یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۵۷ - به یکی از بزرگان نگاشته
به گل مباد و گلستان نگاه من گذار من
عطار نیشابوری : سی فصل
بخش ۱۲ - تو ناجی را نمی‌دانی ز هالک
تو ناجی را نمی‌دانی ز هالک
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸۸ - تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۹۲ - از سیه مستی ندانم گل چه و گلشن کجاست
از سیه مستی ندانم گل چه و گلشن کجاست
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۳۸ - آن مه چو در دل آید، او را عجب شناسی؟
آن مَهْ چو در دل آید، او را عَجَب شِناسی؟
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۷۸ - خوش در آن بحر بیکران بنشین
خوش در آن بحر بیکران بنشین
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۰۶ - نانوشته مانده است
نانوشته مانده است
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۱۰ - با وجود نگه مست تو هشیار نماند
با وجود نگه مست تو هشیار نماند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٧ - ابن یمین منم که بآیات بینات
ابن یمین منم که بآیات بینات
سعدی : غزلیات
غزل ۱۴۳ - این که تو داری قیامتست نه قامت
این که تو داری قیامتست نه قامت
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۶۷ - گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد
گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد
امام خمینی : غزلیات
خلوت مستان
در حلقه درویش، ندیدیم صفایی
صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۱۸ - همچنین
عنقریب است که این سلسله بر هم زده‌اند
نجم‌الدین رازی : سایر اشعار
شماره ۹ - دل بی تو ز تو خبر ندارد
دل بی تو ز تو خبر ندارد
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۶ - به حاجی محمد علی کاشانی نگاشته
یار دیرینه، دوست بی کنیه، انباز درنگ و گشت، دمساز شبستان و دشت، حاجی محمد علی را پویه اندیش فرخ دیدارم، و آرزومند خجسته گفت و گزار. هشتم ماه رجب است به راهی برخان نو که بنیادی بلند است و رستائی ارجمند گذر داشتم. آقازاده را بر کلبه خان نشسته دیدم و با مردی از در داد و خواست سخن فرا پیوسته. بارهی بیش از آنکه گفتن و شنیدن توان، ساز مهربانی ساخت و راز خوش زبانی راند، نشستم ونخست پرسش از وی این بود که رسته کدام باغی و پرتو کدام چراغ؟ به همان روش های شیرین منش که کیش تست، خنده را بر سخن پیشرد داشت و به شیوه کوچک دلی، آئین قنبرک بافی نو ساخت که فرزند دوست دیرین پیوندت حاجی محمد علیم، اگرت نیازی به فزایش نام و نشان و نمایش راز پیدا و پنهان هست افسانه از هر در ساز و داستان شناسائی دراز آرم. گفتم خاموش کن و از هر چه در این باب باید فراموش، که همان یک سخنم از همه راهی بی نیاز آورد و دیدار همایونت بر درستی گوهر رازهای نهفته و چیزهای نگفته باز برد، مصرع:شیر را بچه همی ماند بدو
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۰ - فرسودنِ لعلِ آبدارت بر من
فرسودنِ لعلِ آبدارت بر من
فریدون مشیری : از خاموشی
زمزمه ای در بهار
دو شاخه نرگست، ای یار دلبند
نهج البلاغه : حکمت ها
آفت قدرت
وَ قَالَ عليه‌السلام مَنْ نَالَ اِسْتَطَالَ
آذر بیگدلی : قصاید
شمارهٔ ۲۵ - وله قصیده
شاها ز کاسه ی سر دشمن، شراب خواه؛