سعدی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - یاری کامروز نقد دل باختمش
یاری کامروز نقد دل باختمش
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۵۷ - پیدا کردن فضل و ثواب سخاوت
بدان که هرکه مال ندارد باید که حال وی قناعت بود نه حرص و چون دارد، حال وی سخاوت بود نه بخل که رسول (ص) فرموده است، «سخا درختی است اندر بهشت هرکه سخی باشد دست اندر شاخ وی زده باشد و وی را همی برد تا به بهشت و بخل درختی است اندر دوزخ و هرکه بخیل بود او را همی برد تا به دوزخ» و گفت، «دو خلق است که خدای سبحانه و تعالی آن را دوست همی دارد: سخا و خوی نیک و دو خلق است که آن را دشمن همی دارد: بخل و خوی بد».
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۸۷ - بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
سیدای نسفی : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزل
خسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
ملک‌الشعرای بهار : اشعار محلی
شمارهٔ ۴ - غزل
روی ماهت‌ ر ببین تا عشقم باور کنی
فریدون مشیری : ابر و کوچه
زهر شیرین
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - گر حق نگری لایق منصور نباشد
گر حق نگری لایق منصور نباشد
نهج البلاغه : مقدمه
مقدمه سید رضی (رحمة الله علیه)
مقدمة السيد الشريف الرضي بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد حمد الله الذي جعل الحمد ثمنا لنعمائه
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
امیر پازواری : چهاربیتی‌ها
شماره ۶۶ - امیر گِنِهْ: مه مونگ وُ خورْ گوهِر صافْ
امیر گِنِهْ: مه مونگ وُ خورْ گوهِر صافْ
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۹ - نعت دوم در صفت معراج که از آسمان رسالت وی پایه ایست بس بلند و از آفتاب جلالت وی سایه ایست بس ارجمند
یک شبی از صبح دل افروزتر
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۵۰ - الرجاء
بنیاد دل ما غم تو ویران کرد
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۷ - جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است
شنیدم که این نکته را ساده ای
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاه
یاد ندارد کس از ملوک و سلاطین
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۸۰ - یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی
یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.
مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۴ - من ازین خانه به در می‌نروم
من ازین خانه به در می‌نروم
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۲ - پیدا کردن افسون مال
بدان که مثل مال همچون مار است که اندر وی زهر و تریاک است چنان که گفتیم و هرکه افسون مار نداند و دست به وی برد هلاک شود. و بدان سبب است که روا نیست که کسی گوید اندر صحابه کسانی بودند که توانگر بودند چون عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه پس در توانگری عیبی نیست و این همچنان بود که کودکی معزمی می بیند که دست فرا مار کند و اندر سله جمع همی کند. پندارد که از آن همی برگیرد که نرم است و اندر دست خوش است. وی نیز به گرفتن ایستد و ناگاه هلاک شود.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۰ - به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۴۸ - پرد‌هٔ سینما
غم‌ مخور ای ‌دل که جهان را قرار نیست