شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۳ - خواهم که علیرغم دل کافر تو
خواهم که علیرغم دل کافر تو صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۶ - کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۹۳ - مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید
مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۸۶ - نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۰۶ - در ستایش صفوه الدین بانوی شروان شاه
ای پردهٔ معظم بانوی روزگار سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۰ - چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،
چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۰۴ - ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
ای دل به درد عشق ندارم دوای تو نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۱۶ - درد تو ز هر محتضری خالی نیست
درد تو ز هر محتضری خالی نیست قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۹۴ - هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند
هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۱۸ - رزم شامی و حجازی کم تر از محشر نباشد
رزم شامی و حجازی کم تر از محشر نباشد امام خمینی : غزلیات
عروس صبح
امشب که در کنار منی، خفته چون عروس رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۲ - النوبة الاولى: قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ آن طلاق که از آن آشتى توان گرفت دواست، فَإِمْساک
قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ آن طلاق که از آن آشتى توان گرفت دواست، فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ و پس از آن دو طلاق نگاه داشتن است بچم. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹۱
معنیی است که هیچ چیز را بدو راه نیست و هیچکس را از او آگاه نیست اما اگر بدو راه بود بجاسوسی عشق بود درین مرتبه عشق از منزل شاهیو پادشاهی بجاسوسی خود میرود و در عرف ثابت شود که چون پادشاهی در کمال حضانت بود و بر حول خود اعتماد کلی دارد خود بایشان بجاسوسی رود بِعِزَةِ اللّه که چون سلطان عشق بجاسوسی رود از بعد آن فتحی بزرگ برآید چنانکه حقیقت آن در حد بیان نتوان آورد اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً بجاسوسی عشق بود اگر تقریب اِنّا فَتَحْنا بآیۀ اَلَمْ تَرَ اِلی رَبِّکَ بدانی ذوق باید ذوق. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۱۲ - ایکه از وهم مبرائی و بیرون زصفائی
ایکه از وهم مبرائی و بیرون زصفائی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۲ - ز حق جوئی نشان الله اکبر
ز حق جوئی نشان الله اکبر آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۴۴ - من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۳۸ - از گرمروان خار مغیلان گله دارد
از گرمروان خار مغیلان گله دارد عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۰ - در سردی یخ بند که لرزد خورشید
در سردی یخ بند که لرزد خورشید سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱ - سوزنیم
سوزنیم، موم دل و خاره . . . ر مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا
رو نهاد آن عاشق خونابهریز
رباعی ۷۳ - خواهم که علیرغم دل کافر تو
خواهم که علیرغم دل کافر تو صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۶ - کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۹۳ - مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید
مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۸۶ - نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۰۶ - در ستایش صفوه الدین بانوی شروان شاه
ای پردهٔ معظم بانوی روزگار سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۰ - چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،
چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۰۴ - ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
ای دل به درد عشق ندارم دوای تو نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۱۶ - درد تو ز هر محتضری خالی نیست
درد تو ز هر محتضری خالی نیست قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۹۴ - هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند
هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۱۸ - رزم شامی و حجازی کم تر از محشر نباشد
رزم شامی و حجازی کم تر از محشر نباشد امام خمینی : غزلیات
عروس صبح
امشب که در کنار منی، خفته چون عروس رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۲ - النوبة الاولى: قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ آن طلاق که از آن آشتى توان گرفت دواست، فَإِمْساک
قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ آن طلاق که از آن آشتى توان گرفت دواست، فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ و پس از آن دو طلاق نگاه داشتن است بچم. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹۱
معنیی است که هیچ چیز را بدو راه نیست و هیچکس را از او آگاه نیست اما اگر بدو راه بود بجاسوسی عشق بود درین مرتبه عشق از منزل شاهیو پادشاهی بجاسوسی خود میرود و در عرف ثابت شود که چون پادشاهی در کمال حضانت بود و بر حول خود اعتماد کلی دارد خود بایشان بجاسوسی رود بِعِزَةِ اللّه که چون سلطان عشق بجاسوسی رود از بعد آن فتحی بزرگ برآید چنانکه حقیقت آن در حد بیان نتوان آورد اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً بجاسوسی عشق بود اگر تقریب اِنّا فَتَحْنا بآیۀ اَلَمْ تَرَ اِلی رَبِّکَ بدانی ذوق باید ذوق. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۱۲ - ایکه از وهم مبرائی و بیرون زصفائی
ایکه از وهم مبرائی و بیرون زصفائی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۲ - ز حق جوئی نشان الله اکبر
ز حق جوئی نشان الله اکبر آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۴۴ - من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۳۸ - از گرمروان خار مغیلان گله دارد
از گرمروان خار مغیلان گله دارد عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۰ - در سردی یخ بند که لرزد خورشید
در سردی یخ بند که لرزد خورشید سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱ - سوزنیم
سوزنیم، موم دل و خاره . . . ر مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا
رو نهاد آن عاشق خونابهریز