حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۳۷ - چون جمله تویی بهانه برخاست
چون جمله تویی بهانه برخاست
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۸ - مقام عاشقان در ملک جان است
مقام عاشقان در ملک جان است
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۰۵ - پند پدر
نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید
سعدی : غزلیات
غزل ۲۰۳ - تو را نادیدن ما غم نباشد
تو را نادیدن ما غم نباشد
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۵۲ - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است
ای شده با موی سیاه از غرور
سعدی : رباعیات
رباعی ۲۵ - افسوس بر آن دل که سماعش نربود
افسوس بر آن دل که سماعش نربود
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۹۶ - هرچه پیدا و هرچه پنهان است
هرچه پیدا و هرچه پنهان است
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۸۷ - از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید
از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۸ - نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۲۵ - یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۲۷ - چرخم چو بخواست کشت بی هیچ گمان
چرخم چو بخواست کشت بی هیچ گمان
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۴۴ - شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده
شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده
سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
حکایت شحنه مردم آزار
گزیری به چاهی در افتاده بود
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۷ - منعم که به عیش می‌رود روز و شبش
منعم که به عیش می‌رود روز و شبش
جامی : دفتر دوم
بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی
شمس تبریز دید کاوحد دین
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید
زاغی از آنجا که فراغی گزید
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۰ - برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
سعدی : مفردات
بیت ۱۴
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۴۴ - ما عاشقیم و رند، خرابات گوی ماست
ما عاشقیم و رند، خرابات گوی ماست
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۳ - گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را