غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۳ - بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۲۸ - کبوتران حرم
به دشت کرب وبلا ازجفای شمر شریر
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۸۹ - چو زد تکیه بر تخت سلطان دانش
چو زد تکیه بر تخت سلطان دانش
زرتشت : جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان
سرود چهارم وهوخشترگاه
یسنه، هات 51 1 ای مزدا؟ «شهریاری مینوی» نیک تو- شایان ترین بخشش آرمانی در پرتو «اشه» - از آن کسی خواهد شد که با شور دل، بهترین کردارها را بجای آورد. اکنون و از این پس، تنها به [برآمدن] این [آرزوها] خواهم کوشید. 2 ای مزدا اهوره! این کردارها را نخست به تو و «اشه» و «آرمیتی» نیاز می¬کنم. تو [نیز] توانگری و «شهریاری مینوی» خویش را به من بنمای ونیایشگر خود را در پرتو «منش نیک» ، رستگاری بخش. 3 ای مزدا اهوره! آنان که [همه] با هم در کردار به تو پیوسته اند ، به سخن تو گوش فرا می¬دهند . تو با گفتار «اشه» و آموزش«منش نیک» ، آنان را نخستین آموزگاری. 4 ای مزدا؟ کجاست مهر بیکران تو به پرستشگرانت؟ کجا آمرزش تو روان است؟ کجا از [یاری] «اشه» برخوردار توان شد؟ کجاست «سپندارمذ»؟ کجاست «بهترین منش»؟ کجاست «شهریاری مینوی» تو؟ 5 همۀ اینها را [از تو] می¬پرسم: چگونه رهبر درست کردار و نیک خردی که [ترا] نماز می گزارد و داد ورزورد راستی وتوانا و بخشنده است، می تواند در پرتو «اشه» جهان را به پیش بردو آبادان کند؟ 6 «مزدا اهوره» با «شهریاری مینوی» [خویش] آنچه را از به، بهتر است بدان کس بخشد که خواست وی را برآورد و در پایان گردش گیتی، آنچه را از بد، بدتر است به کسی دهد که به آبادانی جهان نکوشیده باشد. 7 ای مزدا! ای آن که زمین و آب و گیاه را آفریدی! مرابا سپندترین مینو» [ی خویش] «رسایی» و «جاودانگی» بخش و در پرتو « منش نیک»، توش و توان [و] پایداری [ارزانی دار و] از آموزشهای خود بهره مند کن. 8 ای مزدا! اینکه بدرستی از سوی تو سخن می¬گویم؛ [بدان سان که باید به مردم دانا گفت: تیره روزی از ان دروند است و بهروزی بهرۀ کسی شود که پای بند«اشه» است. بی گمان کسی که این «منثره» را به دانایان باز گوید، شادمان خواهد بود. 9 ای مزدا! تو با «آذر» فروزان و آهن گدازان، هر دو گروه را [خواهی آزمود و ]پاداش [وپادافره] خواهی داد و نشانی [از این فرمان] در زندگی خواهی گذاشت که: رنج وزیان درو ند را و شادمانی و سود، اشون راست. 10 ای مزدا! کسی که جز این [فرمان را پیروی کند]، زادۀ جهان «دروج» و دژ آگاه است و به تباهی جهان می کوشد. من «اشه» را به سوی خود و پیروانم همی خوانم تا با پاداش نیک در رسد. 11 ای مزدا! کیست مردی که دوست «سپیتمان زرتشت» است؟ -کسی [است] که با «اشه» همپرسگی کند و به «سپندارمذ» روی آورد. -کسی [است] که براستی و با پارسایی و «منش نیک»، به هواداری از «مگه» بیندیشد. 12 فریفتگان راه «کوی« درگذرگاه جهان ، مرا – که «زرتشت سپیتمان»ام – خشنود نمی کنند؛ زیرا آنان کامروایی خویش را در [کنشهای] این [جهان استومتد] می جویندن و نه در شور وجوشهای مینوی. 13 بدین سان، دروند که با گفتار و کردارش، از راه «اشه» روی برتافته و «دین» راست راهان را دچار پریشانی کرده است، روانش در «گدرگاه داوری»، آشکارا او را سرزنش خواهد کرد. 14 «کر پان» پیرو فرمان و داد آباد کردن [جهان] نیستند. آنان با آموزشها و کردارهای خویش، آباد کنندگان جهان را به تباهی می کشانند. چنین آموزشهایی است که سرانجام، آنان را به «کنام دروج» درهمون خواهد شد. 15 مزدی که «زرتشت» به «مگونان» نوید داده، [در آمدن به] «گر زمان» است؛ آنجا که از آغاز، سرای «مزدا اهوره» بوده است. این است [آن رستگاری] که در پرتو «منش نیک» و بخشش «اشه» به شما نوید می¬دهم. 16 «کی گشتاسپ» با نیروی « مگه» و سرودهای « منش نیک» به دانشی دست یافت که «مزدا اهوره»ی پاک، در پرتو «اشه» برنهاده است و [با آن] ما را به بهروزی رهنمون خواهد شد. 17 «فرشوشتر هوگو» گوهر والای هستی خود را برای «دین» نیک [خویش] با شیفتگی به من سپرده است. «مزدا اهوره»ی توانا، آرزوی او را برای دست یابی بر دارایی «اشه» برآوراد! 18 «جاماسپ هوگو»ی فرزانه که خواهان فره [مندی] است، در پرتو «اشه»، آن دانش را برگزید و با «منش نیک» به «شهریاری مینوی» دست یافت. ای مزدا اهوره! آن [دانش] را به من نیز – که به تو دل بسته و پناهیده ام – ارزانی دار. 19 ای مرد- «مدیوماه سپیتمان» - که با دین آگاهی در راه زندگی مینوی می کوشد و خود را به من سپرده است، با کردار خویش، جهانیان را از داد «مزدا» خواهد آگاهانید و جهان را بهتر خواهد کرد. 20 ای کسانی که همه همکام [یکدیگر]ید! «اشه» و «منش نیک» را که از آموزش [آن]، «آرمیتی» فزونی خواهد گرفت، به ما ارزانی دارید. شما را درنماز می ستاییم واز «مزدا» خواستاریم که به ما رامش بخشد. 21 «آرمیتی» آدمی را پاکی می¬بخشد[او] او با دانش [و]گفتار [و] کردار [و] «دین» [خویش]، «اشه» را می¬افزاید. «مزدا اهوره» [اورا] در پرتو «منش نیک» و «شهریاری مینوی» خواهد بخشید. من [نیز] این پاداش نیک را خواستارم. 22 «مزدا اهوره» کسانی را که در پرتو «اشه» بهرتین پرستشها را بجای می¬آورندريال می¬شناسد. من نیز چنین کسانی را که بوده¬اد و هستند، به نام می¬ستایم و با در ود[بدانان] نزدیک می¬شوم.
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۱۸ - بهوش آمدن قباد و سرزنش سپاه
قباد سپهبد چو آمد بهوش
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۹۷ - چو شد بردالعجوز از چرخ نازل
چو شد بردالعجوز از چرخ نازل
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۶ - ترنج
تا یاد ترنج غبغبت افتادم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۳۴ - هر کان رخ و آن زلف و لب دید
هر کان رخ و آن زلف و لب دید
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۷۲ - قبله نما
جانا! زلب لعل تو یک بوسه مرا بس
ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت هیجدهم - علاج خودستایی و تزکیه نفس
و آن عبارت از این است که آدمی را در مقام اثبات کمال و نفی نقص از خود برآید و این از نتایج عجب است و قبح آن ظاهر و مبین است، زیرا که هر که حقیقت خود را شناخت و به قصور و نقصانی که لازم ذات انسان است برخورد، دیگر زبان به مدح خود نمی گشاید علاوه بر اینکه این امری است در نظر همه مردم قبیح، و هر که خودستائی نماید در نظرها بی وقع و بی مقدار و پست و بی اعتبار می گردد و از این جهت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که «تزکیه المرء لنفسه قبیحه» یعنی «ستایش مرد، خود را قبیح است» و آنچه گذشت در بیان حقرات انسان و پستی او کافی است از برای بیان قبح خودستائی پس سزاوار از برای هر کس آن است که از این صفت قبیحه کناره کند، و هر سخنی می خواهد بگوید در آن تأمل کند، که متضمن خودستائی نباشد.
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۶ - خرما
ای دوست اگر اهل وفا خواهی شد
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۵ - نومیدی ما گردش ایام ندارد
نومیدی ما گردش ایام ندارد
میرداماد : رباعیات
شماره ۴ - ای عشق چو اقبال بریدی از ما
ای عشق چو اقبال بریدی از ما
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - ای عالم علم جاودان از درگاه
ای عالم علم جاودان از درگاه
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۴ - مردیم ز غم تا بتو محبوب رسیدیم
مردیم ز غم تا بتو محبوب رسیدیم
کوهی : غزلیات
شماره ۲۶ - هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
سعدی : قطعات
قطعه ۶ - در قطرهٔ باران بهاری چه توان گفت؟
در قطرهٔ باران بهاری چه توان گفت؟
خواجه نصیرالدین طوسی : قسم دوم در مقاصد
فصل چهارم
و در تحت هر یکی از این اجناس چهارگانه انواع نامحصور بود و اما آنچه مشهورتر است یاد کنیم:
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۵ - چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند
چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند