ناصرخسرو : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۱۳
دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ۵۶٧
مرا زین پیش خاطر چندگاهی
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۲۵
یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقت تصوف گفت پیش ازین طایفه ای در جهان بودند به صورت پریشان و به معنی جمع اکنون جماعتی هستند به صورت جمع و به معنا پریشان
صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۴۶
ای داده مرا بقدرت خویش وجود
جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۶
چرخ خاکستری از آتش سودای من است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۴
سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۵۵
شمشیر ازل بدست مردان خداست
فیاض لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۳۳۷
جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمی‌داند
اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۷۶۱
هوای خلد ندارم به کوی یار قسم
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۲۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ خداى شما خدائیست یکتا یگانه، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدا جز او الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ فراخ بخشایش مهربان، إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آفرینش آسمانها و زمین وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ و در شد آمد شب و روز، وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ و کشتى که میرود در دریا بِما یَنْفَعُ النَّاسَ بآنچه مردمان را بکار آید و ایشان را در جهان ایشان سود دارد وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ و در آنچه اللَّه مى‏فرو فرستد از آسمان از آب، فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها تا زنده میگرداند بآن آب زمین را پس از مردگى آن، وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ و در آنچه بپراکند در زمین از هر جنبنده که هست، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ و در گردانیدن بادها از هر سوى، وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ و در میغ بداشته و روانیده میان آسمان و زمین، لَآیاتٍ نشانهاست روشن پیدا، در آنچه گفتیم لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ آن گروهى را که خرد دارند در یابند.
عطار نیشابوری : بخش سی و ششم
الحكایة و التمثیل
خسروی میرفت در صحرا و شخ
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۴۱ - نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیه‌السلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن
از درون کعبه آوازش رسید
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۲۴
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است گفتا به صلاحش خجل کن
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۹۹
چیست‌این باغ و این شکفتنها
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۳۷
از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۵۰ - وله ایضا
ز ارباب دنیا که دارد جهان
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۲۱
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؛ گفت: از بی ادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۹
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود.
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۸
عابدی را پادشاهی طلب کرد اندیشید که داروی بخورم تا ضعیف شوم مگر اعتقادی که دارد در حق من زیادت کند آورده اند که داروی قاتل بخورد و بمرد