رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۶۴ - از زبان علاء الدوله اتسز خوارزمشاه
ای عادت تو همه جفای من رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ... الآیة. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۷۷ - لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۲۸ - روزی درویشی بمیهنه رسید و همچنان با پای افزار پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ بسیار سفرکردم و قدم فرسودم و نه آسودم و نه آسودۀ را دیدم. شیخ گفت هیچ عجب نیست،
روزی درویشی بمیهنه رسید و همچنان با پای افزار پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ بسیار سفرکردم و قدم فرسودم و نه آسودم و نه آسودۀ را دیدم. شیخ گفت هیچ عجب نیست، این سفر که تو کردی مراد خود جستی، اگر تو درین سفر نبودیی و یکدم بترک خود گفتیی هم تو بیاسودیی و هم دیگران بتو بیاسودندی. زندان مرد بود مرد است، چون قدم از زندان بیرون نهاد به راحت رسید. رشیدالدین میبدی : ۱۰- سورة یونس - مکیة
۷ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ الآیة. مثال ربّانى از حضرت سبحانى آنست که بلا از درگاه ما خلعت دوستانست، و جرعه محنت از کاس محبت نوشیدن پیشه مردان است، هر که نهاد او نشانه تیر بلاى ما را نشاید، طلعت او محبّت و جمال ما را هم نشاید، عادت خلق چنان است که هر که را بدوستى اختیار کنند همه راحت و آسایش آن دوست خواهند و سنت الهیّت بخلاف اینست هر کرا بدوستى بپسندد شربت محنت با خلعت محبّت بر وى فرستد ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل و اذا احب اللَّه عبدا صب علیه البلاء صبا یکى در نگر بحال نوح پیغامبر شیخ المرسلین و امام المتقین که از امّت خویش چه رنج و چه محنت دید و در دعوت ایشان بار بلا و عنا چون کشید هزار کم پنجاه سال ایشان را دعوت کرد هر روز او را چندان بزدندید که بىهوش گشتى و فرزندان خود را بضرب و زخم او وصیّت کردندید و با این همه محنت و بلیّت گفتى چندان اندهان دارم که پرواى زخم شما ندارم و ایشان را این گفت: فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکاءَکُمْ شما هر چه خواهید کنید و هر کید که توانید سازید که من بخداوند خویش پشت باز نهادم، و او را کار ساز خود پسندیدم، و با مهر و محبّت وى آرمیدم، پرواى دیگران ندارم فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ توکل قنطره یقین است، و عماد ایمانست ربّ العزّة میگوید: وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ هر که باللّه پشتى دارد اللَّه او را بسنده است دیگرى او را مىدرنباید شب معراج گفت: یا سیّد ص یا محمد عجب لمن آمن بى کیف یتّکل على غیرى، کسى که یاد ما در دل دارد، با یاد دیگران چون پردازد، او که مهر ما بجان دارد، گر چان در سر آن کند شاید فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ توکل برید حضرت رضا است، و نشان صدق وفا است، و حقیقت را صفا است، توکّل را بدایتى و نهایتى است در بدایت حلاوت خدمت، و بر همه جانوران شفقت، و اخلاص دعوت و در نهایت آزادى و شادى و بىقرارى. در بدایت این روى نماید که موسى فراقوم خویش گفت: فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ و در نهایت این بیند که حق جل جلاله فرا مصطفى گفت: وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ شیخ ابو القاسم نصر آبادى مریدى را پیش شیخ بو على سیاه فرستاد که باز گوى که در توکّل تا کجا رفته شیخ بو على جواب فرستاد که بو على مردى بىکار است و توکّل نشناسد امّا درین بىکارى چنان مشغول شده که پرواى خلق نمیدارد. انفاق است همه ائمه طریقت را که هیچکس از سالکان راه نیکوتر و تمامتر ازین سخن نگفتهاست کمال تحقیق عبودیّت در عین تقصیر دیدن نه کار هر بىکارى و تردامنى بود بخود کافر باید شدن اگر خواهى که بحقّ مسلمان شوى، آن گه عاقبت کار نوح و سرانجام قوم وى هر دو باز گفت: فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا نوح در سفینه سلامت در بحر عنایت غرقه مهر و محبّت، قوم نوح بحکم شقاوت در دریاى قهر ربوبیّت غرقه عذاب و عقوبت. خاقانی : قطعات
شماره ۳۶۱ - نیست سالم دو ده ولی به سخن
نیست سالم دو ده ولی به سخن سعدی : باب هشتم در شکر بر عافیت
حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان
شنیدم که طغرل شبی در خزان حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۶۵ - مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۹۰ - ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم
ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم مولانا خالد نقشبندی : مفردات (معما به نامهای خاص)
شماره ۹
خالد اندر بهشت خالد باد امیر معزی : غزلیات
شماره ۱۱ - از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۴ - ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست
ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۴ - مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست
مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست اوحدالدین کرمانی : الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شماره ۴ - آنها که به عقل راه او می سپرند
آنها که به عقل راه او می سپرند اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۹۲ - جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۸ - از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی
از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۹ - جام می از بهر می داریم دوست
جام می از بهر می داریم دوست سعدی : غزلیات
غزل ۴۸۸ - ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - گه مجنونم به دشت و کو میسازد
گه مجنونم به دشت و کو میسازد
شمارهٔ ۱۶۴ - از زبان علاء الدوله اتسز خوارزمشاه
ای عادت تو همه جفای من رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ... الآیة. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۷۷ - لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۲۸ - روزی درویشی بمیهنه رسید و همچنان با پای افزار پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ بسیار سفرکردم و قدم فرسودم و نه آسودم و نه آسودۀ را دیدم. شیخ گفت هیچ عجب نیست،
روزی درویشی بمیهنه رسید و همچنان با پای افزار پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ بسیار سفرکردم و قدم فرسودم و نه آسودم و نه آسودۀ را دیدم. شیخ گفت هیچ عجب نیست، این سفر که تو کردی مراد خود جستی، اگر تو درین سفر نبودیی و یکدم بترک خود گفتیی هم تو بیاسودیی و هم دیگران بتو بیاسودندی. زندان مرد بود مرد است، چون قدم از زندان بیرون نهاد به راحت رسید. رشیدالدین میبدی : ۱۰- سورة یونس - مکیة
۷ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ الآیة. مثال ربّانى از حضرت سبحانى آنست که بلا از درگاه ما خلعت دوستانست، و جرعه محنت از کاس محبت نوشیدن پیشه مردان است، هر که نهاد او نشانه تیر بلاى ما را نشاید، طلعت او محبّت و جمال ما را هم نشاید، عادت خلق چنان است که هر که را بدوستى اختیار کنند همه راحت و آسایش آن دوست خواهند و سنت الهیّت بخلاف اینست هر کرا بدوستى بپسندد شربت محنت با خلعت محبّت بر وى فرستد ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل و اذا احب اللَّه عبدا صب علیه البلاء صبا یکى در نگر بحال نوح پیغامبر شیخ المرسلین و امام المتقین که از امّت خویش چه رنج و چه محنت دید و در دعوت ایشان بار بلا و عنا چون کشید هزار کم پنجاه سال ایشان را دعوت کرد هر روز او را چندان بزدندید که بىهوش گشتى و فرزندان خود را بضرب و زخم او وصیّت کردندید و با این همه محنت و بلیّت گفتى چندان اندهان دارم که پرواى زخم شما ندارم و ایشان را این گفت: فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکاءَکُمْ شما هر چه خواهید کنید و هر کید که توانید سازید که من بخداوند خویش پشت باز نهادم، و او را کار ساز خود پسندیدم، و با مهر و محبّت وى آرمیدم، پرواى دیگران ندارم فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ توکل قنطره یقین است، و عماد ایمانست ربّ العزّة میگوید: وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ هر که باللّه پشتى دارد اللَّه او را بسنده است دیگرى او را مىدرنباید شب معراج گفت: یا سیّد ص یا محمد عجب لمن آمن بى کیف یتّکل على غیرى، کسى که یاد ما در دل دارد، با یاد دیگران چون پردازد، او که مهر ما بجان دارد، گر چان در سر آن کند شاید فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ توکل برید حضرت رضا است، و نشان صدق وفا است، و حقیقت را صفا است، توکّل را بدایتى و نهایتى است در بدایت حلاوت خدمت، و بر همه جانوران شفقت، و اخلاص دعوت و در نهایت آزادى و شادى و بىقرارى. در بدایت این روى نماید که موسى فراقوم خویش گفت: فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ و در نهایت این بیند که حق جل جلاله فرا مصطفى گفت: وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ شیخ ابو القاسم نصر آبادى مریدى را پیش شیخ بو على سیاه فرستاد که باز گوى که در توکّل تا کجا رفته شیخ بو على جواب فرستاد که بو على مردى بىکار است و توکّل نشناسد امّا درین بىکارى چنان مشغول شده که پرواى خلق نمیدارد. انفاق است همه ائمه طریقت را که هیچکس از سالکان راه نیکوتر و تمامتر ازین سخن نگفتهاست کمال تحقیق عبودیّت در عین تقصیر دیدن نه کار هر بىکارى و تردامنى بود بخود کافر باید شدن اگر خواهى که بحقّ مسلمان شوى، آن گه عاقبت کار نوح و سرانجام قوم وى هر دو باز گفت: فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا نوح در سفینه سلامت در بحر عنایت غرقه مهر و محبّت، قوم نوح بحکم شقاوت در دریاى قهر ربوبیّت غرقه عذاب و عقوبت. خاقانی : قطعات
شماره ۳۶۱ - نیست سالم دو ده ولی به سخن
نیست سالم دو ده ولی به سخن سعدی : باب هشتم در شکر بر عافیت
حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان
شنیدم که طغرل شبی در خزان حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۶۵ - مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۹۰ - ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم
ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم مولانا خالد نقشبندی : مفردات (معما به نامهای خاص)
شماره ۹
خالد اندر بهشت خالد باد امیر معزی : غزلیات
شماره ۱۱ - از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۴ - ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست
ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۴ - مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست
مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست اوحدالدین کرمانی : الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شماره ۴ - آنها که به عقل راه او می سپرند
آنها که به عقل راه او می سپرند اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۹۲ - جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۸ - از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی
از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۹ - جام می از بهر می داریم دوست
جام می از بهر می داریم دوست سعدی : غزلیات
غزل ۴۸۸ - ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - گه مجنونم به دشت و کو میسازد
گه مجنونم به دشت و کو میسازد