اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۷۰۱ - ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده جمالالدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۸۳ - در مدح ملک اعظم اردشیربن حسن اسپهبد مازندران
ایکه در دست تو هرگز نرسد دست زوال قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۵۴ - نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷ - زی خمکده خواندم ار فلانکس به شتاب
زی خمکده خواندم ار فلانکس به شتاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۷۸ - از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض انوری : غزلیات
غزل ۲۵۳ - ترک من ای من سگ هندوی تو
ترک من ای من سگ هندوی تو اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۹۹ - دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم عنصری بلخی : قصاید
شماره ۷۱ - شکفته شد گل از باد خزانی
شکفته شد گل از باد خزانی نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل
چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام *عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاه و افتادن او را انتظار میکرد. بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم بی فتور میبریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری میاندیشید و خلاص خود را طریقی میجست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی ازان بلب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها جد بلیغ مینمایند و البته فتوری بدان راه نمی یفات، و چندانکه شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تارطک برابر نور عقل او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حرطص در دهان اژدها افتاد. سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۹۶ - سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم
سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۱۶ - من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست خاقانی : قطعات
شماره ۱۴ - من به ری عزم خراسان داشتم
من به ری عزم خراسان داشتم اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۲۰ - با خلق خدا تصرّف آغاز مکن
با خلق خدا تصرّف آغاز مکن فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۸۳ - ما دل خود را به دست شوق شکستیم
ما دل خود را به دست شوق شکستیم امیر معزی : قطعات
شماره ۲۲ - بیار فاخته مهرا شراب غالیه بوی
بیار فاخته مهرا شراب غالیه بوی کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۹۷ - بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم نشاط اصفهانی : قصاید
شماره ۳ - این همان ساحت جنت اثر است
این همان ساحت جنت اثر است حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۳ - خمار چشم تو دادهست چشمها را نور
خمار چشم تو دادهست چشمها را نور شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۴۷ - خوش حیاتی که پیش او میرم
خوش حیاتی که پیش او میرم
غزل ۷۰۱ - ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده جمالالدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۸۳ - در مدح ملک اعظم اردشیربن حسن اسپهبد مازندران
ایکه در دست تو هرگز نرسد دست زوال قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۵۴ - نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷ - زی خمکده خواندم ار فلانکس به شتاب
زی خمکده خواندم ار فلانکس به شتاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۷۸ - از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض انوری : غزلیات
غزل ۲۵۳ - ترک من ای من سگ هندوی تو
ترک من ای من سگ هندوی تو اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۹۹ - دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم عنصری بلخی : قصاید
شماره ۷۱ - شکفته شد گل از باد خزانی
شکفته شد گل از باد خزانی نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل
چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام *عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاه و افتادن او را انتظار میکرد. بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم بی فتور میبریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری میاندیشید و خلاص خود را طریقی میجست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی ازان بلب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها جد بلیغ مینمایند و البته فتوری بدان راه نمی یفات، و چندانکه شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تارطک برابر نور عقل او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حرطص در دهان اژدها افتاد. سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۹۶ - سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم
سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۱۶ - من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست خاقانی : قطعات
شماره ۱۴ - من به ری عزم خراسان داشتم
من به ری عزم خراسان داشتم اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۲۰ - با خلق خدا تصرّف آغاز مکن
با خلق خدا تصرّف آغاز مکن فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۸۳ - ما دل خود را به دست شوق شکستیم
ما دل خود را به دست شوق شکستیم امیر معزی : قطعات
شماره ۲۲ - بیار فاخته مهرا شراب غالیه بوی
بیار فاخته مهرا شراب غالیه بوی کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۹۷ - بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم نشاط اصفهانی : قصاید
شماره ۳ - این همان ساحت جنت اثر است
این همان ساحت جنت اثر است حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۳ - خمار چشم تو دادهست چشمها را نور
خمار چشم تو دادهست چشمها را نور شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۴۷ - خوش حیاتی که پیش او میرم
خوش حیاتی که پیش او میرم