فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۳۶ - تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۰۳ - سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۰۸ - سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند
سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۳ - تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا
تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا فخرالدین عراقی : آغاز کتاب
در نصیحت
تا کی، ای مست خواب غفلت و جهل امیر معزی : قصاید
شماره ۲۸۰ - ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل
ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱ - بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده اقبال لاهوری : پیام مشرق
تراشیدم صنم بر صورت خویش
تراشیدم صنم بر صورت خویش محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۷۹ - پای یکی به علت ادبار نارواست
پای یکی به علت ادبار نارواست مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب
لیلة الرغائب
بدان که اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرغائب» می گویند و برای آن عملی با فضیلت بسیار از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) وارد شده که آن را سید در کتاب «اقبال» و علاّمه حلی در «اجازه بنی زهره» نقل کرده اند. بعضی از فضیلت آن اینکه به سبب انجام آن، گناهان بسیار آمرزیده می شود؛ جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
دور از تو هر لبی که می ناب خورده است فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۲ - دگر روز چون بردمید آفتاب
دگر روز چون بردمید آفتاب صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲۵ - در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۲۸ - تا در سر زلف تاب بینی
تا در سر زلف تاب بینی نصرالله منشی : باب الزاهد وابن عرس
بخش ۴ - زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانی
زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانید. چون مدت ملالت زن بگذشت خواست که بحمامی رود، پسر را بپدر سپرد و برفت. ساعتی بود معتمد پادشاه روزگار باستدعای زاهد آمد. تاخیر ممکن نگشت؛ و در خانه راسوی داشتند که با ایشان یکجا بودی و بهرنوع از وی فراغی حاصل شمردندی، او را با پسر بگذاشت و برفت. چندانکه او غایب شد ماری روی بمهد کودک نهاد تا اورا هلاک کند. راسو مار را بکشت و پسر را خلاص داد. چون زاهد بازآمد راسو در خون غلطیده پیش او باز دوید. زاهد پنداشت که آن خون پسر است، بیهوش گشت و پیش از تعرف کار و تتبع حال عصا را در راسو گرفت و سرش بکوفت. چون در خانه آمد پسر را بسلامت یافت و مار را ریزه ریزه دید. لختی بر دل کوفت و مدهوش وار پشت بدیوار بازگشت و روی و سینه میخراشید: ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل
اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲ - ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را
ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را اوحدی مراغهای : جام جم
در غزل
مطرب، آخر تو نیز شادم کن رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» اى یسوق سحابا الى حیث یرید، «ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» اى یجمع بین قطع السحاب المتفرّقة بعضها الى بعض، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» متراکما بعضه فوق بعض، یقال رکمت المتاع و غیره اذا وضعت بعضه فوق بعض، «فَتَرَى الْوَدْقَ» اى المطر، و قیل الودق البرق، و قیل هو المصدر، تقول و دق السّحاب یدق و دقا، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» اى وسطه، و هو جمع الخلل کالجبال جمع الجبل، معنى آنست که یا محمّد نبینى اللَّه را که میراند میغ آهسته و با درنگ آن گه پاره پاره با هم میسازد و طبق طبق درهم مىبندد، آن گه تا بر تا مىافکند، و توى بر توى برمینهد تا آب برتابد، و آن گه مجرا در مجرا راست میکند تا قطره راه یابد، و بر آن مجراها موکلان بر گمارد تا بى فرمان نبارد. سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۴۸ - در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
غزل ۷۳۶ - تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۰۳ - سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۰۸ - سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند
سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۳ - تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا
تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا فخرالدین عراقی : آغاز کتاب
در نصیحت
تا کی، ای مست خواب غفلت و جهل امیر معزی : قصاید
شماره ۲۸۰ - ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل
ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱ - بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده اقبال لاهوری : پیام مشرق
تراشیدم صنم بر صورت خویش
تراشیدم صنم بر صورت خویش محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۷۹ - پای یکی به علت ادبار نارواست
پای یکی به علت ادبار نارواست مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب
لیلة الرغائب
بدان که اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرغائب» می گویند و برای آن عملی با فضیلت بسیار از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) وارد شده که آن را سید در کتاب «اقبال» و علاّمه حلی در «اجازه بنی زهره» نقل کرده اند. بعضی از فضیلت آن اینکه به سبب انجام آن، گناهان بسیار آمرزیده می شود؛ جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
دور از تو هر لبی که می ناب خورده است فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۲ - دگر روز چون بردمید آفتاب
دگر روز چون بردمید آفتاب صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲۵ - در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۲۸ - تا در سر زلف تاب بینی
تا در سر زلف تاب بینی نصرالله منشی : باب الزاهد وابن عرس
بخش ۴ - زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانی
زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانید. چون مدت ملالت زن بگذشت خواست که بحمامی رود، پسر را بپدر سپرد و برفت. ساعتی بود معتمد پادشاه روزگار باستدعای زاهد آمد. تاخیر ممکن نگشت؛ و در خانه راسوی داشتند که با ایشان یکجا بودی و بهرنوع از وی فراغی حاصل شمردندی، او را با پسر بگذاشت و برفت. چندانکه او غایب شد ماری روی بمهد کودک نهاد تا اورا هلاک کند. راسو مار را بکشت و پسر را خلاص داد. چون زاهد بازآمد راسو در خون غلطیده پیش او باز دوید. زاهد پنداشت که آن خون پسر است، بیهوش گشت و پیش از تعرف کار و تتبع حال عصا را در راسو گرفت و سرش بکوفت. چون در خانه آمد پسر را بسلامت یافت و مار را ریزه ریزه دید. لختی بر دل کوفت و مدهوش وار پشت بدیوار بازگشت و روی و سینه میخراشید: ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل
اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲ - ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را
ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را اوحدی مراغهای : جام جم
در غزل
مطرب، آخر تو نیز شادم کن رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» اى یسوق سحابا الى حیث یرید، «ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» اى یجمع بین قطع السحاب المتفرّقة بعضها الى بعض، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» متراکما بعضه فوق بعض، یقال رکمت المتاع و غیره اذا وضعت بعضه فوق بعض، «فَتَرَى الْوَدْقَ» اى المطر، و قیل الودق البرق، و قیل هو المصدر، تقول و دق السّحاب یدق و دقا، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» اى وسطه، و هو جمع الخلل کالجبال جمع الجبل، معنى آنست که یا محمّد نبینى اللَّه را که میراند میغ آهسته و با درنگ آن گه پاره پاره با هم میسازد و طبق طبق درهم مىبندد، آن گه تا بر تا مىافکند، و توى بر توى برمینهد تا آب برتابد، و آن گه مجرا در مجرا راست میکند تا قطره راه یابد، و بر آن مجراها موکلان بر گمارد تا بى فرمان نبارد. سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۴۸ - در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی