مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۹ - الا یا ساقیا انی لظمآن ومشتاق
اَلا یا ساقِیا اِنّی لَظَمْآنٌ وَمُشتاقُ فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۳۶ - دگر روز خسرو بیاراست گاه
دگر روز خسرو بیاراست گاه افسرالملوک عاملی : کوروش نامه
بدنیا آمدن کورش
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۱۵ - ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی عبدالقهّار عاصی : غزلها
که میداند؟
که میداند درختِ تشنهٔ تنها چه میخوانَد؟ جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام
شنیدم که در عهد نوشیروان مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۰ - طیب الله عیشکم لوحش الله منکم
طَیَّبَ اللّهُ عَیْشَکُمْ لَوْحَشَ اللّهُ مِنْکُمُ سنایی غزنوی : الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»
پسری احوال از پدر پرسید عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲۲ - دردی که به افسانه و افسون رود از دل
دردی که به افسانه و افسون رود از دل شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۶۹ - ده چیز نبی حق به امت
ده چیز نبی حق به امت مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۵۹ - هله طبل وفا بزن، که بیامد اوان تو
هَله طَبْلِ وَفا بِزَن، که بیامَد اَوانِ تو کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی
ای جناب تو قبلۀ احرار ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۵۲ - بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۴۴ - کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین جلال عضد : غزلیّات
شماره ۳۸ - از رخت ارغوان نموداری ست
از رخت ارغوان نموداری ست اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۸۸ - نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد
نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد سعیدا : غزلیات
شماره ۳۷ - نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب
نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۵۹ - شمعا هستی به سوختن ارزانی
شمعا هستی به سوختن ارزانی امیر معزی : رباعیات
شماره ۹۰ - از عمر شبی به کام دل دوشم بود
از عمر شبی به کام دل دوشم بود رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۰ - کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
غزل ۲۲۶۹ - الا یا ساقیا انی لظمآن ومشتاق
اَلا یا ساقِیا اِنّی لَظَمْآنٌ وَمُشتاقُ فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۳۶ - دگر روز خسرو بیاراست گاه
دگر روز خسرو بیاراست گاه افسرالملوک عاملی : کوروش نامه
بدنیا آمدن کورش
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۱۵ - ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی عبدالقهّار عاصی : غزلها
که میداند؟
که میداند درختِ تشنهٔ تنها چه میخوانَد؟ جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام
شنیدم که در عهد نوشیروان مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۰ - طیب الله عیشکم لوحش الله منکم
طَیَّبَ اللّهُ عَیْشَکُمْ لَوْحَشَ اللّهُ مِنْکُمُ سنایی غزنوی : الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»
پسری احوال از پدر پرسید عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲۲ - دردی که به افسانه و افسون رود از دل
دردی که به افسانه و افسون رود از دل شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۶۹ - ده چیز نبی حق به امت
ده چیز نبی حق به امت مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۵۹ - هله طبل وفا بزن، که بیامد اوان تو
هَله طَبْلِ وَفا بِزَن، که بیامَد اَوانِ تو کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی
ای جناب تو قبلۀ احرار ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۵۲ - بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۴۴ - کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین جلال عضد : غزلیّات
شماره ۳۸ - از رخت ارغوان نموداری ست
از رخت ارغوان نموداری ست اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۸۸ - نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد
نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو دارد سعیدا : غزلیات
شماره ۳۷ - نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب
نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۵۹ - شمعا هستی به سوختن ارزانی
شمعا هستی به سوختن ارزانی امیر معزی : رباعیات
شماره ۹۰ - از عمر شبی به کام دل دوشم بود
از عمر شبی به کام دل دوشم بود رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۰ - کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
کسی چون تو بلا هرگز ندیده است