بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۲۶
ز شوق آنکه خواند نامه ام را آنچنان شادم
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۱۰
مرغ دل من، که بود دست آموزت؛
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۹
در عقد بیع سرایی متردّد بودم، جهودی گفت: آخر من از کدخدایان این محلتم. وصف این خانه چنانکه هست از من پرس، بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: بجز آن که تو همسایه منی
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۸
تنی چند از بندگان محمود گفتند حسن میمندی را که: سلطان امروز ترا چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثال ما گفتن روا ندارد. گفت به اعتماد آن که داند که نگویم، پس چرا همی‌پرسید؟
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۱۲۰ - رقیمه ای است از قائم مقام به فاضل خان گروسی
یار عزیز و دوست موافق را که قدرش مجهول است و مثلش معدوم، معلوم باد: که این چند سطر از منزل هشتمین خلخال در منتصف شهر حال مسطور میشود و هیچ مطلب و منظور ندارم جز این که بالمره از مصاحبت و مجاورت شما باز نمانم. اگر حضورا نشود بالغیاب، اگر لسانا نشود بالکتاب. مثل صلوه فریضه که اگر قائما متعذر باشد بالقعود و اگر تنطق ممکن نباشد بالاشاره، حسن عمل آن است که بشوق خاطر باشد، نه تکلیف شارع چنان که فرمودند: قره عینی فی الصلوه نه ماها که اگر بکنیم واجبی ازگردن میاندازیم و حال آن که هرگز نمیافتد زود است خواهی دید که این نمازهای دروغی را چه طور گرز آتشین کرده بر سر و مغز قرمساق ها میزنند.
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۴
وقت است ز باغ نکهت گل شنویم
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شمارهٔ ۳۳
نِماشْتِرْ (سرا) سَرْ هِوا زمینْ بییهْ ترْ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۸۶۸
نشاط زنده دلان پایدار می باشد
احمد شاملو : قطع‌نامه
سرود ِ مردی که خودش را کُشته است
نه آبش دادم
کمال خجندی : مقطعات
شمارهٔ ۴۶
قطعه مدح تو گردید ترک شد مکتوب
منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۶۲ - در وصف نوروز و مدح (ملک محمد) قصری
نوروز درآمد ای منوچهری
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۵۹ - ماده تاریخ (۱۱۷۵ ه.ق)
صهبا، ز زکامش مژه چون پرنم شد؛
امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۱ - باسم الملک الوهاب
ای داده به دل خزینهٔ راز
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۱۶
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
رهی معیری : چند قطعه
بزم زهره
تو ای آتشین زهره کز تابناکی
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۱۶۶
امروز چو گل شکفته باشیم همه
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۹۳
نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۷
یکی را از حکما شنیدم که می‌گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است، مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۶
سحبان وائل را در فصاحت بی نظیر نهاده‌اند به حکم آن که بر سر جمع سالی سخن گفتی لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی وز جمله آداب ندماء ملوک یکی این است.
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۱
عشقت مدام خون جگر میدهد مرا