صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۰۰ - در روز حشر سایه کوه گناه من
در روز حشر سایه کوه گناه من
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۰۶ - دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۳۲ - ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۰۷ - گفتم به یکی کله که خاکش فرسود
گفتم به یکی کله که خاکش فرسود
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵۳ - به ماتم نشستی به مرگ زنت
به ماتم نشستی به مرگ زنت
نهج البلاغه : خطبه ها
نكوهش ياران نافرمان
و من خطبة له عليه‌السلام في ذم العاصين من أصحابه
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۲۸ - خارخارت ‌کشت و پیش حرص بیکاری هنوز
خارخارت ‌کشت و پیش حرص بیکاری هنوز
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۳ - در مدح شاهزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه فرماید
ای دفتر گل از ورق حسن تو بابی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۴ - بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۸۰ - تو آفتاب و جهان جزبه جستجوی تو نیست
تو آفتاب و جهان جزبه جستجوی تو نیست
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۲۲ - ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۵۹۹ - دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید
دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸۵ - دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۷۳ - هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۶۵ - به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۲۴ - پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۱۱ - موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵۳ - پیدا کردن درجات زهد
بدان که زهد را سه درجه است: یکی آن که دنیا دوست بدارد و دل با وی می نگرد ولکن مجاهدت و صبر می کند و این را متزهد گویند نه زاهد، ولکن اول زهد این بود. دوم آن که دل با وی ننگرد با زهد می نگرد و زهد خویش را کاری داند. این زاهد است ولکن از نقصان خالی نیست. درجه سیم آن که در زهد نیز زاهد باشد، یعنی که زهد خویش نبیند و آن کاری نداند و مثل وی چون کسی بود که قصد خانه پادشاهی کند تا به وزارت بنشیند. سگی بر در سرای وی را منع کند. لقمه ای نان به وی اندازد و وی را از خویشتن بازکند و آنگاه به وزارت رسد، ممکن نباشد که آن لقمه زا نزدیک وی قدری باشد.
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۷۶ - دمی چون شمع‌ گر جیب تغافل چاک می‌کردم
دمی چون شمع‌ گر جیب تغافل چاک می‌کردم
امام سجاد علیه‌السلام : رساله حقوق
حق مدعی
وأما حـق الخصم المدعى عليك فإن كان ما يدعى عليك حقا لم تنفسخ فى حجتـه و لم تعمل فى ابطال دعوته ؛ و كنت خصم نفسك له والحاكم عليها والشاهد له بحقه دون شهادة الشهود ؛ فإن ذلك حـق الله عليك و إن كان ما يدعيـه باطلا رفقت بـه و روعته و ناشدته بدينه و كسرت حدته بذكر الله و ألقيت حشو الكلام ولغطه الذى لا يردعنك عادية عدوك بل تبوء باثمه وبه يشحذعليك سيف عداوته لان لفظة السوء تبعث الشر والخير مقمعة للشر ولا قوة الا بالله