عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۱ - شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۱ - خلقان همه نیک‌اند جز این تن که گزیدیم
خلقان همه نیک‌اند جز این تن که گزیدیم
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۳ - با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۸۲ - الحقیقة
این مردمک دیده سحرگه برخاست
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۴۶ - ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوش‌تر
ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوش‌تر
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۲ - ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!
ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۹۷ - پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم
پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۹۸ - گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۸ - زرگر
دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۴۷ - ایضا به وقایع نگار از تبریز نوشته است
مخدوم من:
سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۸ - درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده.
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
ازرقی هروی : قصاید
شماره ۱۰ - ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
عطار نیشابوری : بخش دهم
المقاله العاشر
یکی دریای بی پایان نهادند
جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۲ - می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۰ - سر مستان را ز محتسب ترسانند
سر مستان را ز محتسب ترسانند
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
رشیدالدین میبدی : ۲۵- سورة الفرقان- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً قال الحسن و مجاهد و قتادة: البروج هى النّجوم الکبار مثل الزهرة و سهیل و المشترى و السماک و العیوق و اشباهها، سمّیت بروجا لاستنارتها و حسنها وضوءها، و الأبرج الواسع ما بین الحاجبین، و قال عطیة بن العوفى بروجا اى قصورا فى السّماء فیها الحرس من الملائکة، دلیله قوله: وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ. و قیل المراد بها قصور الجنّة و قال ابن عباس هى البروج المعروفة الّتى هى منازل الکواکب السّبعة السّیّارة و هى اثنا عشر بروجا: الحمل و الثور و الجوزاء و السرطان و الاسد و السنبله و المیزان و العقرب و القوس و الجدى و الدلو و الحوت. فالحمل و العقرب بیتا المریخ، و الثور و المیزان بیتا الزهرة، و الجوزاء و السنبلة بیتا عطارد، و السرطان بیت القمر و الاسد بیت الشمس، و القوس و الحوت بیتا المشترى و الجدى و الدلو بیتا زحل، و هذه البروج مقسومة على الطبائع الاربع، فیکون نصیب کل واحد منها ثلاثة بروج تسمّى المثلثات: فالحمل و الاسد و القوس مثلّثة ناریّة، و الثور و السنبلة و الجدى مثلّثة ارضیّة، و الجوزاء و المیزان و الدلو مثلّثة هوائیّة، و السرطان و العقرب و الحوت مثلّثة مائیّة، وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً، یعنى الشمس کما قال: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، و قرأ حمزة و الکسائى سرجا بالجمع یعنى النّجوم العظام وَ قَمَراً مُنِیراً، القمر قد دخل فى السّرج على قراءة من قرأ بالجمع، غیر انّه خصّه بالذّکر لنوع فضیلة، کما قال: فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ، خص النّخل و الرمان بالذکر مع دخولهما فى الفاکهة، و الهلال بعد ثلث قمر لابیضاض الارض به و لا قمر الأبیض.