صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۱۲ - هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه‌ای
هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه‌ای
مولوی : غزلیات
غزل ۷۹۷ - زاول روز که مخموری مستان باشد
زَاوَّلِ روز که مَخْموریِ مَستان باشد
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۱۱ - یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود
یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود
کوهی : غزلیات
شماره ۱۱۶ - آن جام جهان جهان نماید
آن جام جهان جهان نماید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۷ - ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۱۸ - ما گوهر بحر لایزالیم
ما گوهر بحر لایزالیم
فلکی شروانی : قصاید
شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانی
ای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلام
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۷۴ - تا رخت جهان همی بود بر خرِما
تا رخت جهان همی بود بر خرِما
نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت توجه به فنا پذيرى دنیا
وَ قَالَ عليه‌السلام مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ اِتَّقُوا اَللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لاَ يَبْلُغُهُ وَ بَانٍ مَا لاَ يَسْكُنُهُ وَ جَامِعٍ مَا سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلٍ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ أَصَابَهُ حَرَاماً وَ اِحْتَمَلَ بِهِ آثَاماً
سعدی : قطعات
شماره ۱۰۹ - مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۶ - و در سنهٔ خمس و اربعمائه‌ امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین‌ که ناحیتی است از غور، پیوستهٔ بست
و در سنهٔ خمس و اربعمائه‌ امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین‌ که ناحیتی است از غور، پیوستهٔ بست و زمین داور و آنجا کافران پلیدتر و قوی‌تر بودند و مضایق‌ بسیار و حصارهای قوی داشتند و امیر مسعود را با خویشتن برده بود.
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح مؤید الدین
جز آینه که کند گلرخا ترا معلوم
عبدالقادر گیلانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۶ - همه شب
شب همه شب باتو می گوئیم راز
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۲ - آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا
آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۰ - چون خوی دلبران ز عتابم سرشته‌اند
چون خوی دلبران ز عتابم سرشته‌اند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۱۶ - کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۳ - چو یک چند سالان برآمد برین
چو یک چند سالان برآمد برین
یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۷۶ - صاحب من بعد از روزگار دراز و ازمنه بی انجام و آغاز، بخت مسعودم یاور و بشیر مصر خ
صاحب من بعد از روزگار دراز و ازمنه بی انجام و آغاز، بخت مسعودم یاور و بشیر مصر خلتم از در درآمده گرد کشور آشنائیش برجبین بود و نامه خلتش در آستین، گفتم از کجائی و این نامه چیست وآنگه پس از عمری به فکر عمر در وجه انتظار نهادگان افتاده کیست؟گفت برید کوی و فایم و قاصد شهر سبا، از قیافه یافتم رسول ملازمان است و نامه نتیجه آن کلک و بنان، به حرمت گرفتم و به عزت گشادم، به ذوق خواندم و به شوق بردیده نهادم. دیده از یمن سوادش مهبط نور و سواد مردمک از فیض جواهر سرمه مدادش غیرت ساحت طور گردید، حیرت آوردم و تعجب کردم که چگونه شد که پس از چندین فراموشی به فکر یادآوری وفاداری که می دانی نخواهی رفت از یادش افتادی و چه افتاد که بعد از مکتوبات عدیده که هیچ یک در خور جواب و خطابی نیامد منتظران تنگنای شوق را سطری دو فرستادی خلاف عادت خود گردشی از آسمان دیدم. الحمدلله علی کل حال مقصود افتتاح ابواب مودت است و ترصیص ارکان خلت، خواه نامه سئوال باشد خواه جواب، خواه التفات خواه عتاب، بالجمله در باب قلیل تنخواه اوقاتیکه نواب صدر به کاشان تشریف آورده، قرار امورات را بر انتظام می نهادند.
حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۴ - آنکه بعد از نبی، وصیّ و ولی ست
آنکه بعد از نبی، وصیّ و ولی ست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۴ - درد دوا فروش طبیب دل من است
درد دوا فروش طبیب دل من است