نظام قاری : قطعات
شماره ۱۸ - شنیده ام که بدستار گیوه میگفت
شنیده ام که بدستار گیوه میگفت
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۳۷ - دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۰۶ - آن دوست که آرام دل ما باشد
آن دوست که آرام دل ما باشد
مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۷۳ - هان، ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
هان، ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۶ - ای چشمه چشم ما به چشمت روشن
ای چشمه چشم ما به چشمت روشن
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۶۰ - گر نه‌ای عین تماشا حیرت سرشار باش
گر نه‌ای عین تماشا حیرت سرشار باش
حزین لاهیجی : خرابات
بخش ۱۵ - حکایت سیرت بهرام با عدل و داد در شفقت و انصاف با عباد
شنیدم که در عهد بهرام گور
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۹۳ - جویا خود را به شعر مشهور مکن
جویا خود را به شعر مشهور مکن
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۱ - ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرار
هر دل که خبردار شد از اسرارش
امیرشاهی سبزواری : قطعات
شماره ۶ - واعظی بود بر سر منبر
واعظی بود بر سر منبر
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۱۱ - نگارا پری زاده ای یا سروش
نگارا پری زاده ای یا سروش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۵۰ - سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
ملا احمد نراقی : باب چهارم
معالجه عملی مرض ریا
و اما علاج عملی ریا، آن است که خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات و در هنگام عبادت، در به روی مردم ببندد همچنان که معاصی خود را از مردم پنهان می دارد تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او دیگر خواهش آگاهی مردم را به اعمال او نکند.
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۸ - ای شخص ضعیف دیده را گریان کن
ای شخص ضعیف دیده را گریان کن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۴ - شد بهار و بیخودیم از نشئهٔ جام هوا
شد بهار و بیخودیم از نشئهٔ جام هوا
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۹ - همت به دو کار بر یک انسان نگماشت
همت به دو کار بر یک انسان نگماشت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۷ - دیشب طربی بر دل غمناکم ریخت
دیشب طربی بر دل غمناکم ریخت
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۹ - نزدیک من بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند به بی‌دینی
و به لحسا چندان خرما باشد که ستوران را به خرما فربه کنند که وقت باشد که زیادت از هزار من به یک دینار بدهند، و چون از لحسا سوی شمال روند به هفت فرسنگی ناحیتی است که آن را قطیف می‌گویند و آن نیز شهری بزرگ است و نخیل بسیار دارد، وامیری عرب به در لحسا رفته بود و یک سال آن جا نشسته و از آن چهار باره که دارد یکی ستده و خیلی غارت کرد و چیزی به دست نداشته بود با ایشان و چون مرا بدید از روی نجوم پرسید که آیا من می‌خواهم که لحسا بگیرم توانم یا نه که ایشان بی دینند. من هرچه مصلحت بود می‌گفتم و نزدیک من هم بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند به بی دینی که آن جا کس باشد که به یک سال آب بر دست نزند و این معنی که تقریر کردم از سر بصیرت گفتم نه چیزی از اراجیف که من نه ماه در میان ایشان بودم به یک دفعه نه به تفاریق و شیر که نمی توانستم خورد و از هرکجا آب خواستمی که بخوردم شیر بر من عرض کردندی و چون نستدمی و آب خواستمی گفتندی هرکجا آب بینی آب طلب کنی که آن کس را باشد که آب باشد وایشان همه عمر هرگز گرمابه ندیده بودند و نه آب روان.
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۸۷ - ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای
ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای