سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود
بد اندر حق مردم نیک و بد
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۶ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ الآیة... سبب نزول این آیت آن بود که ع
قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ الآیة... سبب نزول این آیت آن بود که عرب چون از حج و مناسک فارغ مى‏شدند، هر کسى بر در کعبه بیستادى و مناقب و مآثر پدر خویش در گرفتى، این یکى گفتى پدرم مهمان دار بود و درویش نواز، و آن یکى گفتى پدرم مبارز بود و جنگها مردانه بکردمى، و گفتى چون خاندان ما بجوانمردى و نیکوکارى و سرافرازى هیچ خاندانى نیست، هر کسى بنوعى تفاخر میکرد، و مناقب اسلاف خود مى‏خواند، رب العالمین ایشان را از آن برگردانید و بذکر خود فرمود گفت: چنانک پدران خود را یاد مى‏کنید مرا یاد کنید و مرا ستائید، که آن همه نیکویى بپدران شما من کردم، و من خواستم، و من بر آن داشتم، پس شکر همه مراست، و منت مرا! «أنا و الملأ فى بناء عظیم اخلق فیعبد غیرى و انعم فیشکر غیرى» ابن عباس گفت معنى آیت آنست: که چون پدر ترا بدى میگویند و در حق وى ناسزا شنوى خشم گیرى و از آن فراهم آیى، چون که از مبتدعان و بى دینان در حق ما ناسزاها مى‏شنوى و گزافها مى‏بینى بدان خشم نگیرى، و چشم از آن برهم نهى، چنین مکن! فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً یاد کرد اللَّه بخشم گرفتن در ناسزا که بحق وى میشنوى بیشتر کن از یاد کرد پدران بخشم گرفتن در بدایشان شنیدن. و هم ازین باب آنست آنچه رب العالمین گفت «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» و به‏
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۱ - چرخ چنینست و بدین ره رود
چرخ چنینست و بدین ره رود
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۹ - در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان
یکی گفت با صوفیی در صفا
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۲۸ - تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزار
تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزار
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۳۹ - چشم ما چون به روی او نگرد
چشم ما چون به روی او نگرد
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۰ - من بدان آمدم به خدمت تو
من بدان آمدم به خدمت تو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۲۰ - گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۲ - بنمای رخ ار کام منت می باید
بنمای رخ ار کام منت می باید
سعدی : مفردات
بیت ۲۰
دروغی که حالی دلت خوش کند
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳ - تنت یک و جان یکی و چندین دانش
تنت یک و جان یکی و چندین دانش
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۶ - قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست
قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۵۰ - آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد
آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۷ - دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵ - این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۷۸ - جام گیتی نما ز ما بستان
جام گیتی نما ز ما بستان
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۶ - دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۶ - داستان پری و زاهد و زن
دستور گفت: بقای عمر شاه همواره به کام نیکخواهان باد. چنین آورده اند که در ناحیت کشمیر زاهدی بود. روزها به عبادت گذاشتی و شبها به طاعت زنده داشتی. در زی تدین و صلاح زیستی و در لباس تصون و عفاف رفتی و یکی از مشاهیر پریان و جماعت جنیان با او به مخالطت، مصاحبت و به مجالست، موافقت و به اعتقاد، اتحادی داشت و روزگار به موانست مشاهده عزیز او می گذاشت. هر گاه که زاهد را داهیه ای و نازله ای حادث شدب و واقعه ای و عارضه ای نازل گشتی، جنی به امکان قدرت و قصارای طاقت او را در آن معونت و مظاهرت نمودی و عنایت و شفقت واجب دیدی. در جمله الامر، زاهد به اختلاف و اختلاط او قوت و استظهاری تمام داشت و به مکان او مکنت و اعتدادی وافر. روزی زاهد در متکای طاعت و ماوا جای عبادت خود از طاعت پرداخته بود و پشت به محراب نهاده که جنی در آمد و در پیش زاهد به زانوی حرمت بنشست و گفت: ای دوست مشفق و ای رفیق موافق، مرا مهمی حادث شده است و سفری شاق به جانب عراق پیش آمده، نتوان دانست که احوال بر چه جمله بود و مدت مقام چند باشد، به وداع آمده ام و از تو اجازت می خواهم و سه نام از نامهای بزرگ ایزد – عز اسمه- که زبده اسما و مقدمه اجابت دعاست و مقلاد خیرات و مفتاح ابواب جنات، تحفه آورده ام که اگر مهمی پیش آید یا معظلی روی نماید، بدین نامها دفع و رفع آن کنی و گفت:
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۰۸ - هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند