سهراب سپهری : حجم سبز
و پیامی در راه
روزی صغیر اصفهانی : مفردات
شماره ۴ - همان به بد و نیک مردم نگویی
همان به بد و نیک مردم نگویی سهراب سپهری : حجم سبز
از روی پلک شب
شب سرشاری بود سهراب سپهری : حجم سبز
از سبز به سبز
من در این تاریکی سهراب سپهری : حجم سبز
پرهای زمزمه
مانده تا برف زمین آب شود. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۹۱ - رازی که سر زلف تو با باد بگفت
رازی که سر زلف تو با باد بگفت سهراب سپهری : حجم سبز
به باغ همسفران
صدا کن مرا سهراب سپهری : مرگ رنگ
در قیر شب
دیرگاهی است که در این تنهایی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۶ - با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل
با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۶ - محبت آتشی در جانم افروخت
محبت آتشی در جانم افروخت سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۸ - گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
گه در پی دین رویم و گه در پی کیش سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۲۱ - در رثای منصور سعید: خواجه منصور بپژمرد ز مرگ
خواجه منصور بپژمرد ز مرگ ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - هر کس که ره و رسم جهان نیک شناخت
هر کس که ره و رسم جهان نیک شناخت سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۳ - هر روز به درد از تو نویدی دارم
هر روز به درد از تو نویدی دارم سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۵۱ - ای که از بهر خدمت در تو
ای که از بهر خدمت در تو ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۴۷ - قصد عزیمت به هندوستان
و پس ازین پوشیدهتر معتمدان فرستاد تا جمله خزینهها را از زر و درم و جامه و جواهر و دیگر انواع هر چه بغزنین بود حمل کنند و کار ساختن گرفتند. و پیغام فرستادند بحرّات : عمّات و خواهران و والده و دختران که «بسازید تا با ما بهندوستان آیید، چنانکه بغزنین هیچ چیز نماند که شمایان را بدان دل مشغول باشد.» و اگر خواستند و اگر نه، همه کار ساختن گرفتند و از حرّه ختّلی و والده سلطان درخواستند تا درین باب سخن گویند؛ ایشان گفتند و جواب شنودند که «هر کس که خواهد که بدست دشمن افتد بغزنین بباید بود» بیش کس زهره نداشت که سخن گوید. و امیر اشتران تفریق کردن گرفت. و بیشتر از روز با [بو] منصور مستوفی خالی داشتی درین باب. و اشتر میبایست بسیار، و کم بود، از بسیاری خزینه. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳ - عشقا تو در آتش نهادی ما را
عشقا تو در آتش نهادی ما را سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۰ - ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
ای سوسن آزاد ز بس رعنایی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۱ - راحت همه از غمی برانداختهایم
راحت همه از غمی برانداختهایم سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳ - پا یکی
پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
و پیامی در راه
روزی صغیر اصفهانی : مفردات
شماره ۴ - همان به بد و نیک مردم نگویی
همان به بد و نیک مردم نگویی سهراب سپهری : حجم سبز
از روی پلک شب
شب سرشاری بود سهراب سپهری : حجم سبز
از سبز به سبز
من در این تاریکی سهراب سپهری : حجم سبز
پرهای زمزمه
مانده تا برف زمین آب شود. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۹۱ - رازی که سر زلف تو با باد بگفت
رازی که سر زلف تو با باد بگفت سهراب سپهری : حجم سبز
به باغ همسفران
صدا کن مرا سهراب سپهری : مرگ رنگ
در قیر شب
دیرگاهی است که در این تنهایی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۶ - با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل
با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۶ - محبت آتشی در جانم افروخت
محبت آتشی در جانم افروخت سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۸ - گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
گه در پی دین رویم و گه در پی کیش سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۲۱ - در رثای منصور سعید: خواجه منصور بپژمرد ز مرگ
خواجه منصور بپژمرد ز مرگ ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - هر کس که ره و رسم جهان نیک شناخت
هر کس که ره و رسم جهان نیک شناخت سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۳ - هر روز به درد از تو نویدی دارم
هر روز به درد از تو نویدی دارم سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۵۱ - ای که از بهر خدمت در تو
ای که از بهر خدمت در تو ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۴۷ - قصد عزیمت به هندوستان
و پس ازین پوشیدهتر معتمدان فرستاد تا جمله خزینهها را از زر و درم و جامه و جواهر و دیگر انواع هر چه بغزنین بود حمل کنند و کار ساختن گرفتند. و پیغام فرستادند بحرّات : عمّات و خواهران و والده و دختران که «بسازید تا با ما بهندوستان آیید، چنانکه بغزنین هیچ چیز نماند که شمایان را بدان دل مشغول باشد.» و اگر خواستند و اگر نه، همه کار ساختن گرفتند و از حرّه ختّلی و والده سلطان درخواستند تا درین باب سخن گویند؛ ایشان گفتند و جواب شنودند که «هر کس که خواهد که بدست دشمن افتد بغزنین بباید بود» بیش کس زهره نداشت که سخن گوید. و امیر اشتران تفریق کردن گرفت. و بیشتر از روز با [بو] منصور مستوفی خالی داشتی درین باب. و اشتر میبایست بسیار، و کم بود، از بسیاری خزینه. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳ - عشقا تو در آتش نهادی ما را
عشقا تو در آتش نهادی ما را سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۰ - ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
ای سوسن آزاد ز بس رعنایی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۱ - راحت همه از غمی برانداختهایم
راحت همه از غمی برانداختهایم سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳ - پا یکی
پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید