت لذات جوانی نمودی و بر اسباب معاشرت، حرصی غالب و شرهی طالب و نهمتی راغب داشت و اوقات و ساعات بر تحصیل لذات و ادراک نهمات مقصور کرده بود و این معنی ورد خود ساخته:
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۳۹ - یافتن فرامرز،گنج ضحاک تازی و خواندن نصیحت نامه او را
نوشته یکی تخته دیدند سنگ
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۸۱ - دَسْتِ ته کافِرْ، نامُسَلْمونْ بَوُوئمْ
دَسْتِ ته کافِرْ، نامُسَلْمونْ بَوُوئمْ
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۲۴ - در شناسائی چهار سوی زمین
چار سوی کرانه گیتی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۴ - بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴ - بیت‌المحرم
بود بیت‌المحرم قلب کامل
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۱ - گفتار میرزا صادق خان امیری - ادیب الممالک فراهانی
آن بت شوخ چشم مه سیما
شاطرعباس صبوحی : دوبیتی‌ها
آهو
مردم از حسرت آهو روشان و رمشان
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۴۱۱ - جفا تا کی کنی بر ما نگویی
جفا تا کی کنی بر ما نگویی
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۱۲ - از بسکه به پیش این و آن مبتذلیم
از بسکه به پیش این و آن مبتذلیم
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۸ - از قول میرزا محمد کاشی به آقا باقر شیرازی نگاشته
نخستین روز ماه قربان است، در مرز ری و تختگاه کی آسوده از رنج تن و شکنج جان راه هستی می سپارم و روزگاری به رامش و تندرستی می برم، سپاس فره بار خدا را که به زن خواستن و برگ سامان و ساز آراستن روزگار ناکامی سپری شد و نوبت بی سرانجامی رخت بر باره دربدری بست. به فر بهاری شکفته سرخ گلم از لاله زرد دمیدن گرفت، و باد بهشت از ناله سرد وزیدن. گردش وارون سپهرم رام است و جنبش ماه و مهر به کام. ولی چه سود و کدام بهبود از آنم که خواهان دل است و بدان پای جان در گل، رنج سوزاک بازداشته و بی بهره گذاشته. کلید در مشت و در گشودن نیارم خوان دل گوار و جان پرور و خوردن نتوانم. مرغ دل را قفس بر شاخ گل آویخته و چشم تماشا بسته اند آشیان بر سر سرو ساخته و بال پرواز شکسته جام لبالب و دست کشیدن نیست و میوه کام رس و توان چیدن نه، شعر:
قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالحسن علی لشگری
تا جهان از گل خرم شده چون باغ ارم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - یک چند گرفتار خطر گردیدم
یک چند گرفتار خطر گردیدم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۱۶ - چون پیراهن ز دست محبوب آید
چون پیراهن ز دست محبوب آید