بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۴۱ - حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد
حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۷۴ - خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۶ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ ال
قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ الآیة... هر که بر بساط دولت دین از جام معرفت شربتى یافت، ساقى آن شربت سلطان سکینه بود، و سلطان سکینه را مقرّ عزادار الملک دل آمد، هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ و لطیفه دل منزلگاه صفت قدم امد، «ان القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن» بسا فرقا که میان در قوم است، قومى که سکینه ایشان در تابوت، و تابوت در تصرف بنى اسرائیل، گه اینجا و گه آنجا، گه چنین و گه چنان. و قومى که سکینه ایشان در دل ایشان، درید صفت حق، نه آدمى را را بر آن دست نه فریشته را بر آن راه یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ شبلى گفت از آنجا که حقائق سر است پردهها فرو گشادند و حجابها برداشتند، تا بسى کارهاى غیبى بر سرّ ما کشف کردند، دوزخ را دیدم بسان اژدهایى غرنده و شیرى درنده، که بخلق مىبازید و ایشان را بدم در خود مىکشید، مرا دید شکوهش کرد، نصیب خود از من خواست، هر چه جوارح و اعضاء ظاهر بود بوى دادم و باک نداشتم از سوختن آن، که از سوز باطن خودم پرواى سوز ظاهر نبود. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۵۵۶ - بحر عشقش را کران پیدا نشد
بحر عشقش را کران پیدا نشد ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید
گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹۵ - فرخ باشد جمال سلطان دیدن
فرخ باشد جمال سلطان دیدن رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ» هجد اذا نام و تهجّد اذا سهر و القى الهجود عن نفسه و مثله تحرّج و تأثّم اذا القى الحرج و الاثم عن نفسه، و التهجّد ترک النّوم للصّلوة فان لم یصلّ فلیس بتهجّد، و المعنى: قم بعد النّوم فصلّ و لا یکون التهجّد الّا بعد النّوم. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷ - جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۷۲ - در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم
در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۳ - در مدح امیر محمدبن محمود بن سبکتگین
دوست دارم کودک سیمین بربیجاده لب عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۲ - دلم دردی که دارد با که گوید
دلم دردی که دارد با که گوید فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۴ - نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۸ - ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۸۸ - هم در ستایش اتسز
ای زمان را پادشاه و ای زمین را شهریار امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۷۷ - در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
در چمن جان من سرو خرامان یکی ست عطار نیشابوری : بخش دهم
الحكایة و التمثیل
داشتی در راه ایاز سیمبر مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۸۴ - چون بلبل داریم برای رازی
چون بلبل داریم برای رازی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۱۰ - گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۴ - چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۵ - قوناق
دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق
غزل ۱۲۴۱ - حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد
حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۷۴ - خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۶ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ ال
قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ الآیة... هر که بر بساط دولت دین از جام معرفت شربتى یافت، ساقى آن شربت سلطان سکینه بود، و سلطان سکینه را مقرّ عزادار الملک دل آمد، هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ و لطیفه دل منزلگاه صفت قدم امد، «ان القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن» بسا فرقا که میان در قوم است، قومى که سکینه ایشان در تابوت، و تابوت در تصرف بنى اسرائیل، گه اینجا و گه آنجا، گه چنین و گه چنان. و قومى که سکینه ایشان در دل ایشان، درید صفت حق، نه آدمى را را بر آن دست نه فریشته را بر آن راه یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ شبلى گفت از آنجا که حقائق سر است پردهها فرو گشادند و حجابها برداشتند، تا بسى کارهاى غیبى بر سرّ ما کشف کردند، دوزخ را دیدم بسان اژدهایى غرنده و شیرى درنده، که بخلق مىبازید و ایشان را بدم در خود مىکشید، مرا دید شکوهش کرد، نصیب خود از من خواست، هر چه جوارح و اعضاء ظاهر بود بوى دادم و باک نداشتم از سوختن آن، که از سوز باطن خودم پرواى سوز ظاهر نبود. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۵۵۶ - بحر عشقش را کران پیدا نشد
بحر عشقش را کران پیدا نشد ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید
گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹۵ - فرخ باشد جمال سلطان دیدن
فرخ باشد جمال سلطان دیدن رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ» هجد اذا نام و تهجّد اذا سهر و القى الهجود عن نفسه و مثله تحرّج و تأثّم اذا القى الحرج و الاثم عن نفسه، و التهجّد ترک النّوم للصّلوة فان لم یصلّ فلیس بتهجّد، و المعنى: قم بعد النّوم فصلّ و لا یکون التهجّد الّا بعد النّوم. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷ - جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۷۲ - در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم
در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۳ - در مدح امیر محمدبن محمود بن سبکتگین
دوست دارم کودک سیمین بربیجاده لب عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۲ - دلم دردی که دارد با که گوید
دلم دردی که دارد با که گوید فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۴ - نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۸ - ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۸۸ - هم در ستایش اتسز
ای زمان را پادشاه و ای زمین را شهریار امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۷۷ - در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
در چمن جان من سرو خرامان یکی ست عطار نیشابوری : بخش دهم
الحكایة و التمثیل
داشتی در راه ایاز سیمبر مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۸۴ - چون بلبل داریم برای رازی
چون بلبل داریم برای رازی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۱۰ - گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۴ - چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۵ - قوناق
دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق